2.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹پیام همسر پاسدار شهید عبدالرضا بروجی : همسرم پر کاه ناقابلی خدمت ساحت مقدس آقا ولی عصر و آقا خامنه ای
♦️ان شاءالله آقا صاحب الزمان این هدیه کوچک را از ما قبول نمایند
♦️ حاج آقا خیلی تاکید داشتند روی پیروی از ولایت فقیه، ان شاءالله که ما هم پیرو ولی فقیه باشیم
✅ #عمار_نیوز
🆔 @ammar_newsir
هدایت شده از شهدای ایران
📸 سیلی های جمهوری اسلامی
🔹 بررسیها نشان میدهد جمهوری اسلامی در دهه ۹۰ هیچ عملیات تروریستی را بیپاسخ نگذاشته است.
✅ @shohadayeiran57
دانایی دانایی:
📸 توصیه رهبری درباره «بیانیه گام دوم» در جلسهای خصوصی 📍آیتالله شبزندهدار صبح امروز در جلسه درس خارج فقه با اشاره به دیدار اخیرش با رهبر انقلاب روایتی از آنچه ایشان درباره «بیانیه گام دوم انقلاب» گفته بودند را نقل کرده است: 🔹ایشان فرمودند که من روی این بیانیه خیلی زحمت کشیدم و فرمودند من بنای بر این ندارم که اگر چیزی نوشتم یا مطلبی میگویم از دیگران درخواست کنم که روی آن کار کنند ولی راجع به این میگویم این کار را بکنند. این درخواست و مطالبه را ایشان دارند. 🔹من دیروز در مشهد به طلاب عرض کردم که این بیانیه را مثل کتب درسی به مباحثه بگذارید و بعد در راه نشر و تبیین و پیادهسازی آن تلاش کنید. خود ما هم هر روز یک بخشی از بیانیه را همینجا قرائت خواهیم کرد. 📲مطالبدربارهرهبرانقلاب👇 https://telegram.me/joinchat/AAAAAFjlr2VY-HC3Ci2PMA
طلبه ی شهید پاکستانی که مادرش او را نذر حضرت فاطمه(سلام الله علیها) کرد
سید عدیل حسینی هم از همین دلاوران تیپ زینبیون بود که جان خود را برای دفاع از حرم اهل بیت(ع) قربان کرد. سید عدیل حسینی در سال 70 در شهر لاهور پاکستان در یک خانواده شیعی و متدین به دنیا آمد، «عدیل» نام جهادی شهید به معنای عدالت خواه است. شهید فوق دیپلمش را که گرفت در یکی از مدارس دینی پاکستان مشغول به تحصیلات حوزوی شد.
- صحبت کردن از خانواده شهید عدیل، یعنی صحبت کردن از تمام پاکستان، از پاراچنار تا سند و پنجاب. سخن از سرزمین «حسینها» است؛ جایی که پر است از زینب های مکرر، پر است از مظلومیت شیعه، شمشیری در غلاف مانده و حقی غصب شده. اینجا پر است از حرمله ها و شمرها که خون شیعه برایشان مباح است و ثواب دارد. خانواده عدیل نمونهای است از صدها خانوادهای که به عشق حضرت امام خمینی (ره) از دیارشان هجرت کردند و راهی ایران شدند. روز پنجشنبه 24 تیرماه 95
در قم تشیع پیکر مطهر 12 تن از شیر بچه های زینبیون بود. در مظلومیتشان همین بس که پیکر شهدای پاکستانی باید به صورت گمنام در ایران خاکسپاری شود، چون ممکن است سرویسهای اطلاعاتی و گروههای وهابی پاکستان برای خانواده شهدا در پاکستان، مخاطرات امنیتی به وجود بیاورند.
شهید عدیل، کوچکترین و دوست داشتنی ترین عضو خانواده «حسین» است. سه برادر و سه خواهر دارد. برادر بزرگش سالهاست در قم درس حوزوی میخواند و از فعالین فرهنگی و پر دغدغه پاکستان است. خواهر بزرگتر عدیل در پاکستان معلم است. دو برادر و دو خواهر دیگر عدیل هم همگی معلم و از طلاب در پاکستان هستند که بهعنوان مبلغ معارف شیعه فعالیت میکنند. خانواده عدیل همه اینها را مدیون مردی است که امروز روبه روی من نشسته است تا از پسرش بگوید. از پاکستان به ایران آمده تا بر سر مزار فرزندش از این همه داغ که بر دل دارد مویه کند و اشک بریزد. اما نشکسته است؛ ایستاده است تا حتی فرزندان دیگرش را هم فدایی امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) کند. گاه که برادر بزرگ شهید عدیل از برادر میگوید، پدر میخندد و به علامت تایید، سرش را تکان میدهد، گویی همه این خاطرات، گواهی است بر اینکه توانسته است فرزندانش را به خوبی برای سربازی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تربیت کند.
اطلاعات سیاسی و مذهبی «عدیل» و همراهی و دوستی بچه های پارچنار در مدرسه علوم دینی بسیار به او کمک کرد تا تصمیم به حضور در جبهه مقاومت بگیرد چون بچههای پاراچنار بسیار جنگجو و دلیر هستند، پاراچناریها شیعیانی هستند که همیشه مجبور بودند خودشان از خودشان در مقابل ظلم و جنگ طالبان دفاع کنند.
پدر شهید درباره عدیل میگوید:
قبل از اینکه برای آخرین بار به ایران بیاید از لحاظ جسمی و رزمی آموزشهای لازم را در پاکستان دیده و خودش را آماده کرده بود. قبل از آن دو بار دیگر هم به ایران آمده بود، اما اینبار تمام مقدماتش را فراهم کرده بود. با وجود اینکه در جامعةالمصطفی قم پذیرفته شده و شرایط خوبی برای درس خواندن برایش مهیا شده بود، اما گویی بهانهای برای رفتن به سوریه داشت.
مادرش فرزندانش را نذر حضرت زهراء(س) کرده بود
«شهید عدیل» وقتی در پاکستان بود آرزویش برای به پیوستن به حزب الله لبنان را با مادرش بازگو کرد که با مخالفت مادر روبرو شد، اما شهید که میخواست عازم سوریه شود در مورد اوضاع سوریه به مادرش توضیح داد و خواستار از او اجازه خواست به سوریه برود، اما مادرش از عدیل خواست با پدر هم مشورت کند. پدرش وقتی از تصمیم او آگاه شد گفت: ابتدا باید به تزکیه نفس بپردازی، اول باید خودت را بسازی، درس دینی ات را تمام کن و بعد برو.
عدیل دوباره سراغ مادرش رفت این بار دفترچه دلنویشته های مادر را آورد، مادرش در دفترچه اش نوشته بود «من همه فرزندانم را نذر حضرت بی بی فاطمه زهرا کرده ام» او دست گذاشت روی این جمله و گفت شما این جمله را همینطور نوشتی؟! در حد حرف بود یا واقعا میخواستی عملی هم باشد؟ وقتی شما به من اجازه جهاد نمی دهید، پس عملی هم در کار نیست.
مادرش گفت: اگر فکر میکنی الان وظیفه این است و از همه ی جهات کامل هستی برو من اجازه می دهم و شهید با خوشحالی شش ماه قبل از اعزام به سوریه به کشور رهبر عزیزش ایران آمد