نام شهیدان مسعود و محسن رضایی را شاید بسیاری از مردم شهر کرمانشاه شنیده باشند و یا لا اقل به واسطه عبور از یکی از خیابانهای شهر چشمشان به نام این شهیدان قربان و غدیر روشن شده باشد. شهیدان مسعود و محسن رضایی در که در یکی از روستاهای اطراف شهر کرمانشاه به دنیا آمدند در خانواده ای مذهبی رشد پیدا کردند.
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
نام شهیدان مسعود و محسن رضایی را شاید بسیاری از مردم شهر کرمانشاه شنیده باشند و یا لا اقل به واسطه ع
مادر شهیدان 👈 من از اینکه خداوند این افتخار را نصیبم کرده که در صف مادران شهید قرار بگیرم خداوند را شاکر هستم و تمام دعا و آرزویم این است که توان پاسداری از خون این شهیدان را داشته باشم. تا در روز قیامت در کنار مادران شهدا و حضرت صدیقه کبری رو سفید باشم.
: فرزندان شهید من مانند همه فرزندان روح الله (ره)؛ به خاطر اعتقادات و بصیرت دینی که داشتند لباس رزم پوشیدند و دفاع از خاک اسلامی کشورشان را تکلیف خود دانستند و در این راه پر افتخارجان خود را تقدیم کردند.
مادر شهیدان رضایی در خصوص نحوه شهادت فرزندانش گفت: شهید محسن دومین فرزند خانواده بود که در تاریخ ۱۸/۵/۱۳۴۱ به دنیا امد و بعد از پیروزی انقلاب و اتمام تحصیلات وارد سپاه پاسداران شد.
محسن در عملیات ها ی مختلف در غرب و جنوب کشور شرکت کرد ونهایتا در یکی از درگیری های کردستان با گروهای مزدور و در تاریخ ۳/۷/۱۳۶۲ درارتفاعات کامیاران به شهادت رسید.
محسن پس از گرفتار شدن همرزمانش در کمین دشمن با نبرد شجاعانه ای که همه دوستانش نقل می کنند رزمندگان را از کمین دشمن نجات می دهد و همین گذشت او باعث می شود که در نهایت خود او به شهادت برسد.
مادر شهید ادامه داد: با دیدن پیکر پاره پاره شده ی محسن تنها چیزکه آرامش به قلب من می داد مصائب کربلا و تحمل حضرت زینب (س) بود و البته این موضوع که در روز مبارک عید غدیر که منصوب به ولایت امیر المومنین (ع) به شهادت رسیده است نیز آرامش خاصی به من می داد.
مادر شهید مسعود رضایی درباره دیگر فرزند شهیدش به خبرنگار مرصاد گفت: شهید مسعود سومین فرزند خانواده و متولد ۱۴ فروردین ۱۳۴۴ بود. او در دوران تحصیل از فضای جنگ غافل نشد و در تعطیلات تابستان دوران آموزشی بسیج را گذراند و عزم جبهه کرد.
مادر شهید مسعود به گذشتن او از دانشگاه برای رفتن به جبهه اشاره کرد و گفت: پس از شرکت در کنکور سراسری و قبولی در دانشگاه ترجیح داد در دانشگاه بزرگ امام خمینی ادامه تحصیل دهد و به سمت میدان جنگ رهسپار گردد.
وی ادامه داد: شهید مسعود لباس سبز مقدس سپاه را پوشید و عازم جبهه شد بعد از مدتی تصمیم به ازدواج گرفت و معتقد بود که باید دین خود را با قبول زندگی مشترک کامل کند. حاصل این ازدواج فرزندی بود که چهار ماه بیشتر از وجود پدر بهره مند نشد.
مادر شهید مسعود که همه تیم خبرنگاری مرصاد را با لحن سخنان خود منقلب کرده بود نکته عجیبی از نحوه شهادت فرزندش را یادآور شد.
👇👇👇
گفت:شهید مسعود در وصیت نامه اش نحوه شهادتش را از خدا طلب کرده است. او خواسته بود تا مانند سرور سالار شهیدان با تن بی سر و در زیر آفتاب سوزان به شهادت برسد.
سر انجام بعد از چهار سال حضور در جبهه در تاریخ ۱۶/۰۵/۶۶ در قربانگاه سردشت عملیات نصر ۷ در روز عید قربان به دیدار سرور شهیدان امام حسین (ع) شتافت و این شهادت هانطور بود که خود از خدا در وصیت نامه اش خواسته بود که با تن بی سر و پیکری چاک چاک به دیدار مولایش برود.
8.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 دختر شهیدی که فالفروش شد!
این پنج دقیقه را تا دیر نشده از دست ندید
#دختر_کلاه_صورتی
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
پرهيزكارانى كه در كنار اين درياى با عظمت الهى زندگى مىكنند و به عشق او نفس مىكشند و آينه قلب آنها به جز جمال حق را نشان نمىدهد و در درون قلب خود جايى براى غير او مهيا نكردهاند غير او را اگر هم ببينند بسيار حقير و كوچك مىبينند البته رسيدن به اين مرحله مستلزم دخول در زمره متقين و وصول به رتبه آنهاست.
مولاى متقيان در اين عبارات خطبه در حالى كه صفات متقين را بيان
227مىكنند اِخبار بداعى انشا مىكنند، يعنى مىفرمايد: «اگر مىخواهى غير خدا در نظرت كوچك و حقير شود خدا را بشناس» ! فاء در (فَصَغُرَ) فاء تفريع و نتيجه است، يعنى اگر خداوند عظمتش در قلب انسان جلوه كرد و دل مجلا و مظهر آن شد طبيعتاً عدم جلوه غير او متفرع بر جلوه آن ذات مقدس است زيرا اگر آينه دل تماماً مصوّر به صورت حق شد جايى براى تصوير غير او نيست و خود به خود غير او بىمقدار و بىارزش و كوچك مىشود.
مردان ره تقوى و پارسايى به غير از رضاى خالق و محبوب حقيقى به چيزى نمىنگرند، و فقط گرد محور تكليف و وظيفه دور مىزنند، اگر در منصب قضاوت مىنشينند يا در مقام معلم و مربى جاى مىگيرند و يا به هر كارى دست مىزنند همه و همه در راستاى رضايت حق جهتگيرى مىشود از سرسلسله جنبانان اين سلسله، گوينده اين صفات و معلم بشر على بن ابيطالب (عليه السلام) است، در اينجا به سخنانى از آن حضرت اشاره مىكنيم:
1- اَما والذى فَلَقَ الْحَبَّة وبَرَأَ النَسَمَة، لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اَخَذَ الله على العلماء اَلاّ يُقارّوا عَلى كِظّةِ ظالِم ولا سَغَبِ مَظْلُوم لَاَلقيْتُ حَبْلَها على غارِبِها ولَسَقَيْتُ آخِرَها بِكأسِ اَوَّلِهاً ولَاَلْفَيْتُم دُنياكُم هذِه اَزْهَدَ عندى مِنْ عَفْطَةِ عَنْزاً. 1
«آگاه باشيد سوگند به خدايى كه ميان دانه حبّه را شكافت و انسان را خلق نمود اگر حاضر نمىشدند آن جمعيت بسيار (براى بيعت من) و يارى نمىدادند كه حجّت تمام شود و به عهدى كه خداى تعالى از علما و دانايان گرفته تا راضى نشوند، بر سيرى ظالم (از ظلم) و گرسنه ماندن مظلوم (از ستم او) ، هر آينه ريسمان و مهار