eitaa logo
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
2.7هزار دنبال‌کننده
20هزار عکس
10.4هزار ویدیو
259 فایل
انس با شهداء برای همنشینی با امام زمان«ع» ومرافقةالشهداء من خلصائک اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رایَةِ وَلِیِّکَ الْمَهْدِیّ(عجل الله) السلام علیک یا من بزیارته ثواب زیارت سیدالشهداء یرتجی
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شناخت رهبری
همسر صبور.pdf
حجم: 1.65M
💞 📆 روایت‌هایی تاریخی از همراهی همسر مکرمه‌ی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در طول سالیان مبارزه با رژیم ستمشاهی @shenakhte_rahbari
#شیرین_ترین_محیط_خانوادگی💐 امیر المؤمنین یک وقتی درباره ی فاطمه زهرا ( سلام الله علیها) فرمود: "ما اغبضتنی و لا خرجت من امری". یک بار این زن در طول دوران زناشویی مرا به خشم نیاورد، یک بار از دستور من سرپیچی نکرد.🌹 فاطمه زهرا ( سلام الله علیها) با آن عظمت و جلال، در محیط خانه یک #همسر است. همسری است که هیچ وقت مایه ی پریشانی و ناراحتی شوهرش را فراهم نکرد. محیط خانوادگیشان از شیرین ترین محیط های خانوادگی است. محبتشان این زن و شوهر در حد اعلاست.❣ ☑️۷۱/۹/۲۵,۶۳/۱۲/۲۱
بیست وسومین🌷 روز از چله ی یازدهم🌷 سرسفره ی❣شهید عبدالزهراء کعبی❣
روحانی شهید شیخ عبدالزهرا کعبی، تولدش در سال 1339ه.ق در روز ولادت صدیقه طاهره فاطمه زهرا(ع)علی‌الظاهر در کربلا اتفاق افتاد، و هم‌چنین شهادتش نیز مصادف با روز شهادت آن‌حضرت شده بود. پس از شهادت ودر عالم رویا نوشته اند که پس از شهادتش یکی از افراد او را در رویایی مشاهده کرد و از او پرسید در چه درجه ای هستید؟ جواب داد در بهشت و در درجه مجاهدین هستیم. پرسیده شد پس از وفاتت بر شما چه گذشت: گفت: شفاعت حضرت زهرا(سلام الله علیها) ما را کمک کرد.
از خطبای پر فایده کربلا بود و در عین حال از تمام اهل منبر آن‌جا از جهت مالی کم بضاعت‌تر بود. بعدها معلوم شد که ایشان عمده عایدات را به خویشان و ارحام فقیر می‌دهد و به‌همین جهت اوضاع معیشتی‌اش رضایت‌بخش نبود. یکی از دوستان صمیمی شهید کعبی که بیش از چهل سال با او مراودت داشته، ابعاد زندگی او را این‌طور به رشته تحریر در آورده است: شیخ عبدالزهرا دارای حافظه قوی و صدای عجیب و ایمان فوق‌العاده بود و به ذکر مصائب آل‌محمد(ع) اهمیت می‌داد. مطالعات ایشان در لغات عربی بسیار شایان بود و گاهی روی منبر به مناسبت در این موضوع سخن می‌گفت.
نسبت به ساحت مقدس حضرت زهرا(ع)و حضرت سیدالشهدا(ع) ارادت فوق‌العاده داشت. مثلاً در آن ایامی که ایرانیان را از کربلا بیرون می‌کردند، ایشان به مدرسه ابن‌فهد در کربلا آمدند که صحبت درباره رانده‌شدگان پیش آمد و ایشان اظهار ناراحتی می‌کرد. پس از مدتی گفت: من الآن نماز حضرت زهرا(ع)را برای رفع گرفتاری این بیچارگان می‌خوانم. او بعد از نماز 410 مرتبه یا سیدتی یا فاطمة اغثینی را در سجود گفت و در همان حال مشغول گریه شد. پس با چشم اشک سر از سجده برداشت و به من گفت: این‌هایی که گرفتند را آزاد خواهند کرد و حتی آن‌هایی که به مرز ایران رسیده‌اند، بر می‌گردند.» بعدها معلوم شد که حرف‌های این شهید بزرگوار به وقوع پیوسته است.
زندگی این مجاهد شهید، سلسله‌ای ناگسستنی است از مشکلات، عظمت، شجاعت و جوانمردی و نورانیت روح و پاکی روان که مورد توجه و لطف و مرحمت خاندان عصمت(ع) بوده است. دلاوری‌های او در روزهای گسترش خطر استعماری سرخ کمونیست‌ها آشکار است، به‌طوری‌که چند مرتبه در معرض ترور قرار گرفته و به شکل عجیبی نجات یافت. او هم‌چنین به مبارزه‌ای خستگی‌ناپذیر با بعثی‌های عراقی مشغول بود و مردم را با سخنرانی‌های دلنشینش علیه آنان می‌شوراند. به‌سبب همین تحرکات، با جمع بسیاری از خطبا و مبلغین عراقی محکوم به زندان شد. چند روز پس از آزادی از زندان، در روز شهادت حضرت فاطمه زهرا(ع)قصد سخنرانی در صحن مطهر حضرت ابوالفضل‌العباس(ع) را داشت، اما چون قبل از ایراد سخنرانی، یک فنجان قهوه مسموم به طرز نامعلومی به او نوشانده شد، در هنگام ایراد خطبه احساس تشنگی عجیبی پیدا کرد و همین عاملی شد تا شیخ عبدالزهرا پس از پایین آمدن از منبر با لب تشنه در سال‌روز شهادت حضرت زهرا(ع)سال 1393ه.ق به مقام شهادت نایل آید. «روحش با حضرت زهرا سلام الله علیها محشور باشد
( مهندس سنی ) یکی از علماء (که راضی نیست اسمش برده شود) فرمود: مرحوم شیخ عبدالزهرا کعبی - رضوان اللَّه تعالی علیه - که از منبری های معروف بود می فرمود: در آن ایّام محرمی که در بحرین منبر می رفتم، یک روز از کنار خیابانی می گذشتم، جوانی با من برخورد کرد و دستم را بوسید، بعد متوجّه شدم این جوان مهندس و سنّی است، از من درخواست کرد و عرض نمود که: آشیخ عبدالزهرا! ما شب تاسوعا یک مجلس روضه داریم از شما دعوت می کنم تشریف بیاورید و روضه بخوانید. گفتم: وقت ندارم کار دارم، مجلسهایم زیاد است و نمی رسم یک وقت دیدم منقلب شده اشک از چشمهایش جاری شد و گفت: اگر نیایی شکایتت را به فاطمه زهرا (سلام اللَّه علیها) می کنم. من منقلب شدم و گفتم: اشکالی ندارد، آدرس منزلت را به من بده، بعد از اینکه مجالسم تمام شد خودم را به آنجا می رسانم. شب تاسوعا فرار رسید حرکت کردم وارد منزل مهندس سنی شدم، جمعیتی نشسته بودند از علمای شیعه و سنی و جمعیت عظیمی بودند. وقتی که رفتم طرف منبر، تا پایم را روی پله اول منبر گذاشتم، این جوان مهندس سنی جمله ای گفت که دل مرا آتش زد و مرا منقلب نمود، گفت: شیخ عبدالزهرا! وقتی بالای منبر رفتی روضه پهلوی شکسته فاطمه زهرا (سلام اللَّه علیها) را بخوان. گفتم: نمی شود جوان، مجلس اقتضاء نمی کند! گفت: مجلس مال من است، منبر مال من است؛ آیا اجازه ندارم، روضه خوانی بکنم برای حضرت زهرا(سلام اللَّه علیها)؟! رفتم بالای منبر شروع کردم به روضه، یک وقت متوجّه شدم صدای شکستن چیزی می آید، همین که نگاه کردم، دیدم این آقای مهندس استکانها را دارد به سر و صورت می زند و صدا می زند یا فاطمةالزهرا! منقلب شدم و مردم هم منقلب شدند تا اینکه مجلس تمام شد، از منبر پایین آمدم، مرا به اتاق پذیرایی راهنمایی کردند، وارد اتاق پذیرایی شدم سر سفره نشستم. مهندس سنی رو کرد به من و علمای سنی و گفت: آقایان علماء و شیخ عبدالزهرا کعبی! من مدتی است که شیعه حضرت زهرا (سلام اللَّه علیها) شدم اگر اجازه بفرمایید برایتان داستانی دارم بگویم. یک روز در اداره سر کار بودم، تلفن به صدا در آمد، گوشی تلفن را برداشتم، همسرم گفت: سریع بیا که بچه دارد می میرد. فوراً خود را به منزل رساندم، دیدم بچه در حال تب و تاب است، درهمی در میان گلوی بچه افتاده است. ما این در و آن در زدیم و خلاصه به هر طریقی بود بچه را به لندن بردیم و وارد بیمارستان شده و بچه را به اتاق عمل بردند. من میان سالن بیمارستان قدم می زدم مضطرب و پریشان و افسرده بودم، یک دفعه یادم آمد که شیعه ها می گفتند: حضرت زهرای مرضیه باب الحوائج است. سیم دلم را وصل کردم، متوجّه قبرستان بقیع شدم، عرض کردم: بی بی جان! اگر فرزندم را خوب کنی، نامش را حسین می گذارم. (در همین حال در میان مجلس صدا زد پسرم حسین بیا، پسرش وارد مجلس شد) عرض کردم: بی بی جان! قول می دهم شیعه شوم و برایت روضه خوانی کنم. در حال اضطراب بودم که یک دفعه دیدم تمام دکترها و پرستارها سراسیمه به طرف من آمدند، صورتشان سرخ شده. گفتم: چه خبر است! بچه ام چه شده! گفتند: آقای مهندس در خانه حضرت مسیح رفتی؟ گفتم: نه مگر چه شده؟ گفتند: معجزه شده بچه ات از دست رفته بود با حال معجزه بچه ات بلند شد. گفتم: در خانه زهرای پهلو شکسته رفتم. ای که مهر تو بود مایه ایمان زهرا وی تو در پیکر شرع نبوی جان زهرا وصف تو قابل ادراک عقول ما نیست عالمی مانده به توصیف تو حیران زهرا جز علی (ع) و پدرت قدر تو را کس نشناخت شب قدری و بود قدر تو پنهان زهرا دشمن و دوست به شأن تو سخنها گفتند بحر فضل تو کجا یافته پایان زهرا صادق آل محمد(ص) به مقامت فرمود: حجت اللَّه تویی بهر امامان زهرا