eitaa logo
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
2.7هزار دنبال‌کننده
20هزار عکس
10.4هزار ویدیو
259 فایل
انس با شهداء برای همنشینی با امام زمان«ع» ومرافقةالشهداء من خلصائک اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رایَةِ وَلِیِّکَ الْمَهْدِیّ(عجل الله) السلام علیک یا من بزیارته ثواب زیارت سیدالشهداء یرتجی
مشاهده در ایتا
دانلود
حمزه‌علي در سال 1337 در روستاي قميشلو از توابع شهرضا به‌دنيا آمد. پدرش محمود انساني مؤمن و متواضع بود و سعي داشت او را آن‌چنان كه سيره‌ي معصومين (ع) مي‌باشد، تربيت كند. سال‌ها گذشت و حمزه‌علي رعناقامتي از دلاورمردان لشكر توحيد شد و همراه آنان به دفاع از اسلام پرداخت. احساني اولين بار در بهمن سال 1360 از طرف بسيج شهرضا به جبهه رفت و 2 ماه جنگيد. بار دوم در تاريخ 15/4/1361 در ماه مبارك رمضان و در حالي‌كه فرزندش 15 روزه بود، به منطقه رفت و در عمليات رمضان شركت كرد و مجروح گرديد. 25 روز در بيمارستان اهواز بستري شد تا كمي زخم‌هايش التيام يابد و بتواند به ديدار خانواده رود. اقامه‌ي نماز جمعه و جماعت و علاقه به بانوي دو عالم حضرت زهرا (س) از جمله خصايل بارز او بود تا آنجا كه مهر همسرش را نيز مهريه حضرت زهرا (س) قرار داد و از خدا خواست كه فرزند دختري به او عطا كند كه نام او را فاطمه بگذارد. آخرين بار در آذرماه سال 1361 راهي ميدان نبرد گرديد و در عمليات والفجر مقدماتي حماسه‌اي پرشكوه آفريد. او سرانجام در تاريخ 21/11/1361 فكه را به خون سرخ خود مزيّن نمود و در سن 24 سالگي به اوج بيكران آسمان پرگشود. پيكرش هيچ‌گاه به وطن بازنگشت.
راهي سفر شد. ساكش را كه بست، اشك امانش را بريد. گفت: شما راضي نيستيد كه من شهيد شوم تو را به خدا قسم راضي شويد تا من شهيد شوم و به آرزويم برسم. من مات و مبهوت به او نگاه كردم. بغض گلويم را فشرد. همين‌طور نگاهش كردم. انگار دلم آرام گرفته بود، به رفتنش رضايت دادم. رفت چند بار برايم نامه فرستاد. برايش نوشتم چرا به مرخصي نمي‌آيي؟ گفت: عمليات نزديك است و مي‌ترسم بيايم و مهر فرزندم در دلم بيفتد و مانع از برگشتنم شود. او فرزند 6 ماهه‌اش را رها كرد و اين‌گونه بدون هيچ تعلّقي بر بال ملايك نشست؛ قبل از اين‌كه او آسماني شود، خدا صبرش را به من داده بود تا بتوانم اين مصيبت را تحمّل كنم.
چند روز قبل از عمليات، فرماندهان لشكر امام حسين (ع) به تيپ قمربني‌هاشم (ع) آمدند. جلسه براي عمليات تشكيل شد. آنها وقتي حمزه‌علي را ديدند، با تعجّب گفتند: او در لشكر امام حسين (ع) فرمانده يا معاون گردان بوده، حالا او را فرمانده دسته قرار داده‌ايد. اخلاص احساني باعث شده بود خود را معرفي نكند و فقط براي حفظ اسلام در جبهه باشد.
مدام مي‌گفت: «كاري بكنيد كه براي شهادت پذيرفته شويد.» هميشه شب‌ها براي نماز شب بيدار مي‌شد. دلم مي‌خواست او را در حال عبادت ببينم. بالاخره خدا توفيق داد و من نيز براي نماز بيدار شدم. او را ديدم كه پتويي به همراه خود دارد و به طرف دره‌اي كه در پشت چادرهاي ما قرار داشت، مي‌رود. آنجا حفره‌اي مانند قبر را براي خود كنده بود و در آن سرماي زمستان هر شب در آن‌جا با خدا مناجات مي‌كرد. آن شب من دل به راز و نيازهايش سپردم و در گوشه‌اي اشك‌ريزان به حال او غبطه خوردم.
همسر شهید می گوید : 👇 هميشه منتظر بودم كه خبري از او به دستم برسد. دلم مي‌خواست كنار مزارش بنشينم و هاي‌هاي اشك بريزم. دلم مي‌خواست ضجّه بزنم و بگويم چرا تنها؟ چرا ما را نبردي... اما علي گمنام بود، هيچ نشاني از خود نداشت، بعدها در وصيت‌نامه‌اش خواندم « اميدوارم جنازه‌ام به دستتان نرسد......» اين راز گمنامي علي بود، كه دلش مي‌خواست غريب و تنها بماند و به بانوي دو عالم اقتدا كند.
نحوه شهادت 👇👇 شب بيست و يكم بهمن‌ماه سال 1361 ساعت 11 شب بود. دشمن قصد داشت تاكتيك نعل اسبي ما را دور بزند. تا نزديك وقت نماز صبح پياده به طرف دشمن مي‌رفتيم. ساعت 8 صبح بچه‌ها به گمان اين‌كه نيروهاي ايراني پشت خاكريز هستند، فرياد زدند يا مهدي دقايقي گذشت. بچه‌ها منتظر صداي ادركني بودند، كه يك‌باره باران آتش بر سرمان باريد. نيروها مثل گل پرپر شدند؛ صداي يا مهدي كار خودش را كرد و آنها را متوجّه حضور ما نمود. كانالي را در همان نزديكي ديديم. همه در داخل كانال راه افتاديم. اما گويي كانال طعمه بود و به بن‌بست ختم مي‌شد. بچه‌ها يكي‌يكي تير مي‌خورند. تا اين‌كه يك مقداري مقاومت كرديم من بودم و شهيد احساني و شهيد حجت‌الله نورشرق و شهيد حمزوي. از كانال بالا آمديم و رفتيم داخل يك جاتانكي. عراقي‌ها در فاصله 25 الي 30 متري ما قرار داشتند. جاده و بيابان خيلي صاف بود و آنها به راحتي مي‌توانستند ببينند. يك‌باره حمزه‌علي كه معاون گروهان شهيد صدوقي بود، اسلحه كلاشينكف را كنار گذاشت و يك موشك روي آرپي‌جي قرار داد و همان‌طور كه روي زانو نشسته بود، به طرف دشمن شليك كرد. دوباره اسلحه خود را برداشت و به ما گفت: بياييد جلو. اسلحه كلاشينكف او روي حالت رگبار بود و با صداي تكبير جلو مي‌رفت. حدود 5 متري دشمن رسيده بود كه يك‌باره شعله‌اي از آتش را ديدم كه زود خاموش شد. عراقي‌ها با موشك آرپي‌جي 7 به طرفش شليك كردند و اين‌گونه مرغ جانش به آسمان پر كشيد و حمزه‌علي در ميان آتش، ابراهيم‌وار به ديدار خدا شتافت.
فرمانده گروهان شهید صدوقی گردان یا مهدی تیپ قمر بنی هاشم(ع) جاوید الاثر شهید حمزه علی احسانی سوخت آنسان که ندیدند تنش را حتی گرد خاکستری پیرهنش را حتی در دل شعله چنان سوخت که انگار ندید هیچ کس لحظه افروختنش را حتی حیف از این دشت پر از لاله گذشت و نگذاشت برگی از شاخه گل نسترنش را حتی داغم از اینکه نمی خواست که گلپوش کنند با گل سرخ شقایق بدنش را حتی داشت با نام ونشان فاصله آن حد که نخواست بر سر دست ببینند تنش را حتی چه بزرگ است شهیدی که نهد بر دل تیغ حسرت لحظه سر باختنش را حتی نتوان گفت که عریان تر از این باید بود با شهیدی که نپوشد کفنش را حتی دل به دریا زدو دریا شد و اما نگذاشت موج هم حس کند آبی شدنش را حتی بود وارسته تر از آنکه شود باور پیر جام می دید اگر می زدنش را حتی دوش می آمد و می خواست فراموش کند خاطرم خاطره سوختنش را حتی شاعر :محمد علی مجاهدی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
709.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صلوات فاطمی امشب مان را به نیابت از ☀️ شهید سلیمانی☀️ هدیه می کنیم محضر نورانی ⁦❣️⁩ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها⁦❣️⁩ ⁦ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي الصِّدِّيقَةِ فَاطِمَةَ الزَّكِيَّةِ حَبِيبَةِ حَبِيبِكَ وَ نَبِيِّكَ وَ أُمِّ أَحِبَّائِكَ وَ أَصْفِيَائِكَ الَّتِي اِنْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَي نِسَاءِ الْعَالَمِينَ اَللَّهُمَّ كُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ كُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَّ بِدَمِ أَوْلاَدِهَا اَللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَي وَ حَلِيلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْكَرِيمَةَ عِنْدَ الْمَلإَِ الأَْعْلَي فَصَلِّ عَلَيْهَا وَ عَلَي أُمِّهَا خدیجة الکبری صَلاَةً تُكْرِمُ بِهَا وَجْهَ اَبيها مُحَمَّدٍ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْيُنَ ذُرِّيَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّي فِي هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَالسَّلاَمِ
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌸دلیل اینکه قلب های مردم در فراق شهید حاج قاسم سلیمانی میسوزد چیست؟ ✍یکی از علما فرمودند: "دلیل اینکه مردم برای سردار سلیمانی اشک ریختند و قلبشان سوخت و هنوز هم آرام نشدند این است که قلب قطب عالم امکان حضرت بقیه الله عج به درد آمده و اشک آن حضرت جاری شده و این مطلب برکل عالم تاثیر میگذارد. ماهنوز سردار سلیمانی را نشناختیم."