1.87M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆روایت یک مسافر ایرانی از شهر نجف:
دیشب ساعت ۲ نصف شب تو خیابونهای خلوت نجف دنبال ماشین میگشتم که برم کربلا، یه ماشین با چهارتا جوون عراقی با صدای موسیقی بلند با شور گفتند بیا بالا حاجی.
نشستم
گفت: موزیک ماکو مشکل؟
گفتم لا مشکل.
+ موزیک ایرانی؟
_ ماکو مشکل
صدا رو زیاد کرد و...😁
سراغ قبر شهیدهایی که زیاد زائر ندارند بروید!
آن ها چیزهایی که می خواهند به صد نفر بدهند را به یک نفر می دهند!
حاج آقا امینی خواه🌱
هدایت شده از الحقنی بالصالحین«یرتجی»
#مراقبتهای_چله_سی_و_سوم 👇👇
✅ سرکشی و رسیدگی به خانوادههای شهدا
✅ اهتمام و ترویج فرهنگ شهدایی (وصیتنامه، عکس و رسم شهید )
✅ مراقبه به تلاوت سورههاى یس و حجرات (هدیه به پدر و مادران شهدا )
✅ مراقبه ویژه به خواندن زیارت آل یس و دعای بعدش از طرف شهید به پدر و مادر شهید و بخواهیم دعا کنند برای سلامتی مقام عظمای ولایت.
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
#مراقبتهای_چله_سی_و_سوم 👇👇 ✅ سرکشی و رسیدگی به خانوادههای شهدا ✅ اهتمام و ترویج فرهنگ شهدایی (و
سلام برشما خوبان
سی و مین روز از چله 🌾 🍃 سی وسوم 🍃 🌾
مهمان سفره شهید 🌷جواد تیموری🌷 هستیم.
شهید جواد تیموری متولد سال 1370 بود. سال 90 وارد سپاه انصار شد در تیم حفاظتی مجلس شورای اسلامی مشغول به خدمت شد. «شهید محمد رضا تیموری» (متولد1343) برادر او در روز اول مرداد سال 67 و در سن 17 سالگی و در لباس بسیجی، در جریان عملیات مرصاد که همزمان با پشتیبانی و حمله رژیم بعثی به جنوب کشور، در جاده اهواز خرمشهر بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. شهید تیموری آرزو داشت بهعنوان مدافع حرم به سوریه برود، اما 3 سال پس ازدواجش و همزمان با سالروز عقدش، در حال انجام وظیفه حفاظت درب ورودی مجلس شورای اسلامی و با زبان روزه نخستین کسی بود که توسط تروریستهای تکفیری در روز هفدهم خرداد 1396 به شهادت رسید.
●روزی که اومدن خواستگاری گفت که نظامیه من خودم از خدا همسر نظامی خواسته بودم و همیشه دلم میخواست که همسرم نظامی باشه با شغلش مشکلی نداشتم ولی با سوریه رفتن و پیگیری شدیدش کمی مشکل داشتم.میدونستم که اول و آخرش شهید میشه ولی عاشق بودم دلم نمیخواست به این زودی بره حتی بعد عقد بهم گفت:"بانو جان..!؟
●باید برم سوریه بیتاب شدم...گریه کردم و نذاشتم که بره ولی مطمئن بودم و میدونستم که یه روزی واسه دفاع میره اطمینانم وقتی بیشتر میشد که اشکاشو تو سوگ مدافعان حرم میدیدم اشکهای مردی که ندیده بودم جز برای ائمه علیهمالسلام جاری شه عروسیمون فصل سردی بود اسفند ۹۲ فردای عروسی واسه ماه عسل رفتیم مشهد و خودمونو سپرد دست امام رضاعلیهالسلام روزای خوبی بود کنار حوضها میشِستیم و خیره میشدیم
●به ضریح مبارک میدونم که تو همون نگاها هم شهادت میخواست بعد زیارت تو هوای سرد و یخبندون اسفندماه میرفتیم بستنیفروشی و بستنی قیفی میخوردیم و میگفتیم و از ته دل میخندیدیم..تو کارای خونه هم کمک حالم بود و هیچ وقت اخم و داد و بیدادشو ندیدم درست مثه یه گل ازم حمایت میکرد عشقمون شهره ی خاص و عام بود الآن که صبر زینبی دارم شک ندارم که خدای بزرگ و امام حسین علیهالسلام خودشون کمکم کردن تا تحمل کنم...
✍راوی: همسر شهید
شهید حادثه تروریستی مجلس شورای اسلامی سال ۱۳۹۶