هدایت شده از الحقنی بالصالحین«یرتجی»
#چله_سی_ام
#چهل_روز_با_هشت_شهید (شهدای با بصیرت)
✅ به فضل الهی هر 5 روز سر سفره یک شهید هستیم
✅ قرائت زیارت عاشورا از طرف شهید آنروز هدیه به امام حسین علیه السلام
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
#چله_سی_ام #چهل_روز_با_هشت_شهید (شهدای با بصیرت) ✅ به فضل الهی هر 5 روز سر سفره یک شهید هستیم
یازدهمین روز از چله 🌟 💫 سی ام 🌟💫
مهمان سفره سپهبد شهید 🌷سید محمد ولی قرنی 🌷 هستیم.
🔶 از بچگی میخوندیم.. کربلا کربلا ما داریم می آییم.. #مطهری ها دادیم.. #قرنی ها دادیم.. #فلاحی ها دادیم.. #جهان_آرا دادیم..
اما هیچکس برامون نگفت چرا اینها #ترور و #شهید شدند.. چه کسانی پشت پرده ترور آنها بودند.. ترور آنها چه ضربه هایی به انقلاب ما زد..
برامون نگفتن دولت #بازرگان با ادعای #ملی_گرایی، #نهضت_آزادی و پدرخوانده های #روشنفکری و #اصلاحات در #ایران چه مغزهای متفکری را از #انقلاب ما گرفتند.. و چه ضربه هایی زدند.. چه ضربه هایی قراره با ترور #شهید_سلیمانی به ایران بخوره.. اگه هشیار نباشیم
کدوماشون با #نفوذ و #پدافند داخلی شهید شدند..
سپهبد محمدولی #قرنی نخستین رییس ستاد ارتش پس از پیروزی انقلاب اسلامی است؛
شهیدی از تبار عاشوراییان و از پیروان و مجاهدان راستین و صدیق حضرت امام خمینی(ره) و انقلاب؛ شهیدی كه سربازی عالم و آگاه برای وطن و ملت بود.
شهید قرنی شخصیتی بود که نه تنها در تثبیت موقعیت ارتش در نظام جمهوری اسلامی نقش کلیدی داشت بلکه با شهامت و ایستادگی در مقابل طرحهایی که در جهت فروپاشی ارتش مطرح میشد که در پشت این قضیه دست آمریکا بود به ارتش هویت داد و به همین خاطر خاری در چشم دشمنان شد و او را به شهادت رساندند.
6.39M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 کلیپ تصویری|
صحبت های تامل برانگیز #استاد_پناهیان در خصوص شهید سپهبد قرنی
🗓سوم اردیبهشت ماه، مصادف با ترور و به شهادت رساندن شهید امیر سپهبد قرنی؛ اولین شهید ترور ارتش و جمهوری اسلامی
روحش شاد، نامش جاودانه باد.🌷
شهید قرنی اول فروردین ۱۲۹۲، در تهران و در خانوادهای مذهبی متولد شد. در۱۰ سالگی پدر خود را از دست داد و از آن پس، در کنار مادرش زندگی سختی را گذراند. دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون تهران آغاز کرد و در دبیرستان نظام ارتش به پایان رسانید. وی پس از دریافت دیپلم، در اول مهر۱۳۰۹ در دانشکده افسری ارتش پذیرفته و در سال ۱۳۱۱ با درجه ستوان دومی در رشته توپخانه فارغ التحصیل شد. شهید قرنی افزون بر دانشکده افسری، دوره ستاد دانشگاه جنگ و دوره سه ماهه این دانشگاه را نیز سپری کرد.
وی به علت شایستگی و کاردانی، رتبههای نظامی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت و در آخرین مرحله، پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، با درجه سرتیپی در رأس رکن دوم ستاد ارتش قرار گرفت و تا ۲۰ بهمن ۱۳۳۶ در این سمت بود. وی در زمان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، فرمانده نظامی تیپ گیلان بود.
انتقادات سیاسی شهید قرنی نسبت به حکومت طاغوت، از پایان سال ۱۳۳۵ و در دوران نخست وزیری حسین علاء آغاز شد و کم کم به نقطه اوج خود رسید و لذا چند ماه بعد از جایگاه رکن دوم ستاد ارتش برکنار شد. خود قرنی در این باره چنین میگوید: «به علت شغلی که داشتم، متوجه فساد دربار شدم. هم شخص محمدرضا پهلوی و هم اطرافیان او، به شدت در این فساد سهم داشتند. من که خودم را مسئول میدانستم، چندین بار بابت این موضوع به شخص اعلیحضرت تذکر دادم، اما نتیجه نداشت»
شهید قرنی در سال ۱۳۳۹، متحمل ۲ سال و ۸ ماه زندان شد، از سال۱۳۴۱، مبارزات او علیه حکومت پهلوی پررنگتر شد؛ همزمان با آغاز مبارزه سیاسی حضرت امام خمینی (ره) علیه طاغوت، دلبستگی شهید قرنی به خواندن کتابهای سیاسی و مذهبی، او را نیز در زمرۀ شاگردان جنبش اسلامی امام (ره) وارد کرد و به چهرههای مذهبی و انقلابی نزدیک شد؛ بنابراین ساواک در سال۱۳۴۲، او را به همراه شماری دیگر دستگیر و به مدت ۹ ماه در زندان انفرادی حبس کرد.
✨نذر صلوات بر محمد و آل محمد✨
به نیابت از ❣️شهید سید محمد ولی قرنی❣️
به نیت
✅ سربلندی نظام جمهوری اسلامی ایران
✅ پیروزی جبهه حق در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰
✅ تأییدات بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین له الفداء
🔴لینک زیر جهت مشارکت در این نذر معنوی
https://EitaaBot.ir/counter/9ej6hc
💞بسم رب الشهداء والصدیقین
🌷ماجرای حقیقی معجزه ی دعای شهدا
با سلام خدمت شما عزیزان که عاشقان و رهروان راه شهدا هستید
من دبیر زبان در یکی از مدارس تهران و فردی بسیااار شاداب و پرانرژی و سرشار از شور و شادی بودم.
حدودا شانزده یا هفده سال پیش بود که بطور ناگهانی احساس کردم موقع پیاده روی استخوانهام از داخل شروع به لرزیدن میکنن تا حدی که مجبور میشدم بنشینم و محکم خودم رو به آغوش بگیرم تا شاید کمی از شدت لرزش استخوانهام کمتر بشه. کسی از بیرون چیزی متوجه نمیشد ولی در درونم این رو حس میکردم. این مسئله ادامه پیدا کرد تا متوجه شدم میلم به غذا کاهش یافته و شروع کردم به کاهش وزن، به پزشک داخلی مراجعه کردم و سوال و جوابهایی کرد و منو ارجاع داد به پزشک متخصص اعصاب، با کمال تعجب متخصص اعصاب گفت که افسردگی شدید به میزان ۶۰ تا ۷۰ درصد دارید😳
با همسرم در مطب کلی خندیدیم و همسرم به پزشک گفت که ایشون بقدری شاداب و پرانرژی هست که اصلا صحبت شما قابل قبول نیست ولی پزشک گفت اگر داروها رو استفاده نکنه دچار مشکل جدی میشه.😔
یک نایلون بزرگ داروهای اعصاب که روز به روز حالمو بدتر میکرد.
کم کم خواب شدید و خواب رفتن ذهنم به علائم افسردگی اضافه شد.
شرایط بسیاااار سخت شده بود بخصوص اینکه دو فرزند کوچک هم داشتم که نیاز به رسیدگی داشتن و من هیچ توانی برای رسیدگی به فرزندانم نداشتم. حتی ساعتها بدون غذا و گرسنه می موندن ولی من نه تنها توان بلکه اصلا به فکرمم نمی رسید که باید بهشون غذا داده بشه.😔
چندین دکتر و آزمایشات مختلف و پزشکهای حاذق ولی.......... اصلا تاثیری در اوضاعم نداشت.
این شرایط بیش از شش ماه طول کشید و حدود سی و پنج کیلو وزن کم کردم و واقعا شرایط خسته ام کرده بود.
از آنجا که با آقا علی ابن موسی الرضاع💖 ارتباط قلبی خاصی داشتم از همسرم درخواست کردم که بریم پابوس امام رضاع برای متوسل شدن و انشاالله شفا گرفتن.
بارها شده بود که در سختیها با سفر به مشهد و توسل به آقا، مشکل برطرف شده بود ولی این بار با وجود اینکه هشت روز در مشهد بودیم و من تماما در حرم آقا بودم ولی با کمال تعجب هیج اتفاق خاصی نیفتاد و بسیاااار ناراحت و ناامید از همه جا برگشتیم تهران و بقدری بهم ریخته بودم و احوالم نامناسب بود که برای گلایه از اینکه چرا آقا امام رضاع این بار دست خالی منو از حرمش راهی منزل کرده، یک سفر کوتاه به قم و حرم خانمحضرت معصومه س رفتم. بسیااار گریه کردم و از برادرشون پیش خواهر عزیزشون گلایه کردم ولی باز هم هیچ فرجی اتفاق نیفتاد.
تا اینکه یک روز ظهر که خوابیده بودم،( تلویزیون همیشه خاموش بود چون بچه هام علاقه ای به دیدن برنامه های اون ساعت نداشتن و واقعا نمیدونم چه کسی تلویزیون رو روشن کرده بود و روی برنامه ی آفتاب شرقی بود که خانم دباغ داشتن صحبت میکردن و در مورد برآورده شدن حاجات میگفتن.)
ایشون گفتن که خیلی زمانها پیش میاد که بیماری یا مشکل خاصی براتون پیش میاد ولی هر چه توسل به ائمه اطهار دارید باز هم مشکل برطرف نمیشه. اینجاست که ائمه دارن شما رو ارجاع میدن به دعای شهدا.
باید چله ی شهدا بگیرید به این شکل که اسم چهل شهید رو روی کاغذی بنویسید و نیت کنید برای سلامتی و فرج امام زمان عج صلوات بفرستید و صوابش رو هدیه کنید به روح پاک و مطهر شهید همانروز .
روز اول شهید اول
روز دوم شهید دوم و الی آخر تا روز چهلم برای شهید چهلم صد صلوات بفرستید.
توان بلند شدن نداشتم ولی واقعا گویا کسی کمکم کرد که بلند شوم و کاغذ و خودکاری دستم گرفتم و گوشی تلفن رو برداشتم و از پدر و خواهرم کمک گرفتم و اسم چهل شهید رو نوشتم.
و شروع کردم به صلوات فرستادن.
چهار روز صلوات فرستادم و بقدری حالم بد بود که وسط صلوات فرستادن خوابم می برد و ساعتها میخوابیدم . وقتی بیدار میشدم میدیدم تسبیح از دستم افتاده.
روز چهارم ساعت دو بعد از ظهر وقتی روی تخت دراز کشیده بودم تسبیح رو برداشتم و نوبت شهید علی اصغر قلعه ای بود و نیت کردم و گفتم شهدا قربونتون برم این صلواتهای من چه به درد شما میخوره. من که چندتا بیشتر نمیتونم صلوات بفرستم و بعدش خوابم می بره. قربونتون برم که اینجوری دارم.......
خوابم برد و طولانی ترین خواب رو اون روز داشتم. در خواب یا شاید بیداری بوده واقعا نمیتونم بگم خواب بود.
دیدم که با همسرم همراه با کاروان داریم از مرز مهران میریم کربلا.
در مرز مهران جلوی اتوبوس مون رو چندتا بسیجی گرفتن که سربند (سبز رنگ ) یا فاطمه زهراس ، به سرشون بسته بودن، و اومدن بالا . به من اشاره کردن و اسمم رو گفتن و گفتن همراه همسرتون برای استراحت پیاده بشید.
بقیه ی همسفرها گفتن ما هم خسته هستیم پیاده بشیم . گفتن نه فقط ایشون و همسرشون
به همراه همسرم از اتوبوس پیاده شدیم و همراه بسیجیان به سمت سنگر حرکت کردیم در مقابل درب ورودی سنگر با کمال احترام ایستادند و به من و همسرم تعارف کردند که وارد سنگر