eitaa logo
جوانه های تشکیلات🌱
2.6هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
939 ویدیو
90 فایل
﷽ 🌍 پایگاه تشکیلاتی #جوانه‌ها 🌱 ☀️تولید و نشر محتوای تشکیلاتی ☀️ترویج گفتمان مبانی تشکیلاتی ☀️ایده پردازی و هم‌افزایی ☀️انعکاس‌ فعالیت‌های‌‌ تشکیلاتی و تربیتی + نظرات ، پیشنهادات ، تبادل : @Rooooyesh
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 فرمانده بی توقع 🔹گفت: «امشب من اینجا بخوابم؟» 🔸 گفتم: «بخواب؛ ولی پتو نداریم.» یک برزنت گوشه ی سنگر بود. 🔹گفت: «اون مال کیه؟» گفتم: «مال هیشکی. بردار بخواب.» همان را برداشت کشید روش. دم در خوابید. 🔸صبح فردا، سر نماز، بچه ها بهش می گفتند: «حاج حسین! شما جلو بایستید.» •| شــهــید حــسین خرازی |• 🆔 @bdilam
•| ‌|• 🔹خيلي عصباني بود. سرباز بود و مسئول آشپزخانه كرده بودندش. ماه رمضان آمده بود و او گفته بود هركس بخواهد روزه بگيرد، سحري به ش مي رساند. ولي يك هفته نشده، خبر سحري دادن ها به گوش سرلشكر ناجي رسيده بود. او هم سرضرب خودش را رسانده بود و دستور داده بود همه ي سربازها به خط شوند و بعد، يكي يك ليوان آب به خوردشان داده بود كه «...سربازها را چه به روزه گرفتن!» و حالا ابراهيم بعد از بيست و چهار ساعت بازداشت، برگشته بود آشپزخانه. 🔹 ابراهيم با چند نفر ديگر، كف آشپزخانه را تميز شستند و با روغن موزاييك ها را برق انداختند و منتظر شدند. براي اولين بار خدا خدا مي كردند سرلشكر ناجي سر برسد. 🔹 ناجي در درگاه آشپزخانه ايستاد. نگاه مشكوكي به اطراف كرد و وارد شد. ولي اولين قدم را كه گذاشته بود، تا ته آشپزخانه چنان كشيده شده بود كه كارش به بيمارستان كشيد. پاي سرلشكر شكسته بود و مي بايست چند صباحي توي بيمارستان بماند. تا آخر ماه رمضان، بچه ها با خيال راحت روزه گرفتند. 📚يادگاران، جلد ۲ كتاب شهيد محمد ابراهيم همت ، ص ۱۱ 🗓 🆔 @bdilam
« حجت جلویِ کاروانها حرکت می کرد. میکروفن را دستش می گرفت و میگفت: - هر کسی دوست داره برای "تیکه تیکه" بشه صلوات بفرسته تیکه کلامش همین بود و بلند میفرستاد.» [شهید‌حجت‌الله‌رحیمی]💕 🆔 @bdilam