بابانفسی» عنوان لطیفی برای مردی ۵۱ ساله است که روزی در جوانی سر از جبهههای جنگ تحمیلی حزب بعث علیه ایران درآورد. روزگاری بعد از آن به حکم منسب شغلیاش مرد سیاست شد، سرد و گرم روزگار کشید، غم غربت دوری از وطن دید و حالا فرزندانش به او لقب «بابانفسی» دادهاند،
زندگی آقای دیپلمات در ماموریتهای خارجی به دو بخش قابل تفکیک تقسیم میشد؛ نقش سفیری که از جمهوری اسلامی ایران آمده بود و نقش همسر و پدر بودن.
حبیبه میگوید: در سفرهای خارجی تلاش پدر این بود که دل بچهها را به دست بیاورد و شرایط به سمتی برود که در یک کشور غریب، احساس تنهایی و غربت نکنیم. پدر سعی میکرد خلاء غربت را با محبت خودش جبران کند.
اما واژهای که همسرش برای وجه دیپلماتیک او انتخاب میکند، «سرباز» است؛ سرباز رهبری: در تمام این سفرها، ذرهای تغییر در اعتقاد و عبادت او مشاهده نکردم. همانی بود که بود. جز اینکه تاکیدش در سفرهای خارجی و ماموریتهای برون مرزی بر نماز جماعت خانوادگی و نماز شب بیشتر میشد.
و صدای محزون و گرم همسرش را به یاد میآورد، آنگاه که در برنامههای ثابت مراسم دعای کمیل، هر شب جمعه در سفارت یا همراه با ایرانیها، دعا میخواند.
«دیپلمات انقلابی» را حبیبه به کار میبرد، آنجایی که میگوید: تمام تلاش پدرم این بود که در یک کشور خارجی، تصویری از انقلاب باشد.
میگوید: اسلام واقعی را رفتار ما معرفی میکند. این تاکید پدرم بود، و باور همین موضوع بود که تلاش میکرد بیانات رهبری را در تمام کارهایش پیاده کند.
و همین نگاه بود که ترجمه کتاب شیعه در اسلام علامه طباطبایی را به مردم اسلوونی هدیه کرد. و همین نگاه بود که باعث سختگیری آقای سفیر در برابر بیتالمال میشد و اتفاقا همین نگاه بود که اگر نیاز میشد، از فرزند آشپز سفارتخانه هم پوزش میخواست.
با همسرم تماس گرفتم و گفتم برای مراسم عید قربان میروم خانه برادرم. باز هم بین ما صحبت بود و دلتنگی. روز پنجشنبه برادرم اولین نفری بود که گفت در منا حادثهای اتفاق افتاد. دامادم چند بار تماس گرفت اما آن سوی خط هیچ کس پاسخ نمیداد. حس من اما عدم پذیرش بود. میگفتم غیرممکن است اتفاقی بیفتد. آنقدر مطمئن بودم که جمعه همه خانواده را برای نهار دعوت کردم و گفتم به خاطر استرسی که بابا به ما داده، باید همه ما را بفرستد کربلا.
حبیبه میگوید: ما فقط دلتنگ حضور فیزیکی پدر هستیم، والا حتی یک لحظه هم فکر نمیکنیم پدر کنار ما نیست؛ حضور مهربانانه و حامیانه او را همه جا احساس میکنیم.
و حضور مهربانانه را گره میزند به مواضع قاطع رهبری: حضرت آقا از همان ابتدا، هم همدردی کردند، هم پیامهای قاطع دادند و هم جنایت این خائنان را با پیامهای صریح به گوش همه رساندند. اگر این مواضع نبود، قطعا آل سعود، جنازههای شهدا را هم به ایران نمیداد.
آقای سفیر حتی بعد از شهادت هم رسم هدیه دادنش را ادامه میدهد: مرور و مرور پیامهای تلگرامی پدر به اعضای خانواده، دلخوشی مادرم شده بود، اما همین دلخوشی کوچک با یک اشتباه، حذف شد و هر چه تلاش کردیم، هیچ کدام از آن خاطرهها بازنگشت.
دلتنگیها اوج میگیرید و مادر درخواست هدیه میکند: روز زن بود که اعلام کردند برخی از وسایل شهدای منا پیدا شده و به خانوادهها تحویل میدهند. جالب اینجاست که در آن فاجعه، چندتایی هم گوشی موبایل سالم مانده بود که یکی، گوشی پدرم بود؛ با تمام خاطرات و پیامها.
اینجا همه به حضور پدر «یقین» دارند؛ وَلاَتَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا بَلْ أَحْیَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون....
4_5859578655927176479.mp3
زمان:
حجم:
5.39M
🎙بشنوید / زحماتی که علامه امینی برای کتاب الغدیر کشید و پاداشی که خدا به او داد
#حجت_الاسلام_عالی
♦️روز بزرگداشت مرحوم علامه شیخ عبدالحسین امینی رحمت الله علیه صاحب کتاب شریف الغدیر
🌹 شادی روحشان الفاتحه مع الصلوات
🌹روزی بنده به همراه چند تن از پیر غلامان اهل بیت (ع) به عیادت مرحوم علامه امینی رفتیم. ایشان در بستر بیماری دراز کشیده بودند. یکی از همراهان از علامه پرسید:
آقا! از شما سئوالی در باره حضرت زهرا (سلام الله علیها) دارم!
مرحوم علامه با ناراحتی فرمودند:
فعلا صبر کن!
♦️همه از این برخورد ایشان تعجب کردیم.
حضرت علامه با کمک یکی از نزدیکان خود از بستر برخاستند و نشستند، آن گاه رو به همراه ما کردند و فرمودند:
چرا در حالی که پای من دراز بود، نام حضرت زهرا (سلام الله علیها) را آوردی؟!
🏴 در روز ۱۲ تیرماه ۱۳۶۷، ناو جنایتکار آمریکایی وینسنس، یک فروند هواپیمای مسافربری ایران را در خلیج فارس هدف قرار داد و همه ۲۹۰ سرنشین آن را به شهادت رساند🥀
#حقوق_بشر_آمریکایی