4.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥صحبتهای شنیدنی دکتر مهشید صحابی، همسر شهید دکتر حمیدرضا مهینی (شهید خدمت) درباره حضور حضرت زهرا(س) بر بالین همسرش، لحظاتی قبل از شهادت...
هدیه به روحشان 3تا صلوات 🌟🌟🌟
فردا شب صدایی از سلول طیب آمد.
فهمیدم دارن میبرندشون برای اعدام.
وقتی میرفتن، طیب زد به میله سلول من و گفت:
محمد آقا اگه یه روز خمینی رو دیدی
سلام من رو بهش برسون
و بگو خیلی ها شما رو دیدن و خریدن؛
#ما_شما_رو_ندیده_خریدیم.
نیم ساعت بعد صدای رگبار اومد
و معلوم شد #طیب رو تیربارون کردن.🍃
#شهید_طیب_حاجرضایی❤️
بخش دوم از مراقبتهای چله بیست و دوم 👇👇👇
✅ 1 - نماز استغاثه به امام زمان عج
✅ 2- تلاوت قرآن، حداقل سوره یس شبی یکبار
✅ 3- مراقبت به بیداری بین الطلوعین
✅ 4- خواندن دعای اللهم الرزقنا توفیق الطاعه
✅ 5- سجده طولانی
سلام علیکم
سی و نهمین روز از 💫 چله بیست و دوم 💫 مهمان سفره شهید 🌷حشمت الله طاهری 🌷هستیم.
زمانی که مادر حشمت برای خواستگاری به منزل ما آمد من در تهران و خانواده حشمت در شهرستان ساکن بودند. به علت دوری مسافت و غربت تصميم گرفتم جواب منفی بدهم.
اما همان شب خوابی ديدم که مرا منصرف کرد؛ در خواب جمعيت عظيمی را ديدم که با پرچم های سبز و قرمز به دست در حالی که فرياد يا محمد و يا حسين می دادند در حرکت بودند. سوال کردم اينان کيستند ؟ جواب دادند اين ها کاروان محمد (ص) هستند.
خيلی خوشحال شدم چرا که با شروع جنگ هميشه غبطه می خوردم چرا نمی توانم به جبهه بروم. اما ناگهان يکی از بين جمعيت فرياد زد تو که سرباز ما را قبول نداری از ما نيستی. روز بعد قبل از دادن جواب به خانواده حشمت برای يکی ازدوستانم خوابم را تعريف کردم و او پيشنهاد استخاره داد.
متوسل به قرآن شدم و اين آيه آمد : ازدواج و تقوا را پيشه کنيد تا رستگارشوید. جواب مثبت دادم و با مهريه ای شامل يک جلد کلام اللّه مجيد و يک جلد نهج البلاغه به عقد ايشان در آمدم. روز عقد بعد از صرف ناهار، حشمت ميهمانان را که از آمل آمده بودند، به ملاقات امام خمينی (ره) برد. آيت اللّه جوادی آملی در سخنرانی روز نيمه شعبان همان سال درباره ازدواج او چنين گفت : بعضی می گويندنمی شود زندگی علی (ع) را پياده کرد ولی من امروز به عينه ديدم که بخشی از زندگی علی (ع) پياده شده است.
درعملیات والفجر ۸ با فرماندهی یکی از گردانهای خط شکن به تثبیت مواضع در شهر فاو پرداخت. رمز عملیات والفجر ۸ ـ یا زهرا ـ را برای نیروهای گردان مالک اشتر اعلام کرد. او تا پایان عملیات حضور داشت و هرگز خستگی به تن راه نداد . در ۶۴/۱۱/۲۸ در یکی از پاتک های سنگین دشمن در جنگ تن به تن پس از نابودی یکی از تانک های دشمن از ناحیه ی شکم، جراحات سختی برداشت و شریان های دست و فک او پاره شد.
طاهری از لحظه لحظه های عمر کمال استفاده را می کرد، چنان که مدتی بستری بود برای کنکور ثبت نام و تقاضای کتاب های درسی کرد. با همان حال بیماری به مطالعه ی کتاب های درسی می پرداخت.
پس از چند هفته و بهبودی نسبی از تهران به آمل انتقال یافت. در آمل با اینکه مجروح بود همچون گذشته به صله رحم می پرداخت. همواره خانواده را به تقوا و پاکدامنی، معرفت و سادگی دعوت می کرد. علی رغم بدن رنجور و خسته کار ناتمام مسجد علی ابن ابی طالب محله را که خود بانی آن بود با جدیت به اتمام رساند.
در همین ایام خانه مسکونی اش را که ناتمام مانده بود به پایان برد. در تشییع جنازه شهید سید جواد علوی ـ از همرزمانش ـ در پایان مراسم به همسرش گفت : «انشاءاللّه برای من نیز چنین مراسم با شکوهی برگزار خواهند کرد.» وقتی همسرش می گوید : «شما که به شدت مجروح هستی و نمی توانی به این زودیها به جبهه برگردی.» با اطمینان خاطر گفت : «به این بودنم در کنارتان دلخوش نباشید.»
به شهادت قریب الوقوع خود بصیرت و آگاهی داشت و سعی می کرد در خانواده آمادگی لازم را ایجاد کند. همسرش شهادت او ر ا اینگونه روایت می کند:
لحظاتی بعد از اذان صبح در حالی که حالش بسیار وخیم بود ناگهان دیدم به صورت نیمه نشسته روی تحت با احترامی خاص تعظیم کرد. گویا شخصی یا اشخاص بزرگواری به دیدار او آمده اند. شروع به تلاوت قرآن کرد و سپس پرسید : «این کاخها برای کیست؟» در آخر در حالی که دستهایش را با احترام روی سینه گذاشته بود، گفت : «چشم می آیم، می آیم.» آرام سر را روی تخت گذاشت و نگاهی به من انداخت و شهادتین را بر زبان جاری کردو لحظاتی بعد روح او از قفس تن جدا شد. با چشمانی باز و لبانی خندان در سالگرد تولد پسرش در حالی که بیست و هفت سال بیش نداشت به دیار باقی شتافت.
✍به روایت همسربزرگوارشهید
📎فرماندهٔ گردان مالک اشتر لشگر۲۵کربلا
#شهید_حشمتالله_طاهری🌷
وصیتنامه:
خدایا! من نمی دانم چگونه با تو صحبت كنم و از تو آمرزش بطلبم، چون زبان من سخن می گوید و قلبم و درونم وسوسه می كند. این روش مورد پسندت نیست. اما می دانم بزرگواری، می دانم كریمی، رحمانی، سبحان الله...
مادرم! هرگز مگو فرزندم از دستم رفت؛ بگو به سوی خدا شتافت، دار فانی را وداع گفت، به دیار ابدی پیوست و به سوی خدایش حركت كرد...
اكنون زینبم و زهرایم و... به آیندگان بگویید كه ما فرزند كسی هستیم كه برای یاری خدا رفت. ما فرزند كسی هستیم كه از حسین(ع) آموخت و از محمد(ص) درس گرفت و بگویید به ما وصیت كرد كه پیرو فاطمه(س) باشیم و وارث زینب(س) و یار حسین(ع) تا سر حد جان و آن چنان عفیف باشیم كه فاطمه(س) را خوشحال و آن چنان وفادار باشیم كه زینب(س) را در یادمان همیشه زنده نگه داریم...
1– ای همسرم ! ... از تو انتظار دارم که رضایت خدا را جلب می کند ، بعد از من رفتار کنی . مطمئینم که سر افراز و سربلند خواهی بود و جز این نیست ... ترا به صبر و تقوا دعوت می کنم و از تو می خواهم قدم بردارید که رضایت خدای بزرگ جلب شود و تصمیم بگیرید و بیندیشید که فقط خدا از تو راضی باشد .
2 – ای برادران عزیز ! بدانید ایمان به خدا و اعتقاد به روز قیامت ، موجب سعادت در زندگی ، و ایثار در را ه خدا و انجام تکالیف الهی ، باعث خوشبختی می شود ; جز این ، بن بست است و نا امیدی و جز این ، فنا است و زبونی .
3 – شما ای خواهران مهربان تر از جانم ! شما را به صبر و حجاب و عمل به اسلام و انجام واجبات و ترک محرمات دعوت می کنم . دوست دارم زندگی کنید و در تربیت فرزند کوشا باشید که خدا از شما راضی باشد و در آینده سرباز اسلام و بازوی امام زمان تحویل جامعه بدهید .