.در منطقه ي عملياتي قدس3،يه روز صبح من و حاج «عبدالله رودكي» و مجيد سپاسي (1) رفتيم روي يه ارتفاع تپه مانند براي شناسايي. تپه بين خط خودي و دشمن بود. البته بيشتر نزديك به عراقيا. حاج عبدالله گفت: « من مي رم پايين ببينم چه خبره و زود بر مي گردم.»مجيد گفت:« برو ، ما كه زورمون به تو نمي رسه!»
از ارتفاع رفت پايين به طرف يه شيار بزرگ. شياري شبيه دره كه پُر از درختاي گَز و بوته هاي خاردار بود. داشتيم به مجيد نگاه مي كرديم كه يه گراز بزرگ افتاد دنبالش! كمين دشمن هم نزديك بود و نمي شد سروصدا كنيم. گراز بين درخت هاي كوچك گز درست پشت سر عبدالله بو مي كشيد ومي رفت. به نظرم عبدالله با گراز بازي مي كرد و اونو مي ديد. حيوان و انسان توي عمق دره رفتن تا محو شدن . عبدالله كه برگشت گفتم:«گراز رو سر كار گذاشته بودي؟» - پشت لبش را برگرداند و گفت:«گراز؟! حالتون خوبه! گراز كجا بوده؟»
گفتم که شهید رودکی 10 سال پیش شهید شدند و بودند و زمانه بعد از جنگ رو دیدند! شعر زیر سروده سردار شهید حاج عبدالله رودکی است:
ای آب ندیده، آبی شدهها
بی جبهه و جنگ انقلابی شدهها
مدیون لب خنده جانبازانید
ای بر سر سفره آفتابی شدهها
بیست و پنجمین🌷روز از چله ی یازدهم🌷
سرسفره ی❣ شهید عبدالله رودکی❣
🌺 صلوات فاطمی امروزمان را
به #نیابت از
همه شهدای صدر اسلام تاکنون
به ویژه
❣شهید عبدالله رودکی❣
هدیه می کنیم محضر نورانی
☀️ صدیقه طاهره ، حضرت زهرا سلام الله علیها☀️
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي الصِّدِّيقَةِ
فَاطِمَةَ الزَّكِيَّةِ
حَبِيبَةِ حَبِيبِكَ وَ نَبِيِّكَ
وَ أُمِّ أَحِبَّائِكَ وَ أَصْفِيَائِكَ
الَّتِي اِنْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَي نِسَاءِ الْعَالَمِينَ
اَللَّهُمَّ كُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا
وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا
وَ كُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَّ بِدَمِ أَوْلاَدِهَا
اَللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَي
وَ حَلِيلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ
وَ الْكَرِيمَةَ عِنْدَ الْمَلإَِ الأَْعْلَي
فَصَلِّ عَلَيْهَا وَ عَلَي أُمِّهَا خَدِيجَةَ الْكُبْرَى
صَلاَةً تُكْرِمُ بِهَا وَجْهَ اَبيها مُحَمَّدٍ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ
وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْيُنَ ذُرِّيَّتِهَا
وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّي فِي هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَالسَّلاَمِ
#امام_زمان_عج_مناجات
چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی
چه اشکها که در گلو، رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه
برای عدهای، ولی چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد نیامدی
#مهدی_جهاندار
🌷✨پیرمردی داخل حرم دستی ڪشید روی پای جوانی ڪه ڪنار او نشسته بودو گفت سواد ندارم برایم زیارتنامه میخوانی تاگوش دهم.
🌷✨جوان باڪمال میل پذیر فت و شروع ڪرد به خوانـدن زیارت نامه
السَّلامُ عَلَیْکَ یا بْنَ رَسُولِ اللّهِ ....
وسـلام داد به معصومیـن تا امام عسڪری(ع).
🌷✨جوان با لبخندی پرسیـد: پدرم امام زمانـت را میشناسی؟
پیرمرد جواب داد:چرا نشناسم؟
جوان گفت: پــس سلام ڪن.
پیرمـرد دستش را روی سینـه اش گذاشت و گفت :
السَّلامُ عَلَیْکَ یا حجة بن الحسـن العسڪری
🌷✨جوان نگاهی به پیرمرد ڪرد و لبخند زد و دست خود راروی شانه پیر مرد گذاشت وگفت:
«و علیڪ السلام و رحمـة الله و برکاتة»
⚠️مبادا امـام زمـان ڪنارمان باشد و او را نشناسیم..
🌷✨آقا سلام، باز منم، خاڪ پایتان
دیوانه ای ڪه لڪ زده قلبش برایتان!
در این ڪلاس سرد، حضور تو واجب است. این بار چندم است ڪه استاد غایب است؟
يكي از همرزمان همشهري كه خود را به موقع رسانده و سر شهيد را در كنار گرفته بود نقل كرد كه چون سر شهيد را در كنار گرفتم اشكهاي شهيد را برگونههايش ديدم .از علت سؤال كردم گفت: براي چه سرم را از كنار مادرم فاطمه زهرا (س) برداشتي.او را به بيمارستان صحرايي رسانديم ولي به علت شدت جراحات به لقاء ا... پيوست .
، دانشجوي شهيد سيد محمد خاكساري مقدم در روز بيست و ششم ارديبهشت ماه يكهزار و سيصد و چهل و پنج در خانوادهاي مذهبي و از سادات حسيني منسوب به صديقه طاهره فاطمه زهرا (س) متولد شد.
تحصيلات مقدماتي را تا پايان دوره دبيرستان با موفقيت گذراند .ذكاوت، تيزهوشي، صميميت، محبوبيت، خدمت به اهل بيت عصمت وطهارت، تواضع، نظم و انظباط، صبر و استقامت و پايداري از مهمترين ويژگيهايي است كه به وي شخصيتي ممتاز بخشيد.
شهید خاكساري مقدم از همان اوان كودكي در هيئت مذهبي سادات الحسيني باعنوان خادم الحسين توفيق خدمت يافت و به گفته پدرشان چون ايشان بسيار ارادتمند به اهل بيت عصمت و طهارت بوده است نسبت به احكام دين مقدس اسلام و خانواده پيامبر (ص) علاقه وافر داشت به ويژه در مراسم هيئت محترم سادات الحسيني به طور مداوم شركت مي نمود .گوشت و پوست وي با محبت اهل البيت عليهم السلام به خصوص حضرت فاطمه (س) عجين شده بود.
با پيروزي انقلاب اسلامي با سعي و تلاش فعالانه در راهپيماييها و عزاداري امام حسين (ع) و پايگاههاي بسيج شركت نموده و هميشه حضور مستمر داشت وضعيت تحصيلي ايشان در سطح مطلوب بوده به طوري كه تمامي معلمان و مديران نسبت به وي رضايت و عنايت خاص داشتند و به كرات موجبات تحصيل و تشويق آنان را فراهم آورد
وي پس ازاخذ ديپلم درسال 1363 ازطريق آزمون سراسري در مركز تربيت معلم شهيد مفتح فردوس در رشته آموزش ابتدايي پذيرفته شد و به ادامه تحصيل پرداخت.چون به قرآن و دعا و راز و نياز علاقه وافر داشت در مركزتربيت معلم يكي از برگزاركنندگان فعال دعاي شريف توسل وكميل و ساير مراسم مذهبي بود.
باتوجه به اينكه ايشان هميشه درپي فرصت براي حضور در جبهه نبرد بود دوران تربيت معلم را بهترين زمان براي عزيمت به جبهه تشخيص داد و در سال دوم تربيت معلم به تاريخ پنجم ديماه هزار و سيصد و شصت و چهار با ساير دوستانش در مركز تربيت معلم عازم ميدان نبرد گردید
يكي از همرزمان شهيد در خاطراتش ميگويد: فرمانده شب عمليات والفجر 8 همهي رزمندگان را خواست و گفت سه گروه را در جمع خود نميپذيرم آنانكه دل به دنيا بستهاند و از آن نميتوانند صرف نظركنند ،كساني كه از حمله دشمن هراس به دل دارند و آنانكه تجربه كافي براي عمليات ندارند .كساني كه اولين بار اعزام شدهاند ميتوانند در عمليات شركت نكنند هر كس داوطلب است دستهايش را خضاب كند.
شهيد با آنكه اولين بار اعزام شده بود اعلام آمادگي كرد و گفت : من يكي از اولاد امام حسين (ع) هستم و خون جدم در رگهاي من جريان دارد و با نوحه سرايي رزمندگان ديگر را تحت تاثير قرارداد.
دانشجوي شهيد بعد از اينكه تلاشهاي خالصانه مجاهدتها و رشادتهاي زيادي را از خويش نشان داد در عمليات والفجر 8 در حاليكه داخل سنگر مشغول اداي فريضه نماز بود مجروح گرديد و پس از انتقال به بيمارستان صحرايي در منطقه به علت شدت جراحات وارده روح ملكوتياش به لقاءا...پيوست.
دراين مورد يكي از همرزمانش در خاطره خود ميگويد: روزي كه عمليات والفجر8 بود وي تا ساعات بعد از ظهر روز بعد همچنان توفنده با خصم زبون ميجنگيد و در حالي كه داخل سنگر مشغول اداي فريضه نماز بود، سنگر شهيد مورد اصابت خمپاره قرارگرفت ومجروح گردید
در يكي از نامههاي شهيد آمده است « من كه پدرم حسين و مادرم فاطمه است و از سلاله ائمه معصومين ميباشم بايد مانند علي اكبر امام حسين (ع) پا به ميدان نبرد گذارم ،چون او بجنگم و چون او در راه حسين (ع) به شهادت برسم و ميدانم كه شما هم صبر پيشه ميكنيد و ميدانيد كه دير يا زود بايد از اين دنياي مادي پا به عرصه پهناور بگذاريم .چه بهتركه در راه خدا و با هدف و آشنايي كامل اين راه را بپيماييم .براي ما ننگ است كه در رختخواب ذلت بميريم و نيز در همان نامه افزوده است « تا انسان در اين منطقه حاضرنشود واقعيت را درك نميكند و چون واقعيت را درك نمود ميل بازگشت به خانههاي راحت را ندارد .اميدوارم خوشحال باشيد كه توانستيد فرزندي را به اين سن و سال برسانيد و در راه اسلام تقديم كنيد. انشاء ا... خداوند قبول نمايد و اجر آنرا در جهان آخرت كه همانا منزل ابدي تمام انسانهاست عطانمايد. اميدوارم خداوندبه شماصبرواجربدهد
درآخرين يادداشتهاي شهيد آمده است : خداوند در حديث قدسي فرمود :آنكس كه مرا طلب كند مييابد. آنكس كه مرا يافت مي شناسد .آنكس كه مرا شناخت دوست ميدارد و عشق ميورزد من هم به او عشق ميورزم واو را ميبرم وآنكس كه او را بردم خونبهايش با من است و خون بهاي او بهشت است.
و هم آمده است:
آن كس كه تورا شناخت جان را چه كند فرزندوعيال وخانمان را چه كند
ديوانه كنـي هـردوجـهـانـش بـخشي ديوانه تو هر دو جهان را چه كند