وی به قصد دفاع از مسلمانان جهان به جمع «حزب الله» لبنان پیوست. توان بالای او در رزم دریایی، غواصی، موشک اندازی و تسلط بر زبان عربی، او را در جایگاه یکی از مربیان آموزشی حزب الله لبنان قرار داد. نقش رودکی به گونه ای بود که صهیونیست ها بارها در صدد ترور ایشان برآمدند ولی هر بار در این امر ناکام ماندند. سردار رودکی با عشق به اهل بیت، از طبع هنری در زمینه های شعر، خط، نقاشی و مقاله نویسی نیز برخوردار بود.
او که آرزوی شهادت را از سالهای جنگ در قفس تنگ جسمانی اش جای داده بود سرانجام چند روز پس از پیروزی لبنان هنگامی که برای معارفه فرمانده جدید نیروی دریایی استان بوشهر به این استان سفر کرده و در منزل یکی از بستگان در روستای «آب پخش» براز جان از توابع شهرستان دشتستان میهمان بود، زمانی که منادی قدسی اذن ورود به جمع نمازگزاران را از گلبانک آسمان ندا داد، عبدالله در کمال بندگی در حالیکه وضو می گرفت مورد اصابت گلوله تفنگ شکاری یکی از ایادی منافقین قرار گرفت و در 45 سالگی این چنین نام دریادار دوم پاسدار عبدالله رودکی در تاریخ 9/3/1379 در صحیفه شهادت به ثبت رسید.
این هم مناجات شهید حاج عبدالله رودکی که برای دخترشان نوشتهاند:
خدایا معرفتمان ده که بس بیمعرفتیم.
صبرمان ده که بسیار عجولیم.
بصیرتمان ده که ببینیم آنچه نادیدنی است.
کورمان کن که نبایستهها را نبینیم و جز تو منظر نظر نباشد.
بینشی عطا کن که اهل ثمر شویم.
و فکری ببخش تا به عظمتت پی ببریم و معرفتی یابیم.
دستی ببخش تا دستگیر باشد و قطعش کن تا جز تو بسوی کسی دراز نکند.
قدمی عطا کن که در راه تو بپیماید.
و قدرتی که در خدمت تو باشد.
.در منطقه ي عملياتي قدس3،يه روز صبح من و حاج «عبدالله رودكي» و مجيد سپاسي (1) رفتيم روي يه ارتفاع تپه مانند براي شناسايي. تپه بين خط خودي و دشمن بود. البته بيشتر نزديك به عراقيا. حاج عبدالله گفت: « من مي رم پايين ببينم چه خبره و زود بر مي گردم.»مجيد گفت:« برو ، ما كه زورمون به تو نمي رسه!»
از ارتفاع رفت پايين به طرف يه شيار بزرگ. شياري شبيه دره كه پُر از درختاي گَز و بوته هاي خاردار بود. داشتيم به مجيد نگاه مي كرديم كه يه گراز بزرگ افتاد دنبالش! كمين دشمن هم نزديك بود و نمي شد سروصدا كنيم. گراز بين درخت هاي كوچك گز درست پشت سر عبدالله بو مي كشيد ومي رفت. به نظرم عبدالله با گراز بازي مي كرد و اونو مي ديد. حيوان و انسان توي عمق دره رفتن تا محو شدن . عبدالله كه برگشت گفتم:«گراز رو سر كار گذاشته بودي؟» - پشت لبش را برگرداند و گفت:«گراز؟! حالتون خوبه! گراز كجا بوده؟»
گفتم که شهید رودکی 10 سال پیش شهید شدند و بودند و زمانه بعد از جنگ رو دیدند! شعر زیر سروده سردار شهید حاج عبدالله رودکی است:
ای آب ندیده، آبی شدهها
بی جبهه و جنگ انقلابی شدهها
مدیون لب خنده جانبازانید
ای بر سر سفره آفتابی شدهها
بیست و پنجمین🌷روز از چله ی یازدهم🌷
سرسفره ی❣ شهید عبدالله رودکی❣
🌺 صلوات فاطمی امروزمان را
به #نیابت از
همه شهدای صدر اسلام تاکنون
به ویژه
❣شهید عبدالله رودکی❣
هدیه می کنیم محضر نورانی
☀️ صدیقه طاهره ، حضرت زهرا سلام الله علیها☀️
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي الصِّدِّيقَةِ
فَاطِمَةَ الزَّكِيَّةِ
حَبِيبَةِ حَبِيبِكَ وَ نَبِيِّكَ
وَ أُمِّ أَحِبَّائِكَ وَ أَصْفِيَائِكَ
الَّتِي اِنْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَي نِسَاءِ الْعَالَمِينَ
اَللَّهُمَّ كُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا
وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا
وَ كُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَّ بِدَمِ أَوْلاَدِهَا
اَللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَي
وَ حَلِيلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ
وَ الْكَرِيمَةَ عِنْدَ الْمَلإَِ الأَْعْلَي
فَصَلِّ عَلَيْهَا وَ عَلَي أُمِّهَا خَدِيجَةَ الْكُبْرَى
صَلاَةً تُكْرِمُ بِهَا وَجْهَ اَبيها مُحَمَّدٍ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ
وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْيُنَ ذُرِّيَّتِهَا
وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّي فِي هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَالسَّلاَمِ
#امام_زمان_عج_مناجات
چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی
چه اشکها که در گلو، رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه
برای عدهای، ولی چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد نیامدی
#مهدی_جهاندار
🌷✨پیرمردی داخل حرم دستی ڪشید روی پای جوانی ڪه ڪنار او نشسته بودو گفت سواد ندارم برایم زیارتنامه میخوانی تاگوش دهم.
🌷✨جوان باڪمال میل پذیر فت و شروع ڪرد به خوانـدن زیارت نامه
السَّلامُ عَلَیْکَ یا بْنَ رَسُولِ اللّهِ ....
وسـلام داد به معصومیـن تا امام عسڪری(ع).
🌷✨جوان با لبخندی پرسیـد: پدرم امام زمانـت را میشناسی؟
پیرمرد جواب داد:چرا نشناسم؟
جوان گفت: پــس سلام ڪن.
پیرمـرد دستش را روی سینـه اش گذاشت و گفت :
السَّلامُ عَلَیْکَ یا حجة بن الحسـن العسڪری
🌷✨جوان نگاهی به پیرمرد ڪرد و لبخند زد و دست خود راروی شانه پیر مرد گذاشت وگفت:
«و علیڪ السلام و رحمـة الله و برکاتة»
⚠️مبادا امـام زمـان ڪنارمان باشد و او را نشناسیم..
🌷✨آقا سلام، باز منم، خاڪ پایتان
دیوانه ای ڪه لڪ زده قلبش برایتان!
در این ڪلاس سرد، حضور تو واجب است. این بار چندم است ڪه استاد غایب است؟
يكي از همرزمان همشهري كه خود را به موقع رسانده و سر شهيد را در كنار گرفته بود نقل كرد كه چون سر شهيد را در كنار گرفتم اشكهاي شهيد را برگونههايش ديدم .از علت سؤال كردم گفت: براي چه سرم را از كنار مادرم فاطمه زهرا (س) برداشتي.او را به بيمارستان صحرايي رسانديم ولي به علت شدت جراحات به لقاء ا... پيوست .
، دانشجوي شهيد سيد محمد خاكساري مقدم در روز بيست و ششم ارديبهشت ماه يكهزار و سيصد و چهل و پنج در خانوادهاي مذهبي و از سادات حسيني منسوب به صديقه طاهره فاطمه زهرا (س) متولد شد.
تحصيلات مقدماتي را تا پايان دوره دبيرستان با موفقيت گذراند .ذكاوت، تيزهوشي، صميميت، محبوبيت، خدمت به اهل بيت عصمت وطهارت، تواضع، نظم و انظباط، صبر و استقامت و پايداري از مهمترين ويژگيهايي است كه به وي شخصيتي ممتاز بخشيد.
شهید خاكساري مقدم از همان اوان كودكي در هيئت مذهبي سادات الحسيني باعنوان خادم الحسين توفيق خدمت يافت و به گفته پدرشان چون ايشان بسيار ارادتمند به اهل بيت عصمت و طهارت بوده است نسبت به احكام دين مقدس اسلام و خانواده پيامبر (ص) علاقه وافر داشت به ويژه در مراسم هيئت محترم سادات الحسيني به طور مداوم شركت مي نمود .گوشت و پوست وي با محبت اهل البيت عليهم السلام به خصوص حضرت فاطمه (س) عجين شده بود.
با پيروزي انقلاب اسلامي با سعي و تلاش فعالانه در راهپيماييها و عزاداري امام حسين (ع) و پايگاههاي بسيج شركت نموده و هميشه حضور مستمر داشت وضعيت تحصيلي ايشان در سطح مطلوب بوده به طوري كه تمامي معلمان و مديران نسبت به وي رضايت و عنايت خاص داشتند و به كرات موجبات تحصيل و تشويق آنان را فراهم آورد
وي پس ازاخذ ديپلم درسال 1363 ازطريق آزمون سراسري در مركز تربيت معلم شهيد مفتح فردوس در رشته آموزش ابتدايي پذيرفته شد و به ادامه تحصيل پرداخت.چون به قرآن و دعا و راز و نياز علاقه وافر داشت در مركزتربيت معلم يكي از برگزاركنندگان فعال دعاي شريف توسل وكميل و ساير مراسم مذهبي بود.
باتوجه به اينكه ايشان هميشه درپي فرصت براي حضور در جبهه نبرد بود دوران تربيت معلم را بهترين زمان براي عزيمت به جبهه تشخيص داد و در سال دوم تربيت معلم به تاريخ پنجم ديماه هزار و سيصد و شصت و چهار با ساير دوستانش در مركز تربيت معلم عازم ميدان نبرد گردید