با آغاز حرکت مردمی بر ضد رژیم پهلوی، شفیعزاده به پخش اعلامیههای حضرت امام خمینی پرداخت. گهگاه از راهی مخفی از پادگان خارج میشد و بعد از تغییر لباس به جمع تظاهرکنندگان میپیوست. با اوجگیری درگیریها با علمایی چون شهید آیتالله سید اسدالله مدنی و شهید آیتالله سیدعبدالحسین دستغیب در تماس بود و بهمنظور خنثی کردن تبلیغات حکومتنظامی از آنها دستور میگرفت. باوجود فرمان امام مبنی بر ترک پادگانها همچنان در پادگان ماند چراکه قصد داشت از اقدامات ارتش علیه مردم باخبر گردد. هنگامیکه مأموران رژیم قصد تهاجم به منزل آیتالله مدنی را داشتند، شفیعزاده در مراسم عزاداری امام حسین (ع) نقشه مقابله با رژیم را طراحی کرد اما قبل از هر اقدامی ضداطلاعات باخبر شد و پس از دستگیری، او را به پادگان مرند تبعید کردند. درحالیکه طبق قانون، مجازات سنگینتری را میبایست متحمل میشد.
در 16 بهمن 1357 خدمت سربازی شفیعزاده به پایان رسید. در 21 بهمن همان سال عازم تبریز شد و با باز شدن درب پادگانها او و عدهای از دانشجویان تبریز اقدام به جمعآوری اسلحه کرده و گروه مسلحی جهت دستگیری ضدانقلاب و ساواکیها سازماندهی کردند. در مسجد آیتالله انگجی کلاسهای آموزش نظامی ترتیب داد و به همراه چند تن از دوستان «سپاه توحیدی» را پایهریزی کرد. بعدها سپاه توحیدی در تشکیلات سپاه پاسداران تبریز ادغام شد و او بهعنوان مسئول عملیات سپاه تبریز در سرکوبی اشرار آذربایجان و حزب خلق مسلمان نقش فعال داشت
با شروع جنگ تحمیلی، شفیعزاده راهی جبهه نبرد شد. در آن زمان خرمشهر سقوط کرده و آبادان در محاصره دشمن بود. مهدی باکری و حسن شفیعزاده با یک قبضه خمپاره 120 میلیمتری مأمور شدند تا به آبادان بروند. آنها با زحمات بسیار از طریق ماهشهر به جبهه آبادان رسیدند. مهدی باکری فرمانده این قبضه و شفیعزاده دیدهبان آن بود و سهمیه آن روزی سه گلوله خمپاره بود.14 در 30 خرداد 1360 دکتر مصطفی چمران نماینده امام و فرمانده ستاد جنگهای نامنظم به شهادت رسید و مسئولان به این نتیجه رسیدند که ستاد جنگهای نامنظم تحت نظر بسیج و با فرماندهی حسن شفیعزاده به فعالیتهای خود ادامه دهد. بدین ترتیب او مسئول سازماندهی و ادغام نیروهای جنگهای نامنظم در نیروهای بسیج شد. در همین زمان سازماندهی توپخانه سپاه را پیشنهاد کرد. شفیعزاده در پاسخ به سؤال یکی از دوستانش که چه شد به فکر تشکیل توپخانه افتادی، گفت:
ما وقتی به جنوب اعزام شدیم روزهای اول جنگ بود... در آبادان ساختمانی دوطبقه بود و بهعنوان دیدهبان به داخل ساختمان رفتم. وقتی وسعت و شدت آتش دشمن را دیدم پیش خود فکر کردم که بین چهار خمپاره و امکانات عظیم دشمن توازن وجود ندارد. آن موقع احساس کردم به سلاح دیگری نیاز داریم.
بعد از عملیات در فروردین 1361 غنائم زیادی به دست سپاه و ارتش افتاد. با هماهنگی سپاه و فرماندهی نیروی زمینی ارتش قرار شد که توپخانه لشکر 77 آموزش تعدادی از پاسداران را به عهده بگیرد. شفیعزاده تعدادی از نیروها را به آموزش آورد. کلاسهای آموزش در تپه شوش تشکیل شد. پس از تشکیل یگان توپخانه سپاه، شفیعزاده دستور داد تا پوکه گلولههای توپ را دور نریزند. محسن رفیقدوست - وزیر وقت سپاه - به خاطر این عمل از توپخانه سپاه تقدیر کرد. سردار رحیم صفوی دراینباره میگوید:
ما در اوایل جنگ تا زمان حصر آبادان، اصلاً توپخانه نداشتیم و سردار شفیعزاده به ما پیشنهاد توپخانه را دادند تا در لشکرها واحدهای توپخانه ایجاد کنیم و ایشان ابتکار عمل را در دست گرفت و از سال 1362 مرکز آموزش توپخانه را تشکیل داد که بعدها تبدیل به دانشکده توپخانه شد. تا عملیات فتح خیبر دشمن بهوسیله توپخانه به ما ضربه میزد ولی در عملیات «فتح فاو» شفیعزاده تلافی همه اینها را درآورد.
نقل است که در قرارگاه کربلا دشمن اقدام به بمباران شیمیایی کرد. همگی نیروها ماسک ضد شیمیایی داشتند غیر از یک نفر که شفیعزاده فوری ماسکش را درآورد و به او داد. بعد از پیروزی رزمندگان قرار شد برای فرماندهان یگانها هدیهای تهیه شود. مسئول تدارکات یک دستگاه تلویزیون به شفیعزاده داد. او نپذیرفت و تلویزیون را از پشت ماشین برداشت و زمین گذاشت. مسئول تدارکات تلویزیون را پشت ماشین گذاشت. این کار چند بار تکرار شد و عاقبت نظر شفیعزاده غالب آمد. او گفت:
میدانید، ناخالص بودن عمل، نقطه شروعی دارد. من نخواستم این عمل نقطه شروعی در زندگی من باشد، میخواهم ذرهای ناخالصی در عملم نباشد.
شهید شفیع زاده فردی صبور، متواضع، گشاده رو و بشاش بود. در تمام امور، ایثار و گذشت بسیاری از خود نشان می داد و در هر کاری که پیش می آمد ابتدا خود پیش قدم می گردید. به هنگام عملیات و در زمانی که آتش دشمن در خط مقدم شدت پیدا می کرد، در خط اول حضور می یافت و آخرین وضعیت منطقه را برای برنامه ریزی صحیح و هدایت دقیق آتش، بررسی می کرد. در تصمیم گیری ها از نظرات دیگران سود می جست و در برخوردها و قضاوت، عدالت را رعایت می کرد. در روابط اجتماعی، با دیگران رفتاری پخته و پسندیده داشت و در هر محیطی که حضور پیدا می کرد همگان را تحت تأثیر قرار می داد. شهید شفیع زاده در انجام واجبات و ترک محرمات کوشا بود. به مستحبات اهمیت می داد. اهل نماز شب بود. کم سخن می گفت و با کردارش دیگران را به عمل صالح دعوت می کرد. از تشریفات و تجملات به شدت دوری می جست و سادگی و بی آلایشی را مشی خود قرار داده بود.
روز هشتم اردیبهشتماه 1366 در طی عملیات کربلای 10 در منطقه غرب شفیعزاده میخواست به دیدن برادر محتاج، فرمانده قرارگاه برود. منطقه ناآرام بود و گلولههای توپ از هر طرف به زمین میخورد و شفیعزاده مستقیم به جلو میرفت. در نزدیکی قرارگاه شهید داوود آبادی، یک دوراهی ایجاد شده بود. یک راه بهسوی قرارگاه و یک راه به سمت خطوط پدافندی میرفت. دشمن آنجا را شناسایی کرده بود و از ارتفاعات آسوس، گوجار و شیخ محمد، به آنجا دید داشت و آتش سنگینی را در آن حوالی میریخت. ایستادیم و منتظر ماندیم تا منطقه کمی آرام شود. در همین حال و وضع شفیعزاده رسید. به او گفتم: آتش توپخانه دشمن زیاد است بهتر است کمی صبر کنید. وی گفت: «به آقای عباس محتاج قول دادهام باید بروم. توپچی که از گلوله توپ نمیترسد.» بعد خندید و گفت: «نباید روحیه خود را باخته و ضعف به دل خود راه دهیم.» تصمیمش را گرفته بود و معلوم بود که هراسی از کشته شدن در راه خدا ندارد. در آن وضعیت او رفت، فقط بهاینعلت که به آقای محتاج قول داده بود. مدتی بعد از دوستان دیگر و برادر محتاج سراغ او را گرفتیم. کسی از او خبری نداشت و آقای محتاج همفکر میکرد که شفیعزاده برای سرکشی به توپخانه 25 کربلا رفته است. ساعت یک بعد از نصف شب به قرارگاه خبر دادند که یک نفر در اورژانس به هوش آمده و میگوید که برادر شفیعزاده شهید شده است. متأسفانه نرسیده به قرارگاه شهید داوود آبادی، گلوله توپی روی قسمت جلو ماشین دقیقاً زیر پای شفیعزاده اصابت کرده بود.
بدن شفیعزاده در اثر اصابت گلوله توپ قطعهقطعه شد. کاظم بختیاری - یکی از همرزمانش - دراینباره میگوید:
گلوله توپ خورده بود به برفپاککن ماشین، تنش قطعهقطعه شده بود. تکههای بدن شفیعزاده را جمع کردم... سقف ماشین حدود بیست متر آنطرفتر افتاده بود. گریه و ناله میکردم. زار میزدم، خدایا هر که را دوست داری او را بیشتر مورد محبت خود قرار میدهی.
🕊🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹
#فرازی_از_وصیٺ_نامہ_شهید
خدایا من به جبهه نبرد حق علیه باطل آمده ام تا جان خود را بفروشم. امیدوارم خریدار جان من تو باشی، نه کس دگر. ... دلم می خواهد که در آخرین لحظه های زندگیم، بدنم و جسمم آغشته به خون در راه تو باشد، نه راه دیگر. ... سلام بر امت شهیدپرور و نمونه که با حضور همیشگی خود در همه صحنه های حق علیه باطل، اسلام و امام را یاری کرده و قدرت نفس کشیدن و خواب راحت را از دشمن سلب کرده است.
#شهید_شفیع_زاده در سمت فرمانده توپخانه سپاه در #عملیاتهای_بیتالمقدس، #رمضان، #مسلم_بن_عقیل، #والفجر_مقدماتی، #والفجر_یک، #والفجر_۲، #والفجر_۴، #خیبر، #بدر، #والفجر_۸، #کربلای۴،
#کربلای۵، #کربلای ۸ شرکت داشت. وی در کنار #شهیدحسن_تهرانی_مقدم از جمله فرماندهانی بودند که در بنیانگذاری #یگان_موشکی سپاه نقش اصلی را ایفا کردند.
1.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 🎥 روایت حاج قاسم از حادثهی هولناک اسپایکر و بلایی که بر سر دختران ایزدی آمد...
حتی شنیدنش هم سخته چه برسه به دیدن این صحنهها، چه ایثاری کردند مدافعان حرم
🌹 چرا دوستی با شهدا؟! 🌹
#دعای_مستجاب
🌸 ڪلام علما:
ما برای اینڪه از دعای شهدا برخوردار باشیم باید در مسیر شهدا حرڪت ڪنیم و بدانیم ڪه دعای شهدا جزو دعاهای مستجاب است.