1.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 غم سنگین یک مدرسه ۶ نفره
🔸اگر دروغ ها و بازیگری های برخی سلبریتی های خائن نبود آیا علی اصغر ۸ ساله طعم گلوله داعش را می چشید؟
2.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ماجرای شعار مرگ بر ویکتاتور!
791.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌🎥 رهبرانقلاب: در سال ۶۰، در مقابل این همه حادثه و شدّت عمل توانستیم روی پای خودمان بِایستیم و دشمن را ناامید کنیم، امروز هم میتوانیم؛
خدای سال ۶۰، همان خدای امسال است؛ خدای دورانهای سختی و دورانهای گوناگون یکی است، همهی سنّتهای الهی هم سر جایش است. ۱۴۰۱/۴/۷
🏷 #سنت_الهی
پروفسور هانری کوربن فرانسوی:
همه ادیان با مرگ پیامبران خود، مُردند.
👈 یهود با مرگ موسی
👈 مسیحیت با مرگ عیسی
👈 سُنیها با مرگ محمد (ص) مردند.
👈 فقط شیعیان از مرگ امتناع کردند.
⏪ آنها نامزد مرگ نیستند، چون حسین را در ابتدا و مهدی را در انتهای راه دارند.
👈 امام حسین از عمق تاریخ آنها را هُل میدهد و امام مهدی آنها را به آینده دعوت میکند.»
🔚 «چنین جامعهای نمیتواند بمیرد، چون رهبری و آرمانهای آن زنده و در حال تجدید شدن است.»
سی و چهارمین روز از چله 🍃🌷سی و پنجم (#شهداء_بصیرت_ظهور_حجاب )🍃🌷
مهمان سفره
شهید 🥀 محمدحسین فهمیده 🥀هستیم.
4.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید حسین فهمیده از آن مواردی است که شخصیتهای حقیقی، به نماد و به حقایق اسطورهگون تبدیل میشود. ۱۳۷۷/۰۸/۰۸
محمّد حسین روز تولّدش مصادف با سوم محرم بود، قصد داشتیم که نام این نوزاد را مسعود بگذاریم؛ زیرا نام برادر بزرگ تر او نیز داوود بود، امّا پدرش گفت که این نوزاد نامش را با خودش آورده است، چون در محرم به دنیا آمده، نامش را حسین گذاشتیم. محمّد حسین، بچّه ی خیلی خوبی بود، درس خوان بود و برادر بزرگ ترش همیشه می گفت که با توجّه به هوش و استعداد زیادی که دارد باید تخصّص و شغل بسیار خوبی داشته باشد و ورد زبانش این بود که محمّد حسین باید خلبان شود.
پسر پرشر و شوری بود، دو دفعه با دست بردن در شناسنامه اش خواسته بود که برای حضور در خطّ مقدم به خرّمشهر برود تا با دیگر همرزمان مانع از سقوط این شهر شوند.
او زیاد قرآن می خواند و به مسجد می رفت و همیشه در هیأت های عزاداری شرکت می کرد. او اخلاق خیلی خاصّی داشت، تعصّب خاصی روی خواهران و برادرانش داشت، مخصوصاً روی خواهرانش که حتماً تأکید داشت آن ها با حجاب، در مجامع عمومی حاضر شوند، آن زمان در قم، زندگی می کردیم و با وجود سنّ کم، خستگی ناپذیر بود و در اغلب فعّالیت های مذهبی محلّه مان شرکت می کرد و این فعّالیت ها را پس از عزیمت به کرج نیز با همان جدّیت و پشتکار ادامه داد تا این که واقعه ی شهادت او پیش آمد.
زمانی خود را به حوادث و اتّفاقات کردستان رساند که دوازده ساله بود، ولی به دلیل کمی سن، برادران کمیته او را باز می گردانند و در صدد برمی آیند که در حضور مادرش از او تعهّد بگیرند که دیگر از شهرستان کرج خارج نشود، ولی او رضایت نمی دهد.
محمّد حسین خطاب به برادران کمیته می گوید:خودتان را زحمت ندهید، آماده ی رفتن به هر جایی هستم که امام بگوید.