بازگشت به تهران[ویرایش]
موقعیت حساس سیاسی و اجتماعی ایران موجب شد تا شیخ فضلالله با اشاره میرزای شیرازی و برای هدایت و پیشوایی جامعه ایران در سال 1303 ق. روانه تهران شود.[۱۵] شیخ فضلالله پس از مهاجرت به تهران، با اقامه جماعت و تألیف و تدریس علوم اسلامی و حوزوی پرداخت. مهارت او در فقه و اصول و سایر علوم اسلامی و شناختش از مسائل روز جامعه موجب شد تا خیلی زود مورد استقبال و توجه طلاب و روحانیان قرار گیرد. «مجلس درس شیخ در تهران دارای اعتبار و اهمیت فوقالعاده بود و بسیاری از روحانیان به شركت در درس او مباهات داشتند و مجتهدان بسیاری در حوزه درس او حاضر و اغلب علمای تهران از افادات علمی او بهره میبردند».[۱۶]
در نهضت تنباكو[ویرایش]
شیخ فضلالله در نهضت تنباكو كه نخستین قیام فراگیر به رهبری روحانیت بود، نقش فعالی داشت. او نخستین عالمی بود كه به حمایت از میرزای آشتیانی برخاست.[۱۷] وی به عنوان نماینده میرزای شیرازی در تهران مورد توجه مردم و روحانیان بود. به طوری كه پس از لغو قرارداد تا وقتی كه میرزای شیرازی به وسیله شیخ فضلالله از لغو قرارداد اطمینان حاصل نكرد، حكم حرمت استعمال توتون و تنباكو را لغو ننمود.[
آخرین روزها[ویرایش]
مشروطهخواهان پس از برقراری حكومت به تصفیه حساب با مخالفان مشروطه پرداختند. طرفداران استبداد یعنی شاه و درباریان وحشت زده هر كدام به جایی پناه بردند. اما مشروطه مشروعه به رهبری شیخ فضلالله چون كوه مقاوم و استوار بودند.
پیشنهادهای مختلفی به شیخ فضلالله رسید تا به جایی پناهنده شود. سعدالدوله برای او پیام فرستاد كه با وزیر مختار روس و انگلیس گفتگو كردم و برای شما جای مناسبی در سفارتخانه تهیه كردهام تا از خطر محفوظ باشید. یاران شیخ فضل الله خوشحال شدند اما شیخ بدون عكس العمل در مقابل این پیام «لاحول و لاقوه الاّ بالله» میگفت.[۳۰]
پیشنهاد شد كه اجازه بدهید پرچم هلند را كه كشور بیطرفی است بر بام خانه نصب كنیم تا در امان باشید. شیخ با تبسمی استهزا گونه فرمودند: باید پرچم ما را روی سفارتخانه بیگانه نصب كنند. چطور ممكن است كه صاحب شریعت به من كه از مبلغین احكام هستم اجازه فرماید، پناهنده به خارج از شریعت شوم.[۳۱]
وی در پاسخ پیشنهاد دیگری این چنین فرمود: آیا رواست كه من پس از هفتاد سال كه محاسنم را برای اسلام سفید كردهام حالا بیایم و زیر پرچم بیگانه بروم! سرانجام مشروطه طلبان برای انتقام از شیخ فضلالله به منزل وی حمله كردند و شیخ را به شهربانی بردند. شیخ فضلالله چند روزی در شهربانی بود و در
روز سیزدهم رجب برای محاكمه او را به عمارت گلستان بردند. «مدیر نظام نوابی» از مأموران شهربانی و از محافظان شیخ فضلالله ماجرای محاكمه شیخ را این گونه نقل میكند.
اعضای دادگاه شش نفر بودند كه مقابل آقا روی نیمكت نشستند. شیخ ابراهیم زنجانی به عنوان دادستان دادگاه از آقا سئوال میكرد. او در موقع محاكمه به آقا حمله و بیاحترامی میكرد و یك بار نیز گفت: شیخ! من از تو عالمترم. از مخارج تحصن سؤال شد و آقا برایشان توضیح داد و گفت دیگر پول نداشتیم وگرنه ادامه میدادیم. در بین محاكمه آقا اجازه نماز خواندن خواست و آن ها هم اجازه دادند. آقا عبایش را همان نزدیكی روی كف تالار پهن كرد و نماز ظهرش را خواند. اما اجازه ندادند كه نماز عصرش را هم بخواند. دوباره از تحصن سؤال كردند. در بین محاكمه یپرمخان از در پایین آهسته وارد تالار شد و پشت سر آقا روی صندلی نشست. آقا متوجه او نشد. ولی چند دقیقهای كه گذشت حادثهای پیش آمد كه وضع تالار تغییر كرد. من در این وقت از آقا قدرت و شجاعتی دیدم كه در تمام عمر ندیده بودم و آن وقتی بود كه آقا از افراد محاكمه كننده پرسید: «یپرم» كدامیك از شما هستید؟ همه به احترام یپرم از سر جایشان بلند شدند و یكی از آن ها با احترام «یپرم» را كه پشت سر آقا نشسته بود نشان داد و گفت یپرم خان ایشان هستند! آقا همان طور كه روی صندلی نشسته بود و دو دستش را روی عصا تكیه داده بود به طرف چپ نصفه دوری زد و سرش را برگرداند و با حالت خشم و تندی گفت: یپرم تویی؟ یپرم گفت بله و بلافاصله گفت: شیخ فضلالله تویی؟ آقا جواب داد: بله منم! یپرم گفت: تو بودی كه مشروطه را حرام كردی؟ آقا جواب داد: بله من بودم و تا ابدالدهر هم حرام خواهد بود. مؤسسان این مشروطه همه بیدین هستند و مردم را فریب دادهاند. پس از آن رویش را برگرداند. در آن موقع كه این كلمات با هیبت مخصوصی از دهان آقا بیرون میآمد نفس از در و دیوار بیرون نمیآمد و همه ساكت و سراپا گوش بودند. تماشاچیان حاضر در تالار وحشت كرده بودند. من میلرزیدم و با خود میگفتم این چه كار خطرناكی است كه آقا در این موقع انجام میدهد! یپرم رئیس شهربانی و فرمانده نیروهای انتظامی است. موضوع محاكمه شیخ فضلالله همین چند سؤال پیرامون تحصن بود.
شهادت[ویرایش]
بساز دار و مقدمات اعدام از شب قبل در میدان توپخانه فراهم شده بود. هنگامی كه آقا به طرف میدان توپخانه میرفت نگاهی به جمعیت و بعد رو به آسمان كرد و گفت: «أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ».[۳۲]
دست حق در دست میآمد روان بر پای دارتا بلندآوازه سازد بعد از این آوای دار
آنكه در آیینه اندیشه میبیند خدایكی كند اندیشه از رنج توانفرسای دار
میدان توپخانه از جمعیت موج میزد. نیروهای دولتی مردم را كنار میزدند تا راه باز شود. در این لحظه آقا به عقب برگشت و در میان جمعیت خادم باوفایش را دید و گفت نادعلی! او هم بلافاصله خود را به آقا رساند. مردم همه سراپا گوش بودند. میخواستند بدانند او در لحظه آخر چه كاری دارد. در این وقت آقا دست در جیب كرد و كیسهای بیرون آورد و به نادعلی داد و گفت این مُهرها را خُرد كن. او در این لحظه حساس هم دوراندیش و تیزهوش است و برای این كه پس از مرگش مشروطه طلبان سندسازی نكنند و از مهرها سوء استفاده نكنند، دستور خُردكردن آن ها را داده است. پس از آن آقا را روی چهارپایه قرار دادند و او از آن جا آخرین سخنان خویش را بیان كرد. سخنان او تأكیدی بر موضع اصولی و مكتبی گذشتهاش بود. وی خطاب به جمعیت تماشاچی فرمود: خدایا! تو خودت شاهد باش كه من برای این مردم به قرآن تو قسم یاد كردم. خدایا! تو خودت شاهد باش كه در این دم آخر باز هم به این مردم میگویم كه مؤسسان این اساس بیدین هستند و مردم را فریب دادهاند. این اساس مخالف اسلام است. محاكمه من و شما بماند پیش پیامبر اسلام. او با وجود ضعف و پیری و بیماری آخرین سخنان خویش را با شجاعت و شهامت كمنظیری بیان كرد و تنها ایمان و عشق به یك هدف مقدس است كه موجب میشود شخصی این چنین در مقابل مرگ و شهادت ایستادگی كند. او در پای دار چنان شجاع بود كه گویی دار از هیبت و عظمت او میلرزید.[
قبل از این كه ریسمان دار را به گردن وی بیندازند یكی از مشروطهخواهان برای او پیغام آورد كه شما مشروطه را امضا كنید و خود را از كشتن رها سازید! شیخ فضل الله گفت: من دیشب پیامبر صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم و به من فرمود كه فردا شب مهمان من هستی و من چنین امضایی نخواهم كرد.[۳۵] و بعد از چند لحظه طناب دار را به گردن او انداختند و چهارپایه را از زیر پای وی عقب راندند و طناب را بالا كشیدند.
در پای دار مشروطه طلبان شادی میكردند. شیخ فضلالله در راه حمایت از شریعت، سر و جان فدا كرد. او با شهادت خویش درس سرافرازی و جانبازی را تعلیم داد.
پس از شهادت[ویرایش]
پس از اعدام جسد شیخ شهید را به حیاط شهربانی منتقل كردند و در وسط حیاط بر روی یك نیمكت قرار دادند. مشروطه طلبان و دیگر افرادی كه نسبت به دین كینه و عداوت داشتند به جسد نیز حمله كردند. نیروهای مسلح با قنداق تفنگ، دیگران با لگد و... به طوری كه خونابه از جسد سرازیر شد. ابتدا از تحویل جسد به خانواده شیخ جلوگیری كردند و بعد از مدتی جسد را تحویل خانواده وی دادند. آنان نیز جسد را در خانه مخفی كرده، پس از حدود هیجده ماه آن را به قم بردند و در یكی از اتاقهای صحن مطهر حرم حضرت معصومه علیهاالسلام به خاك سپردند.
اعدام شیخ شهید نقاب از چهره مدعیان دروغین آزادی و عدالت برداشت و مردم فهمیدند كه مشروطیت سرابی بیش نبوده است. كمكم روحانیان دیگر نیز از مجلس و دولت كنار گذاشته شدند و زمینه جدایی دین از سیاست فراهم شد. آیات عظام نایینی، آخوند خراسانی، طباطبایی، بهبهانی و طباطبایی یزدی همگی از شهادت شیخ فضلالله متأثر شدند و دریافتند كه واقعیتهای تلخی در پشت ظواهر فریبنده پنهان بوده است. اما دیگر دیر شده بود.
امام خمینی و مشروطیت[ویرایش]
حضرت امام خمینی با تأیید نظر شیخ شهید در مورد مشروطه مشروعه و تجلیل از تلاش او در راه تصویب قانون اساسی موافق با قوانین اسلامی، انحراف نهضت مشروطیت از مسیر صحیح و اعدام شیخ شهید را كار بیگانگان و عمال داخلی آن ها میدانست كه به موجب ترس از قدرت اسلام و روحانیان به این كار دست زدند.
او در این مورد فرمود: «لكن راجع به همین مشروطه و این كه مرحوم شیخ فضل الله رَحِمهُ الله ایستاد كه مشروطه باید مشروعه باشد، باید قوانین موافق اسلام باشد، در همان وقت كه ایشان این امر را فرمود و متمم قانون اساسی هم از كوشش ایشان بود، مخالفین، خارجیها كه یك همچو قدرتی را در روحانیت میدیدند، كاری كردند در ایران كه شیخ فضلالله مجاهد مجتهد دارای مقامات عالیه را، یك دادگاه درست كردند و یك نفر منحرف روحانی نما او را محاكمه كرد و در میدان توپخانه شیخ فضلالله را در حضور جمعیت به دار كشیدند».[
شادی روح مطهر و علو درجات
شهید شیخ فضل الله نوری🌷
صلوات
🌺 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🌺
سلام علیکم
اعمال امروزمان را از طرف عالم شهید🌷
شهید محمد مفتح🌷
تقدیم می کنیم به محضر آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام
نام کامل: محمد مفتح
تاریخ تولد: ۲۸ خرداد ۱۳۰۷ش
زادگاه: همدان
تاریخ وفات: ۲۷ آذرماه ۱۳۵۸ش
محل دفن:حرم حضرت معصومه(س)
استادان:سید محمد محقق داماد، سیدحسین بروجردی، امام خمینی، سید محمدرضا گلپایگانی و مرعشی نجفی
محل تحصیل:قم
سیاسی: مبارزه بر علیه رژیم پهلوی، نماز عید فطر در سال ۱۳۵۷ در قیطریه،دبیر جامعه روحانیت مبارز تهران
اجتماعی: تأسیس دبیرستان دین و دانش
محمد مفتح (۱۳۰۷ – ۱۳۵۸ش) روحانی شیعی و از حامیان امام خمینی در جریان انقلاب اسلامی ایران بود. مسجد الجواد و مسجد قبا از جمله مراکز فعالیتهای سیاسی-مذهبی وی بود. نماز چندین هزار نفری عید فطر در سال ۱۳۵۷ش در تهران به امامت وی برگزار شد. بعد از انقلاب عضو شورای انقلاب بود و سرپرستی دانشکده الهیات دانشگاه تهران را برعهده داشت. وی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و مدتی دبیر جامعه روحانیت مبارز تهران بود. او در سال ۱۳۵۸ش به دست گروهک فرقان به شهادت رسید. در جمهوری اسلامی ایران روز شهادت وی در ۲۷ آذر به روز وحدت حوزه و دانشگاه مشهور است. او در حرم حضرت معصومه(س) دفن شده است.
محمد مفتح ۲۸ خرداد سال ۱۳۰۷هجری شمسی در همدان متولد شد.[۱] پدرش شیخ محمود مفتح از واعظان همدان بود و در مدح و مراثی رسول اکرم و اهل بیت شعر میسرود و در حوزه علمیه همدان ادبیات عرب تدریس میکرد.[۲]
مفتح مقدمات علوم عربی، فقه، و بخشی از منطق را نزد پدر، ملاعلی همدانی،[۳] سیدمحمد جلالی و شیخ محمدعلی همدانی آموخت[۴] و در سال ۱۳۲۲ش. برای ادامه تحصیل به قم مهاجرت کرد. کتاب رسائل را نزد مجاهد تبریزی و مکاسب و کفایه را از سید محمد محقق داماد آموخت. وی همزمان با تحصیل به تدریس فلسفه پرداخت. تا سال ۱۳۴۴ش. دروس خارج اصول و فقه را از درس بروجردی، امام خمینی، سید محمدرضا گلپایگانی و مرعشی نجفی آموخت و به درجه اجتهاد رسید.
او در عرفان، فلسفه و حکمت از درس علامه طباطبایی، امام خمینی و سید ابوالحسن رفیعی قزوینی کسب فیض نمود و همزمان با تحصیلات حوزوی، تحصیلات دانشگاهی را نیز ادامه داد و موفق به دریافت دانشنامه دکتری در رشته الهیات و معارف اسلامی از دانشگاه تهران شد.
اساتید
شیخ محمود مفتح.
ملاعلی همدانی.
سیدمحمد جلالی.
شیخ محمدعلی همدانی.
مجاهد تبریزی.
سید محمد محقق داماد
سیدحسین بروجردی.
امام خمینی.
سید محمدرضا گلپایگانی.
سید شهاب الدین مرعشی نجفی.
علامه سید محمد حسین طباطبایی.
سید ابوالحسن رفیعی قزوینی.[
فعالیتهای بعد از انقلاب
وی به هنگام انقلاب اسلامی ایران از سوی امام خمینی به عضویت شورای انقلاب در آمد[۲۲] و مدیریت ستاد استقبال از امام خمینی را نیز به عهده گرفت. او از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و از بنیانگزاران جامعه روحانیت مبارز تهران بود و به عنوان دبیر آن انتخاب شده بود.[۲۳] پس از پیروزی انقلاب اسلامی عضو شورای گسترش آموزش عالی کشور و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران شد، و سرپرستی دانشکده الهیات دانشگاه تهران را به عهده گرفت. او برای حفاظت از دستاوردهای انقلاب با همکاری آیت الله مهدوی کنی و شهیدان بهشتی و مطهری طرح کمیته انقلاب اسلامی را ارائه نمود و خود مسئولیت کمیته منطقه ۴ تهران را عهدهدار شد.
وحدت حوزه و دانشگاه
مفتح بر این باور بود که اگر چه حوزه و دانشگاه هر یک اهداف، برنامهها و کارکردهای خود را دارند ولی میتوانند با نگرشی توأم با احترام و اعتماد متقابل، با یکدیگر ارتباط داشته باشند، و به جای نفی و طرد و نفرت و بدبینی، به درک متقابل که آکنده از روح اطمینان است اهتمام ورزند. هر دو نظام آموزشی میتوانند تقویت کننده و تکمیل کننده هم باشند و لازمه تحقق این برنامه آن است که با یکدیگر رابطه علمی و آموزشی داشته باشند و در مباحث فکری و فرهنگی و رفع معضلات اجتماعی از پیش همفکری و هم اندیشی نمایند.[۲۴]