eitaa logo
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
2.7هزار دنبال‌کننده
20هزار عکس
10.4هزار ویدیو
259 فایل
انس با شهداء برای همنشینی با امام زمان«ع» ومرافقةالشهداء من خلصائک اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رایَةِ وَلِیِّکَ الْمَهْدِیّ(عجل الله) السلام علیک یا من بزیارته ثواب زیارت سیدالشهداء یرتجی
مشاهده در ایتا
دانلود
مقبره آیت الله سید کاظم حائری 👈 خراسان جنوبی (بیرجند )
گلزار شهدای بیرجند🌷🌷 دعاگوی شما خوبان اعضای کانال فرستادند 👆 👆
3.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[تو دل غم مونده.یه ماتم مونده. چهل شب دیگه تا به محرم مونده] 🎤 حاج _ مسعود _ پیرایش تو دل غم مونده،یه ماتم مونده چهل شب دیگه تا به محرم مونده.. 🌹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مراقبت های چله بیست و سوم 👇👇👇 💫🌟هدیه اعمال خیرمان از طرف شهید روز به بقیه الله الاعظم عج 🌟💫 ✅ 1_ رفتن به زیارتگاه ها حداقل درهفته 2 الی 3 بار ✅ 2_ مراقبت به سوره مبارکه فتح ✅ 3_ مراقبت به سوره حجرات
(س)🌹 بی آبی کار خودش را کرده و وجود نازنینش در آفتاب آب می‌شد. باحیرانی وناتوانی چند قدم راه می‌‌رفت و با صورت به زمین می‌‌افتاد. باز تقلّا می‌کرد و می‌‌ایستاد وبازهم زمین می‌‌افتاد. فکر می‌کردم سراب می‌‌بیند. کنارش نشستم. سر مهدی تشنه لب را روی زانو گذاشته بودم دیدم لب مهدی به هم می‌خورد. گوشم را نزدیک بردم گفت: آقا رضا سرم را روی زمین بگذار، سرش را روی زمین گذاشتم. وقتی به عقب رسیدم از فشار تشنگیِ این چند روز و گم شدن در منطقه بی‌هوش شدم. در همان حال دیدم مهدی با لباسی یکپارچه از نور با لبخند کنارم آمد. گفت :رضا می‌‌دانی چرا هر بار که زمین می‌خوردم باز بلند می‌شدم آخه حضرت زهرا (سلام الله علیها) کنارم ایستاده بود؛ می‌‌خواستم به احترام ایشان بلند شوم زمین می‌خوردم می‌‌دانی چرا گفتم سرم را روی زمین بگذار آخه حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌خواست سرم را به دامن بگیرد واسه همین از شما خواستم سرم را از روی زانویت زمین بگذاری.» راوی: رضا پورخسروانی ﻣﻨﺒﻊ : ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﻴﻢ ﻛﻮﻱ ﺭﺿﺎ 🌷🔺🌷🔺🌷
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
#ﺭﻭاﻳﺖﺩﻳﺪاﺭ_ﺑﺎﺣﻀﺮﺕ_ﺯﻫﺮا(س)🌹 بی آبی کار خودش را کرده و وجود نازنینش در آفتاب آب می‌شد. باحیرانی ونا
طلبه شهید مهدی نظیری تولد:22/05/1348 – شيراز شهادت:21/04/64 – شرق دهلران خاطرات بیشتر: شمع صراط 8 به سال 1348 در خانواده اي معتقد و پايبند به اصول مذهبي متولد شد علاقه به مذهب و روحانيت راه او را به مدرسه علميه گشود و مدتي را به مطالعه دروس دين گذراند و از طلبه هاي حوزه ابو صالح گشت . با اين همه بيشترين عشق او حضور داشتن در جبهه هاي جنگ بود تا زماني که در شيراز به سر مي برد بيقرار و ناآرام بود و آنگاه که به جبهه مي رفت و باز مي گشت تا مدتي خاموش بود. گويي آبي بر آتش وجودش ريخته شده است و باز طولي نمي کشيد که آن آتش باز شعله ور مي گشت و بي تابانه تدارک رفتن مي ديد .... از خاطرات به ياد ماندني او نوحه و روضه هايي بود که مي خواند . ساعت ها در اتاقي مي نشست و به تنهايي با صدايي که مملو از درد و سوز عشق بود نوحه هاي کربلاي حسيني را مي خواند . سرانجام اين نوحه خوان حسين به راه حسين شتافت و در کربلاي ايران همچون مولايش با لبان تشنه به دعوت حق لبک گفت و نداي ((هل من ناصر ينصرني )) حسين پاسخ گفت ؛ زيرا که ((کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا)) و يارانش را نوحه خوان غمش نمود .