هدایت شده از الحقنی بالصالحین«یرتجی»
تشییع پیکر سورن در آرامگاه ارامنه «نور بوراستان» تهران با همراهی دسته موزیک نظامی و با حضور گسترده مردم برگزار و پس از انجام مراسم مذهبی پیکر او به خاک سپرده شد.
در هفتمین روز شهادت او اسقف اعظم آرداک مانوکیان خلیفه ارامنه تهران، هرایر خالاتیان نماینده ارامنه تهران و شمال ایران در مجلس شورای اسلامی، لئون آهارونیان رییس شورای خلیفه گری ارامنه تهران، نمایندگانی از شورای خلیفه گری و غیره و همچنین هموطنان مسلمان و دیگر اقلیت های مذهبی برای عرض تسلیت و دلداری خانواده اش به دیدن آنان رفتند
هدایت شده از الحقنی بالصالحین«یرتجی»
شادی روح مطهر همه ی شهدا💐
وعلو درجاتشان
ویژه
شهید سورن خانلریان🌷
سه صلوات
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
هدایت شده از شاخص
🌹تصویری از پدر شهید مدافع حرم در حال دستفروشی
🔶داعش، پیکر شهید مراد عباسی فر را تحویل نداده است.
↘️eitaa.com/shakhes_1 ایتا
↘️http://sapp.ir/shakhes.1 سروش
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
سلام علیکم اولین روز از چله ی شهدا ی غیر مسلمان🌷🌷🌷🌷🌷 اعمال امروزمان را از طرف اولین شهید ارمنی🌷 ش
📢📢📢📢📢📢📢📢📢
به خدمت شما عرض کنم خانواده ماحدود10سال با خانواده شهید بزرگواردریک کوچه همسایه بودیم،خانواده ای موحدومعتقد به دین خودهستن مادر این شهید اهل حجاب و برنامه های مذهبی درکلیسا انجام میدن، سال نومسیحی باتفاق خانواده شهدا ومعلم قرآن محله مون به دیدار شون می رفتین،،شهید زوریک اولین شهید محله ما بودن،وقتی از طرف بنیاد شهید پیشنهاد اسم گذاری برای کوچه مون شد،مادر خانواده ردکردواسم شهید دیگری بنام شهید حسین گرامی گذاشته شد
مسئله قابل توجه دیگه اینکه در کوچه ماوقتی برنامه های مذهبی بود،،مادام یعنی مادر شهید زوریک شرکت می کردوحتی نذری هم پخش می کرد
👇👇👇👇
ایشون تک پسر خانواده بود وبه خواب یکی از اعضای خانواده میان که جسد منودربین قبرستان مسلمانان به خاک بسپارید
روح این شهید بزرگواربا علی اکبر امام حسین،محشور باد
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
📢📢📢📢📢📢📢📢📢 به خدمت شما عرض کنم خانواده ماحدود10سال با خانواده شهید بزرگواردریک کوچه همسایه بودیم،خان
سلام بر همه 💐
یکی از شما خوبان مطلب بالا👆👆 را
در مورد اولین شهید چله 🌷
برای ما فرستادند
هدایت شده از شاخص
وعده الهی برای قوم بنی اسرائیل
↘️eitaa.com/shakhes_1 ایتا
↘️http://sapp.ir/shakhes.1 سروش
هدایت شده از یا زهرا «س»
سلام علیکم
اعمال مستحب امروزمان به همراه
تلاوت روز چهارم را از طرف
شهید ارامنه🌷
شهید نوریک دانیلیان🌷
تقدیم می کنیم به محضر پیامبر خاتم اسلام و ائمه ی معصومین علیهم السلام
وحضرت مسیح پیامبر آیین خودش
هدایت شده از الحقنی بالصالحین«یرتجی»
شهید نوریک دانیلیان:
جانباز شهيد «نوريك دانيليان» دومين فرزند از يك خانواده هفت نفري مستضعف ارمني، در فروردين سال 1342 در تهران چشم به جهان گشود.
دوره ابتدايي را در دبستاني در محله «حشمتيه» گذراند. پس از آن در مدارس «تونيان» و «سوقومونيان» به تحصيل پرداخت، ليكن به علت اوضاع بسيار وخيم مالي خانواده اش مجبور به ترك تحصيل گرديد. او در يازده سالگي مادرش را از دست داد. پدرش «هايكاز» نيز، درمانده از همه جا، به مدت دو سال «نوريك» و برادرش را به محلي در جلفاي اصفهان كه در آن جا زير نظر شوراي خليفه گري ارامنه اصفهان و جنوب، از بچه هاي بي سرپرست حمايت ميشد، سپرد.
بعد از ترك تحصيل، به كار در آرايشگاه، مكانيكي و تراشكاري پرداخت تا بتواند كمك خرج خانواده باشد. «نوريك» در زمان جنگ تحميلي خود را به مركز نظام وظيفه معرفي نموده و بعد از طي دوره آموزشي به جبهه هاي جنگ اعزام گرديد. براي درك حدّ و اندازه متانت شهيد «نوريك دانيليان» كافي است ذكر گردد كه ايشان در خلال دفاع قهرمانانه در دوران جنگ تحميلي، به دفعات مورد اصابت تركش واقع شده و يك نوبت نيز مورد عمل جراحي قرار گرفته بود. موج انفجار نيز يك بار به شدت او را زخمي نمود.
او هرگز سخني در اين باره به اعضاي خانواده اش نگفته بود. در جبهه، راننده آمبولانس نيز بوده و مرتباً مجروحان را از خطوط مقدم به بيمارستان ها انتقال ميداد. با همين حال، «نوريك» تا پايان مدت خدمت قانوني در جبهه ماند. در سال هاي بعد از فراغت از خدمت به كار و تلاش پرداخته و تشكيل خانواده داد كه حاصل آن يك دختر ميباشد.
«نوريك» بعد از اتمام دوره خدمت سربازي همواره تحت معالجه قرار داشت. در اين مدت تركش بجاي مانده نزديك به ستون فقرات را كه باعث عفونت شده بود با عمل جراحي بيرون آوردند. ليكن حال عمومي او روز بروز به وخامت گرائيد تا اينكه در شب ژانويه سال 2004، يعني دهم دي ماه 1382، روح بزرگش به ملكوت اعلي پيوست.
شهيد «نوريك دانيليان» بدون هيچگونه تشريفاتي، با همان متانت خاص خويش در تهران به خاك سپرده شد.
خاطرات شهید دانیلیان به روایت همسر وخواهرش:
هنگامي كه من{همسر شهيد} با «نوريك» ازدواج كردم، حالش خوب بود. بعد از 4 سال دردهايش شروع شد. او از ناحيه ماهيچه هاي پا، درد شديدي داشت. درون بدنش هم تركش هايي وجود داشت، اما زياد باعث ناراحتي او نميگرديد.
ما چهار سال در منزل پدري ايشان زندگي كرديم و از آن به بعد به صورت مستقل، به زندگي مشترك ادامه داديم. او كم كم لاغر شده و تركش ها باعث آزار و اذيت او ميشدند. چند تا از تركش ها با انجام عمل جراحي، از بدنش خارج شد. اما به دليل ضعف شديد، وي روز به روز ضعيف تر ميشد. مادر «نوريك»، زماني كه فرزندان او هنوز كوچك بودند، فوت كرد و پدر ايشان قادر نبود تا از پنج فرزند خود نگاهداري نمايد.
او از جبهه زياد تعريف نميكرد. «نوريك» مردي آرام و ساكتي بود. اتومبيلي داشت كه با آن در آژانس مشغول به كار شده بود. بعضي وقت ها نيز، مسافركشي ميكرد. اما از زماني كه حالش بدتر شد آن را فروختيم. هفت سال با هم زندگي مشترك داشتيم. زمان تولد دخترمان، حال جسماني او بد نبود، ليكن به تدريج حافظه خود را از دست داد تا اينكه قبل از سال ميلادي 2004، ديگر قادر به حرف زدن نبود. در اوايل بيماري اميد داشت كه بهبود يابد و همه سعي خود را نيز ميكرد.