eitaa logo
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
2.7هزار دنبال‌کننده
20هزار عکس
10.4هزار ویدیو
259 فایل
انس با شهداء برای همنشینی با امام زمان«ع» ومرافقةالشهداء من خلصائک اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رایَةِ وَلِیِّکَ الْمَهْدِیّ(عجل الله) السلام علیک یا من بزیارته ثواب زیارت سیدالشهداء یرتجی
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از یا زهرا «س»
لقباولین شهید ارمنی‌های ایران در جنگ ایران و عراق تاریخ تولد۷ تیر ۱۳۳۹ محل تولدمحله حشمتیه، تهران،  ایران تاریخ کشته‌شدن۱۹ مهر ۱۳۵۹ (۲۰ سال) محل کشته‌شدنپیرانشهر،  ایران نحوه کشته‌شدنبر اثر اصابت ترکش خمپاره محل دفنقطعه شهدای ارمنی گریگوری آرامستان بوراستان تهران اطلاعات نظامی درجهسرباز وظیفه جنگجنگ ایران و عراق
هدایت شده از یا زهرا «س»
«زوریک مرادیان» (مراد مسیحی) سال 1960 در تهران به دنیا آمد. وی تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در مدرسه «ساکیان» و متوسطه را در دبیرستان «کوشش مریم» گذراند.   وی پس از اینکه در آزمون کنکور ورود به دانشگاه شرکت کرد و پذیرفته نشد، برای جلوگیری از هدر رفتن وقت و به‌منظور انجام وظیفه شهروندی خود در قبال میهنش ایران که درگیر جنگی تحمیلی بود، به خدمت سربازی رفت و به پادگانی واقع در منطقه جنگی پیرانشهر اعزام شد. وظیفه‌شناسی و ازخودگذشتگی زوریک در محل خدمتش باعث محبوبیت وی شد. وظیفه‌شناسی و ازخودگذشتگی زوریک در محل خدمتش باعث محبوبیت وی شد. زوریک شیفته ورزش بود و فوتبال بازی می‌کرد، و به همین دلیل پس از شهادت وی جمعی از دوستانش تیم فوتبالی به نام «شهید زوریک مرادیان» تشکیل دادند. این تیم در بازی‌های سراسری ارامنه که هر ساله توسط باشگاه فرهنگی و ورزشی «آرارات» برگزار می‌شود و همچنین دیگر مسابقات ورزشی، شرکت می‌کند. زوریک نخستین شهید ارامنه در جنگ بود، از این رو، تمام ارامنه ایران از شهادت او به طور غیر منتظره‌ای یکه خوردند و موجی از درد و اندوهی عمیق پدید آورد. پدرِ زوریک پس از شهادت پسر با دلی داغدار در وضعیتی سخت افسرده به سرمی‌برد و تا چندگاهی نمی توانست به سر کار برود. آقای «واهان» که بارها به پیرانشهر رفته بود و در پادگان آنجا با پسرش زوریک دیدار کرده بود، پس از شهادت او نیز با دلی آکنده از اندوه، با پیمودن راهی دراز بار دیگر به آن پادگان رفت و در ملاقات با فرمانده و سربازان همرزم پسرش، از مورد دلجویی و احترام آنها قرار گرفت و تا اندازه‌ای تسکین یافت. گفتنی است که چندی پس از شهادت زوریک، پدرو مادر او نامه‌ای از زوریک که از پادگان به نشانی آنان فرستاده بود دریافت کردند. او در این نامه از اوضاع و احوال خود در پادگان نوشته بود و از والدینش خواسته بود که چونان شهروندانی وظیفه‌شناس، آگاه از خطرات و تهدیدات دشمن بر ضد میهن، همواره وضعیت جنگی حاکم بر کشور، به‌خصوص مقررات خاموشی شبانه را رعایت کنند و به هواپیماهای بمب افکن دشمن فرصت جهت‌یابی ندهند.   شهادت زوریک مرادیان در 14 اکتبر 1980 (22 مهر 59) به هنگامی که در سنگر قرار داشت و آماده می‌شد تا با خمپاره به سمت دشمن شلیک کند، روی داد. پادگان، هدف بمباران‌های پیوسته هواپیماهای دشمن قرار گرفت و یکی از بمب‌ها در سنگر زوریک منفجر شد و او با افتخار در راه دفاع از وطنش به شهادت رسید. پیکر شهید زوریک با حضور مردم در جایگاه ویژه شهیدان آرامگاه ارامنه «نور بوراستان» تهران به خاک سپرده شد. نیروهای ارتش و سپاه پاسداران در اراک به سبب آنکه زوریک یک ارمنی با اصلیت اراکی بود، در پی شهادت او ارج و احترام خاصی برای ارامنه اراک قائل هستند و عکس بزرگ شهید زوریک در دفتر فرماندهی سپاه در اراک بر دیوار نصب شده است. گفتنی است حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی چندی پیش با حضور در منزل این شهید، از مادر این شهید دلجویی کردند و یاد این شهید را گرامی داشتند.
هدایت شده از یا زهرا «س»
گورستان ارامنه تهران یا آرامستان بوراستان (ارمنی: Թեհրանի Նոր Բուրաստան գերեզմանատուն) یکی از گورستان‌های مرتبط با کلیسای حواری ارمنی به مساحت ۲۲ هکتار در شهر تهران است که در سال ۱۹۷۴ م برابر با ۱۳۵۳ ش بنا شده‌است. این گورستان در حومه شهر تهران در خیابان خاوران، بعد از خاورشهر، در کیلومتر ۱۰ جاده خراسان به طرف گرمسار واقع شده‌است. آرامستان بوراستان تنها گورستان دایر ارامنه در تهران است و دارای چاپلی (کلیسای کوچک) به نام «استپانوس مقدس» است.
شادی روح مطهر همه ی شهدا💐 وعلو درجاتشان ویژه شهید زوریک مرادیان🌷 سه صلوات اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
هدایت شده از شاخص
✅هموطن! مواظب باشیم امنیت خود فرزندانمان رابه دست دشمنان این آب و خاک ندهیم. ↘️eitaa.com/shakhes_1 ایتا ↘️http://sapp.ir/shakhes.1 سروش
هدایت شده از ❤️ شهیدگمنام ❤️
بعد از 6 ساعت شهیدش را آورد و گفت این مال شما ! بچه‌های تفحص دنبال 3 شهید بودند که بعد از یک هفته جستجو آنها را پیدا کردیم؛ داخل پارچه‌های سفید گذاشتیم و آوردیم مقر تا شناسایی شوند؛ به پدر و مادرهایشان اطلاع داده بودند که فرزندانشان شناسایی شده‌اند. مادری آمده بود و طوری ناله می‌زد که تا به حال در عمر 46 ساله‌ام ندیده بودم؛ دخترش می‌گفت «مادرم از 25 سال گذشته که فرزندش مفقود شده، حالش همین طور است»؛ ناگهان رفت داخل اتاق، مقابل 3 شهید ایستاد؛ به بچه‌ها گفتم «با ایشان کاری نداشته باشید» تا رفتم دوربین بیاورم؛ این مادر، یکی از شهدا را بغل کرد و دوید سمت مسجد؛ به بچه‌ها گفتم «بگذارید ببرد». هنوز ما اطلاع دقیقی از هویت 3 شهید نداشتیم؛ برای شهید نماز خواند و شروع کرد با او به صحبت کردن؛ دلتنگی‌های 25 ساله‌اش را به او گفت؛ از تنهایی‌های خودش؛ از اینکه پدرش فوت کرده؛ خواهر و برادرانش ازدواج کرده اند و از اینکه چه سختی‌هایی که نکشیدند و اینکه که شما را به ما می‌خواستند، بفروشند به یک میلیون و دو میلیون تومان. می‌آمدند به ما می‌گفتند ماشین می‌خواهید، خانه می‌خواهید یا زمین. این مادر بعد از 6 ساعت شهیدش را آورد و گفت این مال شما... به او گفتم «مادر چطوری فهمیدید، این بچه شماست؟» او گفت «همان موقعی که رفتم و در را باز کردم، دیدم پسرم در مقابلم با همان چهره 25 سال پیش که به منطقه فرستادمش، با همان تیپ، با همان وضعیت بلند شد و به من سلام کرد و گفت مادر منتظرت بودم». صبح روز بعد، وقت نماز مادر به رحمت خدا رفت؛ زمانی که ما بعد از فوت مادرش رفتیم کار شناسایی را انجام دادیم. پلاکش را در قفسه سینه‌اش پیدا کردیم و تا اطلاعات را وارد رایانه کردیم دیدیم مادر درست گفته بود. 🌷 @shahidegomnam14 🌷