در روز مبعث حضرت رسول اكرم(ص) و در تاريخ 1366/12/26 در منطقه ى غرب به درجه ى رفيع شهادت نايل گشتند. پيكر مطهّر ايشان پس از انتقال به مشهد، در خواجه ربيع دفن گرديد.
⭕️بر کشور ما دست ید الله علی
هر راه رَوی خطاست جز راه علی
سرباز ولایتیم و فرمان بر او
گور پدر دشمن و بدخواه علی*
#محمدجواد_منوچهری
* برای سلامتی و طول عمر شریف نایب الامام سیدعلی حسینی خامنه ای صلوات
نماز شب بیست و پنجم
ده رکعت ، در هر رکعت بعد از حمد یک مرتبه سوره تکاثر
پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله
فرمودند : کسی که این نماز را به جای آورد خدا به او ثواب هفتاد پیغمبر را عطا می کند .
3.43M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلتون راهوایی خانم رقیه کنم
امشب چه رزقی قشنگی رسید
شبی که یک جا خانم سه ساله امام حسین علیه السلام همه مریض هاراشفا داد
اگه دلتون راهی شد ماراهم
بقصد شهادت دعا کنید
التماس دعا
✍خاطرات شهید(حاج قاسم سلیمانی)
شهید حاج قاسم پیش از سفر به سوریه در سفر به قم و زیارت حضرت معصومه(س) گفته بودند : اگر شهید شدم انگشترم را به همراه خودم دفن کنید زیرا به دلیل قرائت همه نمازهای من و تبرک حرم های مطهر ائمه و دیگر مکان های مقدس که به همراهم بوده ارزش معنوی بسیار بالایی برای من دارد.
در یکی از ماموریتهای اعزامی به غرب کشور از حاج قاسم سوال کردم که اگر به شما پست و مقام بالاتری پیشنهاد کنند چه تصمیمی خواهید گرفت؟ گفت: فرماندهی نیروی قدس سپاه آخرین مسئولیت من است.
هدایت شده از الحقنی بالصالحین«یرتجی»
✨ا ﷽ ا✨
#چله_بیستونهم
جوانان انقلابی ؛ یاران مهدی عج
مراقبتهای معنوی 👇👇
تلاوت قرآن و ذکر هدیه به شهدای روز
درماه شعبان 👈 مناجات شعبانیه
درماه رمضان 👈 دعای افتتاح و ابوحمزه ثمالی
✅ مرور ویژگیهای جوانان انقلابی و مطالبات حضرت آقا از جوانان
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
✨ا ﷽ ا✨ #چله_بیستونهم جوانان انقلابی ؛ یاران مهدی عج مراقبتهای معنوی 👇👇 تلاوت قرآن و ذکر هدیه
پانزدهمین روز از 🌟💫چله ( بیست و نهم) 🌟💫 مهمان سفره شهید 🌷 یوسف داور پناه 🌷 هستیم.
2.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مظلوم ترین مادر دنیا
شهید یوسف داور پناه 👆
-بعد از انقلاب وارد سپاه شد، جنگ که شروع شد دائما به منطقه کردستان رفت و آمد داشت. چند بار به شدت مجروح شده بود. خوب یادم هست، در همین ماه مبارک رمضان از طرف سپاه آمدند و گفتند که یوسفت زخمی شده و حالا در بیمارستان امام تبریز بستری است.
افطار نکرده راهی تبریز شدم، در بیمارستان چشمم از دور یوسف را شناخت، مادر قربانش بشود، چوب زیر دستش گذاشته و در میان تعداد زیادی از مجروحین ایستاده بود.
از دور صدایش زده و خود را دوان دوان به آغوشش رساندم، صدای شیون و زاری ام بیمارستان را به هم زد، همه داشتند ما را نگاه میکردند، مادری که مدت هاس پسر دلبندش را ندیده و یوسفی که مجروح در آغوش مادرش آرام گرفته...
یوسف گفت: مادر! تو را به خدا آرام باش! گریه نکن، من را از آغوشت بیرون بکش؛ بچه ها با دیدنت یاد مادرشان می افتند و دلشان میگیرد...