1.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 🎥 روایت حاج قاسم از حادثهی هولناک اسپایکر و بلایی که بر سر دختران ایزدی آمد...
حتی شنیدنش هم سخته چه برسه به دیدن این صحنهها، چه ایثاری کردند مدافعان حرم
🌹 چرا دوستی با شهدا؟! 🌹
#دعای_مستجاب
🌸 ڪلام علما:
ما برای اینڪه از دعای شهدا برخوردار باشیم باید در مسیر شهدا حرڪت ڪنیم و بدانیم ڪه دعای شهدا جزو دعاهای مستجاب است.
هدایت شده از الحقنی بالصالحین«یرتجی»
🔻 نامه حضرت امام رضا (علیه السلام) به حضرت عبدالعظیم حسنی و توصیههای ایشان به شیعیان
بسم الله الرحمن الرحیم
ای عبدالعظیم! سلام گرم مرا به دوستدارانم برسان و به آنان بگو:
در دلهای خویش برای شیطان راهی نگشایند.
و آنان را به راستگویی در گفتار و ادای امانت و سکوت پرمعنا و ترک درگیری و جدال در کارهای بیهوده و بی فایده فراخوان.
و به صله رحم و رفت و آمد با یکدیگر و رابطه گرم و دوستانه با هم دعوت کن، چرا که این کار باعث تقرب به من است.
دوستان ما نباید فرصتهای گرانبهای زندگی و وقت ارزشمند خود را به دشمنی با یکدیگر تلف کنند.
من با خود عهد کردهام که
هر کس مرتکب اینگونه امور شود
یا به یکی از دوستانم و رهروانم خشم کند و به او آسیب رساند
از خدا بخواهم که او را به سختترین کیفر دنیوی مجازات کند و در آخرت نیز اینگونه افراد از زیانکاران خواهند بود.
به دوستان ما توجه ده که خدا نیکوکرداران آنان را مورد بخشایش خویش قرار داده و بدکاران آنان را جز، آنهایی که بدو شرک ورزند و یا یکی از دوستان ما را برنجانند و یا در دل نسبت به آنان کینه بپرورند، همه را مورد عفو قرار خواهد داد اما از آن سه گروه نخواهد گذشت و آنان را مورد بخشایش خویش قرار نخواهد داد.
جز اینکه از نیت خود بازگردند و اگر از این اندیشه و عمل زشت خویش بازگردند، مورد آمرزش خواهند بود اما اگر همچنان باقی باشند، خداوند روح ایمان را برای همیشه از دل آنان خارج ساخته و از ولایت ما نیز بیرون خواهد برد و از دوستی ما اهل بیت(ع) نیز بی بهره خواهند بود و من از این لغزشها به خدا پناه میبرم.
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
مراقبت های چله بیست و سوم 👇👇👇 💫🌟هدیه اعمال خیرمان از طرف شهید روز به بقیه الله الاعظم عج 🌟💫 ✅ 1
سلام علیکم 💐
هفتمین روز از چله 🌟 بیست و سوم🌟 مهمان سفره شهید 🌷 حسن عشوری🌷هستیم.
بسیجی شهید حسن عشوری در سال 1368 در شهرستان رودسر استان گیلان دیده به جهان گشود و در 24 خردادماه 1396 در درگیری با گروههای تروریستی در چابهار به عنوان اولین شهید مدافع امنیت وزرات اطلاعات در کشور به مقام والای شهادت نائل آمد.
مزار این شهید گرانقدر در امامزادگان ماچیان رودسر زیارتگاه عاشقان و دلدادگان ایثار و شهادت است.
شهید حسن عشوری سرباز گمنام امام زمان (عج)، نخستین شهید وزارت اطلاعات در مقابله با جریانات تکفیری است که در یک عملیات علیه جنایتکاران تکفیری در چابهار استان سیستان و بلوچستان، مدال سرخ شهادت بر سینه آویخت.
حسن جان کلا توی کارها همیشه پایکار و خودجوش بود و به قول معروف نفر اول بود. اون روز چون خطر کار و احتمال درگیری خیلی زیاد بود، هنگام ورود به منزل تروریست ها (در چابهار) به من گفت:
شما نه!!!
تو متاهلی، من اول می روم...
رفت که رفت...
ایثار و از جان گذشتگی از شاخص ترین روحیات بندگان خالص خدا...
جان فدا در ره جانانه ی عشقیم هنوز...
نحوهی شهادت حسن جان همه اش نشان از ارادت قلبی او به اهل بیت بود.
تیر به پهلوش اصابت کرد
با لب تشنه
با دهان روزه
مثل حضرت علی اکبر(ع) خون راه گلویش را بند اورده بود.
صورتش خونی....
روزی که متعلق به مولا امیرالمومنین(ع) بود...
به دور از خانواده و در غربت....
به دست دشمنان مکتب اهل بیت(ع)...
آری تمام زندگی ات را در راه اهل بیت خرج کردی و چه زیبا هم پر کشیدی...
راوی دوست شهید عشوری؛
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
شهید حسن عشوری سرباز گمنام امام زمان (عج)، نخستین شهید وزارت اطلاعات در مقابله با جریانات تکفیری است
خواهر شهید می گوید:
10 سال داشت که بسیجی شد. من از ایشان بزرگتر بودم اما به من مشاوره میداد. وقتی دنبال کار یادواره شهدا و هیئت میرفت و از درسش عقب میافتاد با خودش برنامهریزی میکرد که آن دو ساعت را با شب بیداری و هر طوری که شده جبران کند. وقتی میگفتم خب درست مهمتر است و این فعالیتها را کم کن میگفت: ماها باید در صحنه باشیم. ما باید در ادارات و دانشگاها فعال باشیم که در نبود و فقدان ما بچههای غیرارزشی روی کار میآیند و این خوب نیست.
ولایت فقیه جزء اولین اولویتهای ایشان بود. این موضوع را به من و خواهر دیگرم مرتب گوشزد میکرد. دومین مسئلهای که به ما تاکید داشتند مسئله حجاب بود. همیشه میگفت شهدا سرخی خونشان را به سیاهی چادر شما امانت دادهاند پس سعی کنید امانتدار خوبی باشید.
احترام به پدر و مادر از خصوصیات بارز ایشان بود که این موضوع ما را هم تحت تاثیر قرار میداد. هر روز باید صدای ایشان را میشنیدم در ایام ماه مبارک رمضان هر شب زمان سحری با من تماس میگرفتند و او شب (شب 19 رمضان) تماس نگرفت، خودم تماس گرفتم دیدم گوشیاش خاموش است و از طریق خبرگزاریها از شهادت ایشان مطلع شدم.
نیمههای شب صدای گریههایش از اتاقش شنیده میشد؛ به او میگفتم پسر مگر از خدا چه میخواهی که اینطوری گریه میکنی که جواب میداد شما دعا کن تا دعاهای من به اجابت برسد و من هم از خدا میخواستم هرچه که خیر در دنیا و آخرت است به همه جوانان و به ایشان بدهد.
من پسرم را به امام زمان (عج) تحویل دادم و چون شنیدم به جنگ با داعش رفته و آنها را به هلاکت رسانده خیلی خوشحال شدم و گفتم دلم میخواهد خاک پایش را بیاورند تا با آن تیمم کنم و خدا را شکر میکنم که فرزندم اینقدر شجاع بود.
همیشه پیشانیاش را میبوسیدم و شنیدم که پیشانیاش تیر خورده؛ همانجایی که روی تربت امام حسین (ع) سجده میکرد؛ احترام خاصی به من و پدرش و همچنین پدربزرگ و مادربزرگش میگذاشت.
پس از مخالفت من مبنی بر اینکه به سوریه نرود گفت حالا که اجازه نمیدهی بروم سوریه و نگهبان درب حرم بی بی حضرت زینب (س) باشم شکایت شما را به حضرت زهرا (س) میبرم و من گفتم اشکالی ندارد، ببینم حضرت زهرا (س) با من مادر چه میکند؛ این را گفتم ولی از این حرفم پشیمانم و هنوزم از گفتن این حرف میسوزم.