eitaa logo
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
2.7هزار دنبال‌کننده
20هزار عکس
10.4هزار ویدیو
259 فایل
انس با شهداء برای همنشینی با امام زمان«ع» ومرافقةالشهداء من خلصائک اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رایَةِ وَلِیِّکَ الْمَهْدِیّ(عجل الله) السلام علیک یا من بزیارته ثواب زیارت سیدالشهداء یرتجی
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
♦️ شهید آوینی: «خداوند خميره‌ ی وجود مؤ‌من را با خاک كربلا و خون شهدايش سرشته است و تا شب و روز باقی است، اين پيوند تاريخی كه مؤ‌منين را به عاشورا پيوند می دهد در عمق فطرت‌ها بيدار خواهد ماند و هر آن كس را كه شنوای ندای باطن خويش است، به صحرای كربلا خواهد كشاند.» شهید🕊🌹
👇👇👇 ✅ 114 مرتبه ذکر صلوات برای تعجیل در امر فرج ✅ دعای توسلی دیگر بعد از دعای توسل (در مفاتیح) ✅ دعای نور حضرت زهرا سلام الله علیها ✅ دعای سیفی صغیر (قاموس کبیر) بزرگواران تمام این مراقبت ها 👆👆 از طرف شهید روز هدیه می شود. سلام برشما خوبان، همراهان همیشگی کانال 👈 بیستمین روز از 💐 💐 مهمان سفره پر برکت شهید 🍃🌷 غلامعلی مهران زاده 🍃🌷 هستیم .
نام و نام خانوادگی: غلامعلی مهران زاده (مسئول فنی اطلاعات قرارگاه قدس) تاریخ تولد: ۱۳۴۲/۰۶/۲۰ محل تولد: دزفول تاریخ شهادت:۱۳۶۵/۰۸/۰۱
🌹تک پسر بابا . . . ☀️ روایت هایی کوتاه از شهید غلامعلی مهران زاده، تک پسری که به شهادت رسید . . . 🌹 پدرش به او گفته بود اگر به جبهه نروی هر چه می‌خواهی برایت فراهم می‌کنم. او در پاسخ گفته بود: آن چیزی را که من می‌خواهم، شما ندارید و نمی‌توانید برایم فراهم کنید.
در میان خانواده ما عشق و محبت اهل بیت بسیار زیاد است، همه بستگان و پدر و جد ما نام اهل بیت دارند، زمانی که خدا به من یک پسر داد نام تنها پسرم را غلامعلی گذاشتم، تا در راه علی و اولاد علی باشد، از همان نوجوانی با مساجد و جلسات قرآن انس داشت و هر وقت از جبهه می آمد به مسجـد می رفت و به مسجد محل خودمان هم اکتفا نمی کرد و می گفت: دوست دارم با مساجد بیشتری ارتباط داشته باشم و بتوانم کمکی بکنم. (راوی: پدر شهید)
قبل از شروع جنگ وارد سپاه شد، زمانی که جنگ آغاز شد خودش را وقف جنگ کرده بود، اما از سپاه حقوق نمی گرفت، یا اگر می گرفت به دوستانش که نیازمند بودند می داد و از حقوقش استفاده چندانی نمی کرد.
علی رغم اینکه درسش خوب بود تا دیپلم بیشتر ادامه نداد چون جنگ شروع شده بود دانشگاه هم قبول شد اما نرفت. خاله اش آمد خانه ما و با مادرش چمدان غلامعلی را بستند تا راهی دانشگاه شود ولی او نپذیرفت و می گفت: تا جنگ است وظیفه ما جنگیدن است! بسیار هم مطالعه می کرد، از مطالعات مذهبی گرفته تا مطالعه درباره کار تخصصی در جبهه یعنی فیلم برداری و عکس برداری حرفه ای، کتابخانه اش پر از کتابهای مختلف بود. (راوی: خانواده شهید)
بعد از عملیات والفجر مقدماتی بود که در خواب دیدم در کنار رودخانه ای هستم و همه در حال شنا می باشند ناگهان آب غلامعلی را با خود برد. فریاد کمک سر می دادم که دیدم مرد بلند قامتی از میان آب پسرم را بیرون آورد و محکم با سر در مقابل من به زمین کوبید که من ناراحت شدم و گفتم: حالا که او را نجات دادی چرا او را با سر به  زمین کوبیدی؟ صبح خبر شهادت او به ما رسید ولی من بر اساس خوابی که دیده بودم می دانستم که او زنده است، پس از چند روز به ما اطلاع دادند که او در تهران در بیمارستان پارس بستری شده و از ناحیه سر به شدت مجروح شده بود بطوری تا چند روز قدرت تکلم و تحرک خود را از دست داده بود. (راوی: مادر شهید) شهید زنده در چند روزی که در بیمارستان بستری بود چند بار برای تکمیل فرم و تشکیل پرونده جانبازی به ما مراجعه کردند اما غلامعلی زیر بار نمی رفت و علی رغم اینکه به سختی می توانست سخن بگوید به ما و آنها فهماند که اجازه تشکیل پرونده ندارید، حالش که بهتر شد دوباره راهی جبهه شد هم ما و هم دوستانش به او می گفتیم که تو شهید زنده ای  لازم نیست جبهه بیایی اما گوشش به این حرفها بدهکار نبود. (راوی: خانواده شهید)
پس از تولد اولین فرزندمان پدرش عکس او را با قیچی بریده بود تا در کیف جیبی اش جا بگیرد  و مدت ها این عکس را همراه خود داشت تا اینکه اندکی قبل از شهادت عکس را از جیبش در آورده و در کمد منزل قرار داده، خیلی حساس نشدم که علت این کار او چیست؟ تا اینکه چند روز بعد خبر شهادتش را برای ما آوردند، و من متوجه شدم که علت این کار او چه بوده است. (راوی: همسر شهید)
از همسرش تشکر می‌کرد غلامعلی مهربان بود و هر دو سه هفته یک بار برای دیدار خانواده از جبهه می‌آمد، هر بار که به خانه می‌رسید، پس از سلام و احوال پرسی می‌گفت: «اجرتان با امام حسین» حتی فرصت نمی‌داد تا به او خسته نباشی بگوییم. ‌با گفتن این جمله گویی تحمل رنج و سختی دوری او بر ما آسان‌تر می‌شد.  راوی: همسر شهید