سلام بر همه
بزرگواران هدف این کانال به فرموده ی مقام معظم رهبری
زنده نگه داشتن یاد وخاطره ی شهدا ست،که از اهمیت زیادی برخوردار است،
خدا وند به ما توفیق داده توانستیم
پانزده 👌
چله ی با شهدا را پشت سر بذاریم
بزرگواران هدف از این چله ها👇👇
همنشینی با شهدا ست ، برای رسیدن به امام زمان علیه السلام ان شاالله
همانطور که ما در اواخر دعای ندبه می خوانیم👇👇
ومرافقة الشهدا ء من خلصائک
ان شاالله هر روز با قرار گرفتن سرسفره ی هر شهید ی،با سبک زندگی، وبصیرتی که نسبت به ولایت و رهبری داشته ومعنویت وسلوکی که در زندگی داشته ،وبا تقوی هرچه بیشتر لذت بندگی و
انس با اهل بیت طاهرین را چشیده
آشنا شویم وبواسطه ی مراقبتهای مطرح شده در هر چله
بتوانیم ✅از گناه دوری کنیم مثل شهدا
✅ بندگی خدا را کنیم : بواسطه ی انجام واجبات وترک محرمات
✅ انس مان را با خواندن قرآن ودعا وذکر با اهل بیت ،ویژه امام عصر زیاد کنیم
هر روز حرف دلمان اینست که 👇👇
اے شهید🕊
همسایہ ات نیستم
امّـا☝️
🌾مهمان خانہ ے مجازی ات📱
ڪہ هستم،
🌾خودت دستم راگرفتہ اے
وآورده اے
🌾اینجاڪمڪے ڪن من هم یڪۍ شبیہ توُ شوم
🌸🍃اطعام ملکوتی🌸🍃
📌امام صادق(علیه السلام):غذا دادن به یک مومن در روز عید غدیر ثواب اطعام یک میلیون پیامبر و صدیق (در راس آنها خود ائمه معصومین) و یک میلیون شهید (در راس آنها حضرت عباس و شهدای کربلا) و یک میلیون فرد صالح در حرم خداوند را دارد.
شما بانیان عزیز می توانید در
🍛🍛اطعام غدیر
سهیم باشید.
سهم خود را به این شماره ی
کارت واریز فرمایند:
6037 9973 5313 3474
خدیجه مولوی
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
🕊 #زیارٺنامہشہـــــداء
°|🌱اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ،فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم🌱
«یک شب به او گفتم: کارها و رفتارهایت مانند شهدا است. پاسخ داد: ان شاءالله شهید نشوم. از او پرسیدم: چرا؟ گفت: اگر شهید شوم آبروی شما بسیجیان مخلص خدا میرود زیرا اگر درغسالخانه بدن من را غسل و کفن کنند تمام بدنم خالکوبی است و این باعث شرمندگی شما میشود و مردم گمان می کنند کسانی که در جبهه اعزام میشوند مانند من هستند. سید جبار حاجتش برآورده شد در عملیات وقتی که در سنگر کمین بود با تیرمستقیم به شهادت می رسد. جنازه او چند وقت در آفتاب گرم خوزستان ماند و تمام بدنش متلاشی شد.
وقتی بعد از چندماه جنازه سید آمد مادر از دیدن فرزندش امتناع میکرد زیرا گفته بود من شرم داشتم جنازه فرزندم را ببینم؛ وقتی متوجه شدم چیزی از پیکرش نمانده است، خوشحال شدم که آبروی پسرم نرفته
32.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید سید محمود جهانگرد 🌷 👆👆
شهید دفاع مقدس «سید محمود جهانگرد» معروف به «سید جبار» از شهرستان کاشان، متولد سال 1339 استان اصفهان بود.
وی قبل از اعزام به جبهه های حق علیه باطل، زندگی دیگری داشت و خالکوبی کردن یکی از کارهای او بود که به این دلیل شانس اعزام شدن به جبهه را نداشت اما با التماس فراوان، داوطلبانه جهت دفاع از اسلام و غیرت و ناموس اعزام شد. این شهید در 5 اسفند سال 1362 در منطقه جفیر، استان خوزستان به فیض شهادت نائل آمد.
روایت شهید «سید جبار» روایت زندگی فردی است که در دل مردم ساده و بی ریای دارالمومنین کاشان پرورش یافته بود، اما با ظاهری متفاوت، به عشق دفاع از کشور خود کوله بار جبهه را بست و هیچ کس نمیدانست او به چه میاندیشد اما با عزمی راسخ عازم جهاد شد.
این شهید بزرگوار به جامعه بشریت نشان داد وقتی نور هدایت الهی در قلبت رخنه کند می توانی به لقاء خداوند برسی. داستان زندگی او نیز شباهتی به ماجرای حر در واقعه کربلا دارد.
یکی از همرزمان شهید جهانگرد احمد خیمه کبود در رابطه با نحوه آشنایی با این شهید چنین می گوید: «در سال 1362 با سید در پادگان هفت تیر آشنا شدم. او از افرادی بود که ابتدا مورد تائید فرماندهان نبود زیرا به خاطر سوابق و اینکه بدنش خالکوبی داشت. برای رفتن به جبهه اصرار می ورزید تا اینکه شخصی به نام حاج مهدی اعتصام معرف او شد، مدت آشنایی من با او طولانی نبود اما در این مدت کم عجیب شیفته او شدم زیرا فردی جذاب بود و ادب و معرفت از چهره او می بارید.»
همرزم دیگر شهید عباسعلی بابارضایی نیز درباره این شهید: «در پادگان که بودیم با یکدیگر رفیق شدیم که به خاطر ما از گردان امام محمدباقر(ع) به گردان امیرالمومنین(ع) انتقالی گرفت. مسئولیت ما حمل برانکارد بود؛ یک روز صبح که در کردستان بودیم با گروهان از پادگان بیرون آمدیم در بین راه، منطقهای مین گذاری شده بود. فرمانده گفت: برانکارد را روی سیم خاردار بگذارید من یک طرف برانکارد را گرفتم و سید طرف دیگر برانکارد را نگهداشت. موقع برگشت از این محل برانکارد را گذاشتیم وقتی اولین رزمنده عبور میکرد انفجار مهیبی رخ داد. برانکارد پاره شد و تعدادی از رزمندهها مجروح شدند؛ که یکی از آنها سیدجبار بود وقتی نگاهش کردم در اثر ترکش خون از پهلویش جاری بود ولی خودش متوجه نشده بود.»
این همرزم شهید در رابطه با اخلاق شهید افزود: «اخلاق و رفتارش شوخ طبع بود و رزمندهها او را دوست داشتند. مدتی که به خاطر مجروحیت در بیمارستان بستری بود؛ همه سراغ سید را میگرفتند و ناراحت بودند. یک روز خبردار شدیم که سید با لباس بیمارستان فرار کرده و به پادگان آمده است . همان روز وقتی شهید قربانی به ملاقاتش آمد دست به سرش کشید و گفت: تو مثل کودکی هستی که تازه از مادر متولد شده است؛ رزمندهای که خونش به زمین می رسد همه گناهانش پاک میشود. از آن زمان به بعد اخلاق و رفتار سید تغییر کرد. در دارخوین استخری وجود داشت که شبها رزمندگان کنارش مینشستند. یک شب سید را دیدم که کنار همین استخر وصیت نامه مینویسد. از او پرسیدم: چه مینویسی؟ پاسخی نداد. ولی بعداً شنیدم گفته است اگر شهید شدم دوست دارم جنازه ام بماند تا همه گناهانم پاک شود.»