نیمههای شب صدای گریههایش از اتاقش شنیده میشد؛ به او میگفتم پسر مگر از خدا چه میخواهی که اینطوری گریه میکنی که جواب میداد شما دعا کن تا دعاهای من به اجابت برسد و من هم از خدا میخواستم هرچه که خیر در دنیا و آخرت است به همه جوانان و به ایشان بدهد.
من پسرم را به امام زمان (عج) تحویل دادم و چون شنیدم به جنگ با داعش رفته و آنها را به هلاکت رسانده خیلی خوشحال شدم و گفتم دلم میخواهد خاک پایش را بیاورند تا با آن تیمم کنم و خدا را شکر میکنم که فرزندم اینقدر شجاع بود.
همیشه پیشانیاش را میبوسیدم و شنیدم که پیشانیاش تیر خورده؛ همانجایی که روی تربت امام حسین (ع) سجده میکرد؛ احترام خاصی به من و پدرش و همچنین پدربزرگ و مادربزرگش میگذاشت.
پس از مخالفت من مبنی بر اینکه به سوریه نرود گفت حالا که اجازه نمیدهی بروم سوریه و نگهبان درب حرم بی بی حضرت زینب (س) باشم شکایت شما را به حضرت زهرا (س) میبرم و من گفتم اشکالی ندارد، ببینم حضرت زهرا (س) با من مادر چه میکند؛ این را گفتم ولی از این حرفم پشیمانم و هنوزم از گفتن این حرف میسوزم.
در بخشهایی از وصیتنامه این شهید آمده است که: مبادا، مبادا، مبادا پدر و مادرم را ملامت کنید که چرا اجازه دادید تنها فرزند پسر شما در شغل پرمخاطره مشغول به کار شود! اگر من تنها پسر پدر و مادرم بودم مگر نمیدانید و نشنیدهاید که امام حسین (ع) تنها یک علی اکبر (ع) داشت؟ مگر نمیدانید مولایم امام حسین (ع) فرزند شش ماهه خود را فدای اسلام کرد؟
به هیچ وجه تا زمان پیدا شدن قبر حضرت زهرا (س) برای من سنگ قبری تهیه نکنید....
مبلغ 500 هزار تومان بابت سهلانگاری من در استفاده از بیتالمال به محل کارم پرداخت نمایید...
مادرجان! از تو میخواهم همچون مادر وهب، آن شیرزن کربلا روحیه و استقامت خود را حفظ کنید و به یاد داشته باش که با خداوند معامله کردهای که در آن حسرت و پشیمانی وجود ندارد.
میخواهم ماجرایی را برای شما نقل کنم که شنیدن آن برای همه مفید است.
شبی در عالم خواب خود را در مکانی دیدم که پشتدری به حالت انتظار ایستادهام، پس از چند لحظه اجازه ورود به من داده شد. من نیز به داخل اتاق رفتم. ناگهان دیدم مردی بالباس عربی تمام سیه و بیسر درحالیکه خون بر لباسش جاری است در برابرم ایستاده، در همین لحظه و در عالم خواب در مقابل آن مرد بیسر به زمین افتادم و هیچگونه توانایی تکلم و حرکت نداشتم. در همین حین صدایی به گوشم رسید که چشمانت را باز کن، با زحمت بسیار فقط توانستم چشمانم را باز کنم. سپس به من ندا رسید که این مرد بیسر امام مظلومت حسین بن علی (ع) است. پس از چند لحظه که از آن حال خارج شدم، دیدم اباعبدالله (ع) با سر مبارک و لباس زیبایی که به تن داشتند در سمت راست من و بافاصلهای اندک به روی منبر نشستهاند و به من خیره شدهاند و درحالیکه لبخندی نیز به لب داشتند در عالم خواب به خود نهیبی زدم و گفتم که اگر این فرصت را زا دست بدهی عمرت سراسر تباهشده است. با هر مشقت و سختی که بود کشانکشان خود را به اولین پله منبر امام حسین (ع) رساندم و پله اول منبر ایشان را به دست گرفتم ، وجود نازنین اباعبدالله (ع) درحالیکه با تبسم به من نگاه میکرد از من پرسیدند: چه میخواهی؟ عرض کردم مولا جان فقط میخواهم که برات شهادت مرا امضاء کنید. با همان لبخندی که بر لبان مبارکشان نقش بسته بود، سر مبارک خود را به حالت رضایت تکان دادند.
🔴 صحنهای تکاندهنده از خلوت فرزندان شهید با تابوت پدر
▪️ پیکر «جواد اللهکرمی» شهید مدافع حرم و مستشار ایرانی مقاومت اسلامی نُجَباء، پس از گذشت چهار سال شناسایی شده و به دامان خانواده و همرزمانش بازگشته است.
▪️مراسم تشییع این فرمانده مجاهد، چهارشنبه ۲۸ خردادماه مقارن سالروز شهادت امام جعفر صادق (علیهالسلام) در تهران برگزار میشود.
📢📣📢📣📢
سلام برشما خوبان💐
بخش چهارم از توصیه آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام به سیدالکریم
بزرگواران موضوع امروز وفردا 👈 راستگویی و صدق در گفتار
13.61M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در حال حاضر دعاگوی شما در تشییع پیکر شهید مدافع حرم جواد الله کرمی در حرم امام رئوف هستیم
از اعضای کانال فرستادند 👆 👆
1.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری...
به وقت دلتنگی....
حاجی چند وقته که نیستی😔
⬅️هدیه به روح مطهرش ۵ صلوات