سلام علیکم
اعمال امروزمان را از طرف عالم شهید🌷
سید حسین بحرالعلوم رشتی🌷
تقدیم می کنیم به ساحت مقدس آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام
«آیت الله سید حسین بحرالعلوم» معروف به «حاجی آقامیر بحرالعلوم رشتی» بود. پدرش حاج میرعبدالباقی ملقب به «شریف العلمای رشتی» بود. شرف العلما از علمای نامی عصر خویش و معروف به «حجه الاسلام» بود. او به نجف اشرف هجرت کرده تحصیلاتش را نزد شیخ حسن کاشف الغطاء و مؤلف «جواهر» و دیگر استادان بکمال رسانده و اجازه نامه دریافت داشته بود و در شهر قم درگذشت. همسرش دختر فقیه عالیمقام سیدعلی آل بحرالعلوم ـ نویسنده کتاب البرهان القاطع ـ بود. از این وصلت فرخنده، سید حسین در نجف اشرف حوالی سال ۱۲۶۷ق به دنیا آمد، و لقب بحرالعلوم را به همین مناسبت گرفت. نامش سید حسین بحرالعلوم بود ولی در گیلان به حاج آقا میر بحرالعلوم رشتی مشهور بود. در کودکی همراه پدر به رشت رفت.
تحصیل
در حدود سال ۱۲۸۱ه به نجف اشرف برگشت و با دختر سیدحسین بحرالعلوم ازدواج کرد. دروس مقدمات حوزوی را نزد استاد خراسانی آموخت و دروس عالی را در خدمت میرزا حبیب الله رشتی و شیخ هادی تهرانی به اتمام رسانید .
بازگشت به وطن
خودش رهبری معنوی و پیشوایی علوی بود که از هر خرمن فضیلت دسته گلی چیده بود و علم و عمل را مقرون داشت و از علم و ادب نصیبی تمام. در سال ۱۳۱۱ق به رشت برگشت در حالی که در همه رشته های علوم دینی استاد گشته و بسیاری از تقریرات درس استادش را بر نوشته بود. در آنجا رهبری مذهبی مردم را به دست گرفت و هیچ گاه حق را بر ناروا و ناراستی ترجیح نداد و به جای دین و یقین بیراهه باطل برنگزید.
مشروطه
او نماینده علمای گیلان در مجلس دوره اول شورای ملی بود. برای انتخاب نماینده روحانیون رشت، علماء در منزل شریف العلماء جمع شدند، آقامیر بحرالعلوم را انتخاب نمودند. این انتخاب مورد اعتراض عده ای از طلاب قرار گرفت. آنان معتقد بودند که این انتخابات از روی نظامنامه مجلس صورت نگرفته است. این موضوع توسط میرزا صالح خان آصف الدوله حاکم رشت به مجلس گزارش شد. گزارش مغرضانه آصف الدله باعث شد که در تهران برای حاجی بحرالعلوم مشکلاتی ایجاد شود.
نمایندگان مجلس پیشنهاد دادند که چگونگی امر انتخاب وی از حاجی ملامحمد خمامی روحانی متنفذ گیلان سوال شود و سید محمد طباطبایی در جواب پاسخ داد که «بدواً» نوشته شده و بعضی جواب دادند که انتخاب او بر خلاف نظامنامه است. علمای گیلان در تلگرافی به سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی، انتخاب آقامیر بحرالعلوم رشتی را تأیید نمودند. از امضاکنندگان این تلگراف حاجی ملامحمد خمامی و امام جمعه بودند.
بحرالعلوم ۱۵ ذیقعده ۱۳۲۴ هـ.ق به رغم وجود مخالفت های مردم شبانه به تهران حرکت نمود و ۱۸ ذیقعده ۱۳۲۴ به مجلس شورای ملی رفت و اعتبارنامه اش تأیید شد.
در صفر ۱۳۲۵ هـ.ق ملامحمد خمامی و عده دیگر از علماء به علامت نارضایتی از عملکرد انجمن رشت و مخالفت با مشروطیت، از رشت خارج شد و در صحرای ناصریه چادر زد. در تلگرافی به مجلس اعلام کرد که «تا از طرف دولت و مجلس تکلیفی برای انجمن های رشت معین نشود به شهر باز نخواهد گشت» مجلس شورای ملی در تلگرافی از او تقاضای همراهی با مشروطه را نمود و قول رسیدگی و اعزام مأمور را داد.
در همین زمان مشخص شد که حاجی آقامیر بحرالعلوم رشتی تلگرافی به یکی دیگر از روحانیون همراه ملامحمد خمامی، آقا سیدمحمد زده است به این شرح: «حرکت حجت الاسلام به موقع مراجعت صحیح نیست گوش به آن تلگراف نفرمایید. تلگراف به مجلس که تمام انجمن های رشت موقوف و دو نفر مفسد ]سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی[ از طهران خارج نتیجه گرفته می شود و بهتر این است».
این مسأله باعث خشم دیگر نمایندگان مجلس شد و در نتیجه در ۴ ربیع الاول ۱۳۲۵ هـ.ق با ورود بحرالعلوم به جلسه مجلس، هشت تن از نمایندگان به اعتراض از مجلس خارج شدند و نایب رییس وقت، وثوق الدوله از بحرالعلوم خواست تا به اتاق دیگری برود تا به این موضوع رسیدگی شود
با خروج بحرالعلوم نمایندگان معترض بازگشتند. عده ای از وکلای دیگر به این حرکت خروج نمایندگان اعتراض نمودند و عقیده داشتند که بهتر بود مجلس به بحرالعلوم اخطاری می داد که تا زمانی که صحت این تلگراف مشخص نشده و مجلس به آن رسیدگی نکرده است از آمدن به مجلس بپرهیزد.
سید محمد طباطبایی نیز پس از گفت وگو با بحرالعلوم اعلام کرد که او خود به صحت این تلگراف اقرار کرده است. عده ای از نمایندگان خواستار اخراج او از مجلس شدند ولی ترتیب اثری داده نشد.
آقامیر بحرالعلوم رشتی به گروه مشروعه خواه پیوست. در شوال ۱۳۲۶ هـ.ق او به همراه چند روحانی دیگر به عتبات رفتند. یکی از همراهان وی آقاشیخ ضیاء فرزند شیخ فضل الله نوری بود. این سفر وی این گونه تعبیر شد که بنا به دستور محمد علی شاه به عتبات رفته است تا همراهی مراجع تقلید را با شاه جلب کند.
شهادت
در رمضان ۱۳۲۶ حاج میرزاحسین حاجی میرزا خلیل برای اعتکاف به مسجد سهله در نجف رفت. حاجی آقامیر بحرالعلوم رشتی نیز به همراه یاران خود برای ملاقات با وی به این مسجد رفتند. هم زمان با حضور حاجی آقامیر رشتی در مسجد سهله بود که حاجی میرزاحسین حاجی میرزا خلیل درگذشت.
شایعه مسموم شدن وی توسط آقامیررشتی بحرالعلوم پخش شد. این شایعه دشمنی مشروطه خواهان را نسبت به وی تشدید نمود، تا این که قزوین در ۱۴ ربیع الثانی ۱۳۲۶ هـ.ق توسط مشروطه خواهان تصرف شد. اولین اقدام مشروطه خواهان قلع و قمع مخالفان بود.
حاجی آقامیر بحرالعلوم رشتی و پسر بزرگش سید جواد نیز از عتبات بازگشته بودند و در قزوین بودند. آنان توسط گروه مشروطه خواه در ۱۸ ربیع الثانی ۱۳۲۷ق (مصادف با اردیبهشت ۱۲۸۸ ش) دستگیر و در عمارت رکنی تیرباران کردند و در همانجا به خاک سپرده شدند. بعد معلوم شد که این شایعه هیچ اساسی نداشته است. مزارحاجی میر بحرالعلوم هم اکنون در آن منطقه معروف است.
فرزندی دیگر و مجاهدی دیگر
آیت الله بحرالعلوم یک پسر دیگر به نام «سید حسن» نیز داشت که سالها بعد در دهه ۴۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی این پسر جزء علمای طراز اول گیلان به حساب می آمد. در نهضت امام خمینی در سال ۱۳۴۲ نیز از طرفداران پروپا قرص امام خمینی بود که در اعتراض به دستگیری امام خمینی دستگیر و مدتها در زندان های رژیم به سر برد.
—————————————
اشاره: علامه عبالحسین امینی صاحب کتاب وزین الغدیر در پایان عمر با رکت خود کتابی با عنوان «شهداء الفضیلت» نگاشت. این کتاب سرگذشت ۱۳۰ تن از فقهای شیعه در طول تاریخ است که به شهادت رسیده اند. در این کتاب زندگینامه آیت الله سید حسین بحرالعلوم رشتی و شهادت ایشان در قضیه مشروطه را نقل کرده است.
شادی روح مطهر و علو درجات
شهید سید حسین بحرالعلوم🌷
صلوات
🌺 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🌺
سلام علیکم
اعمال امروزمان را از طرف عالم شهید🌷
شهید سید یونس حسینی رودباری🌷
تقدیم می کنیم به آ قا علی بن موسی الرضا علیه السلام
شهید سید یونس حسینی آغوزینی در سال ۱۳۱۱ در روستای آغوزین از توابع شهرستان رودبار در خانواده ای کشاورز و متدین چشم به جهان گشود . پدرش میر محمد علی کشاورزی تهیدست بود که زندگی را به سختی می گذراند . اما با آن وضع توانست فرزندی را پرورش دهد و تربیت نماید که باعث افتخار و سربلندی اسلام و خانواده خویش گردد. سید یونس وقتی که نوجوانی۱۲ ساله بود در مکتب خانه روستای آغوزبن زیر نظر جناب میرزا بلال طالقانی به فرا گرفتن قرآن کریم پرداخت . از آنجایی که دارای هوش و استعداد سرشار بود ، در فرا گرفتن این کتاب الهی به سرعت پیشرفت نمود ، در ماه مبارک رمضان و ایام محرم روحانی به نام جناب سید رحمان سیاهپوش قزوینی که در این روستا منبر می رفتند متوجه استعداد سرشار ایشان شده و از پدرش جناب میر محمد علی خواستند که ویرا همراه خود جهت ادامه تحصیل به قزوین ببرند .اما چون پدر سید یونس از نظر مالی بسیار تنگدست بود . اظهار داشت که نمی تواند هزینه تحصیلی او را بپردازد . لذا با کمک مردم آن روستا و جناب سید رحمان قزوینی ، سید یونس را به قزوین بردند و در یکی از حوزه های قزوین به مدت ۲ سال تحصیل علوم دینی کرد که در این مدت پیشرفت بسیار چشمگیری داشت . سید در زمان تحصیل در قزوین با یکی از طلبه های اهل روستای کلیشم رودبار به نام مرحوم جناب ضیاء باقری که هم حجره بودند به اتفاق ایشان به مشهد مقدس عزیمت کرده و در حوزه های علمیه مشهد حدود ۲ سال از محضر اساتید آن حوزه ها استفاده کردند . در دوران تحصیل در مشهد مقدس فعالیت سیاسی ایشان علیه نظام شاه شروع شد و به علت فعالیت زیاد توسط ساواک دستگیر و مورد شکنجه قرار گرفتند . شدت شکنجه به اندازه ای بود که ایشان حتی از نوشتن نیز برای مدتی محروم شدند . وقتی که جهت مدوا به پزشک مراجعه می کند . پزشک معالج خطاب به ایشان گفت : شما به حکومت چه کار دارید؟ شهید درپاسخ گفتند: که قرآن به ما دستور می دهد با ظلم و ستم مبارزه کنیم .بعد از اینکه سید بهبودی نسبی پیدا کرد دوباره به وسیله ساواک به مدت سه ماه به منطقه چابهار تبعید شد. سید بعد از اینکه از تبعید گاه به محل سکونت خود مراجعت نمود . بعد از مدت کوتاهی تصمیم عزیمت به قم جهت ادامه تحصیل در مدرسه فیضیه را گرفتند.در این زمان خانواده شهید با رفتن ایشان به قم مخالفت کردند . مادر سید به هنگام عزیمت ایشان به قم خطاب به او گفت : شما را می کشند و مردم ما را سرزنش می کنند . سید در پاسخ به مادرش گفت: هر کس بعد از شهادت من شما را سرزنش کرد …… کنید و خدارا شکر کنید که چنین فرزندی داشتید تا تقدیم جامعه و مملکت اسلامی کنید . بعد از عزیمت به قمحدود ۷ سال در مدرسه فیضیه زیر نظراستادی همچون امام خمینی به کسب تحصیل علوم دینی پرداخت .سید با توجه رویه افشاگریهای حضرت امام فعالانه به مبارزه علیه رژیم ستم شاهی برخواست رابطه چندین بار توسط ساواک دستگیر ، زندانی و شکنجه شد . شهید سید یونس در زمان تحصیل در حوزه علمیه قم با جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای قدس امام جمعه کلاچای آشنا و هم حجره شدند که در این دوران نزدیک ترین فرد به …… بودند . بقیه خصوصیات و مبارزات سید را از زبان حاج آقا قدس می نویسیم .سید یونس از شاگردان برجسته حضرت امام بود . ضمن اینکه درس ما در زمینه شعر و دعا و روایات نیز کار می کرد و به حفظ آیات قرآن کریم می پرداخت.۱- نقل قول از برادر شهید سید یونس:سید در زمان تحصیل در قم در یکی از ماههای مبارک رمضان در منطقهد حومه رامسر منبر می رفت . طرز برخورد ، معاشرت و روشنگریهای ایشان مردم منطقه را منقلب کرده بود . افرادی که در تهران با ایشان تماس داشتند همه …… او بودند . درعین حالی که از نظر مالی در نهایت تنگدستی بود و درآمدش از درآمد ماه رمضان و محرم بود . اما نسبت به مسائل دنیوی بی اعتنا بود . تقریباً به همه مسائل پشت پا زده بود . سید ضمن پیشرفت فوق العاده در امور تحصیلی همانند سایر طلاب در مبارزه علیه رژیم پهلوی بسیار فعال بود . مبارزات ایشان تا قیام ۱۵ خرداد و حمله کماندوهایشاه به مدرسه فیضیه ادامه داشت. در روز حمله گارد به مدرسه فیضیه سید به مبارزه با نیروهای گارد پرداخت . آقای قدس ادامه می دهند: وقتی که شب بعداز حمله سید یونس به حجره آمد خیلی مضطرب بود . ایشان اهل ترس و خوف نبود . جوان شجاع و بی باکی بود ، اما آن روز اینقدر از کماندوها چوب خورده بود و معلوم نبود در کجا گیر افتاده بود که حالت ضعف اعصاب و شوکه داشتنمی توانست خودش را کنترل نماید . سید بعد از حمله کماندوها به مدرسه فیضیه یک روز با همان وضعیت در قم ماند . سایر طلاب دیدند اگر سید با این وضعیت در قم بماند از بین خواهد رفت و نیز به علت جو اختناق حاکم در آن روز کسی نمی توانست او را به دکتر برساند . چون اگر می فهمیدند که او در جریان مدرسه فیضیه اینطور شده دوباره او را دستگیر می کردند . لذا عده ای از دوستان طلبه ایشان از جمله آقای قدس
صلاح دیدند ایشان را به قزوین که به زادگاه سید ) رودبار( نزدیک بود بفرستند تا به وسیله آشنایان و نزدیکانی که در آنجا داشت خود را به دکتر برساند. از این رو قرار شد یک یا دو نفر از طلاب همراه سید تا قزوین بیایند اما سید نپذیرفت و گفت که می تواند به تنهایی به قزوین عزیمتکند . بعد از عزیمت ایشان به قزوین دیگر دوستان وی در قم به علت محدودیتهایی که از طرف رژیم برای آنها ایجاد شده بود نمی توانستند از اوضاع و احوال ایشان باخبر شوند . از طرفی می دانستند که با آن وضعیت نمی تواند ادامه حیات دهد. لذا به همین وضع نگران حال سید بودند . سید بعد از حرکت به شهرستان قزوین از آنجا عازم زادگاه خود یعنی روستای آغوزبن رودبار شد. وی مدت دو روز درروستا ماند و در روز ۱۷ خرداد خرداد ۴۲بعد از نماز صبح دار فانی را وداع گفت و به لقاءپروردگار خویش پیوست . پیکر مبارک این شهید بزرگوار را در قبرستان امام زاده حسین آغوزبن زادگاه شهید به خاک سپردند. یک روز قبل از شهادت خود ، وصیت نامه نوشت وبنا به اظهارات برادر ایشان ، وصیت نامه خود را داخل قرآن گذاشت . اما چون بعد از شهادت سید خانه ایشان دچار حریق شد همه مدارک از جمله وصیت نامه ایشان از بین رفت و امکان دسترسی به آن برای ما وجود نداشت . بعد از شهادت سید یونس آقای قدس به روستای آغوزبن رفته و از پدر و مادر ایشان دلجویی به عمل آورد . پدر شهید سید یونس به اتفاق آقای قدس به دیدار حضرت امام رفتند و امام بعد از عرض تسلیت و دلجویی خدمت جناب میر محمد علی ) پدر سید یونس ( وقتی که دید ایشان در حال گریه هستند خطاب به ایشان فرمود: ) این گریه برای شما نیست ، این گریه برای من است که بهترین عزیزم را از دست دادم من سید یونس رودباری را از فرزندم بیشتر دوست داشتم . به هنگام فرارسیدن چهلمین روز شهادت شهید سید یونس حسینی حجه الاسلام و المسلمین ، جناب آقای قدس خدمت حضرت امام رسیدند و در مورد این مراسم کسب تکلیف نمودند . حضرت امام خطاب به آقای قدس فرمودند: ) آنچه صلاح است آنجا بگویید ( آقای قدس به اتفاق جمعیاز طلاب حوزه علمیه قم به روستای آغوزبن رودبار عزیمت کرده و ضمن برگزاری مراسم با شکوه چهلمینروز شهادت شهید سید یونس ، جنایات رژیم پهلوی در مدرسه فیضیه را افشا، کرده و همه مردم آن منطقه را با نحوه شهادت سید یونس مطلع نمود.خصوصیات اخلاقی شهید سید یونس از دیدگاه آقای قدس:سید از نظر تقوی ، قداست ، پرهیزگاری و توجه به خویشتن فوق العاده بود ، به اندازه ای برای بعضی از امور مقید بود و پافشاری می کرد که حتی ما ناراحت می شدیم . ساعاتی که در حجره تنها بود معمولاً مشغول حفظ آیات قرآن و اشعار بود . با آنکه صوت بسیار زیبا و دلنشین داشت اما هرگز با صدای بلند چیزی نمی خواند . هیچوقت اوقات خود را به بیهودگی نمی گذراند. جوانی آزادمنش و آزادیخواه بود ، هرگز تملق کسی را نمی کرد ، از طرفی اهل جسارت نیز نبود بلکه اهل معاشرت و آداب و اخلاق اسلامی بود . وقتیکه از مردم روستای محل تولد سید در مورد ایشان سوال می کردیم مردم می گفتند : ایشان از جوانان برجسته و مورد احترام ما بود ، وقتی که شبهای ماه مبارک رمضان آقا مناجات می خواند همه ما مجذوب وی می شدیم و مناجاتش را با جان و دل گوش می کردیم . یکی از دانش آموزان کلاس پنجم در انشای خود به نقل از پدرش نوشته بود : روزی آقا سید یونس از قم به محل ما آمده بود و در داخل محل قدم می زد ، در همین حال متوجه شد که چند نفر از اهالی روستا با هم رابطه خوبی ندارند. آقا ناراحت شدند وبه هر طریقی که شد بین آنها رابطه دوستی برقرار کرد. آری مردان خدا اینگونه اند . هر جا نشانه و اثری از کینه و دشمنی ببینندمی دانند که آنجا محل زندگانی شیطان است آنجا جایی است که تخم کین و اختلاف پاشیده شده و مردم مسلمان را به جان هم انداخت .پس با تمام توان می کوشندتا دوباره بین آنها برادری و اخوت ایجاد کنند . و همه آنها را به یکدلی و صمیمیت دعوت می کنند. و چون در راه حق قدم برمیدارند از یاری خدا برخوردارند . و همیشه در کار خویش موفق هستند که سید نیز از همین جماعت بود . مردان خدا به فکر خدا و برای خدا قدم بر می دارند و به دنیا پشت کرده اند و از آن فقط به عنوان یک وسیله استفاده می کنند . چنان که می بینیم شهید بزرگوار سید یونس بعد از شهادتش فقط حدود ۴۰۰ یا ۵۰۰ تومان و یک جلد قرآن کریم و چند کتاب علمی از مال دنیا داشت و همه آن کتابها را بنا به گفته برادرش وقف مسجد محل نمود و چه سبکبال دنیا را به سوی معبود حقیقی خویش ترک نمود . پروردگارا ما را نیز این گونه بمیران . ما از این قبیل غنچه های نشکفته و چه مدت کمی بعد از شکفته شدن بسیارازدست داده ایم. امثال شهید سید یونس حسینی گلهای نشکفته ای بودند که هنوز نتوانستند مجال آن را پیدا کنند که کاملاً در این جهان قدم گذاشته و از معلومات و سجایای اخلاقی ایشان بهره برداری شود .
سید یونس حسینی رودباری، اولین شهید نهضت امام خمینی (ره) است که با حق طلبی و باور به حقیقت قیام بنیانگذار کبیر انقلاب، نهال انقلاب را آبیاری کرد
👇👇👇