غلامعباس تنها فرزند پسر خانواده بود.اوبیشترین عشق را به امام بخشیده بودوارزوی زیارت امام را به دل داشت . با حسرت ، از سید شهداء وکربلا حرف می زد وهمیشه می گفت : افسوس که جوانان ایران در کربلا نبودند تا حسین فاطمه(س) را یاری کنند. این جان شیفته ، سرانجام در پاسخ به ندای حسین زمان ، آرامش وقرار خود را از دست داد وبی امان به صف مقدم رزم ومجادله با یزیدیان عصر شتافت . پیکر رشید او در عصر عاشورای 1404 هجری به تاسی از علمدار کربلا – که نام مبارک او نیز بر خود داشت – هدف تیغ نااهلان زمین قرار گرفت ودر جنگلهای اطراف میاندوآب به خاک افتاد . در وصیت نامه اش می خوانیم :
«شما را به نماز ونیایش دعوت می کنم . جمعه وجماعت را ترک نکنید وبه ولایت فقیه جنگ زنید»
خجسته زارعیان، مادر شهید می گوید : 👇
خداوند به ما ۱۳ فرزند شامل یک پسر و۱۲ دختر عطا کرد که غلامعباس اولین و تنها پسر خانواده ما بود که پس از تولد، تفاوت خاصی نسبت به بقیه بچه ها داشت.
تفاوتی همچون ذکر یاعلی گفتن در گهواره و همچنین داشتن دندان طلا در کودکی!
وی افزود: از ارزنده ترین خصوصات اخلاقی غلامعباس با غیرت و متعصب بودن نسبت به خانواده و خصوصا پوشش خواهران و همچنین اقامه نماز اول وقت و نماز شب بود که هیچگاه ترک نشد.
این مادر شهید ادامه داد: غلامعباس علاقه بسیار زیادی به دین اسلام داشت به گونه ای که در محله جستجو می کرد و جوانانی که نسبت به دین اسلام آگاهی نداشتند را شناسایی کرده و با آنها ارتباط می گرفت، سپس به صورت کاملا دوستانه آنان را به ناهار و یا شام به منزل دعوت می کرد و از خدا و دین اسلام برایشان سخن می گفت.
وی هدف از این اقدام را نیت خالصانه شهید و تشویق دوستانش به شناختن دین اسلام عنوان کرد و گفت: این ماجرا تا آنجا ادامه یافت که چند تن از همین افراد به جبهه رفته و به فیض شهادت نائل آمدند.
زارعیان ادامه داد: غلامعباس به دلیل اخلاق و رفتار خوب با خانواده، آشنایان و همسایگان، دوستان زیادی داشت که اکثرا رزمنده بودند و برخی هم به شهادت رسیدند.
شهید غلامعباس کارگرفرد طبق علاقه کودکی نسبت به شهادت و پیرو ولایت فقیه بودن سرانجام ظهر عاشورای سال ۱۳۶۲ و در سن ۱۹ سالگی همراه با ۱۲ تن از رزمنده دیگر در مهاباد همچون سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) سر از تنشان جدا شد و به آسمان پر کشید.
غلام عباس با اینکه تک پسر خانواده و عزیزدردونه بود
بیش تر از همه به من احترام می گذاشت .حتی اگر در روز
از خانه بیرون می رفت وقتی میگشت با شوخی سه بار میگفت :
(مادر سلام ! ننه سلام !مامان سلام !)
و من هم میگفتم مادر حتی اگر یک بار هم بگویی کافی است چرا سه بار میگی ؟
با خنده میگفت میخواهم بدانم که که بیشتر دوست داری کدوم رو بگویم ؟
و من هم میگفتم برای من فرقی نمیکنه هرکدام را که دوست داری بگو با اینکه همه آن زمان میگفتند ننه، غلامعباس میگفت: من دوست دارم بگویم مادر
و به همه ی بچه ها هم گفته بود بگویید مادر !
6.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حکایتی جالب از گره گشایی شهدا ...
🌹🍃🌹🍃
❇️ مقام معظم رهبری (مدظله العالی):
💠 خیال نکنید اگر چهار نفر که سابقه انقلابی دارند از کاروان انقلاب کنار رفتند، انقلاب غریب است؛ این انقلاب تا آخر هست و به مهدویت وصل خواهد شد و هرکس پیاده شود باخته است....
#پند_علما