⭕️ پیام #فاطمیه چیست؟!
▪️این است که
حتی اگر دستت راشکستند
دست از یاری #امام_زمانت برنداری..
▪️منِ فاطمه، برای امام زمانم،
امیرالمؤمنین جان دادم.
⁉️شما برای #امام_زمانتان
پسرم مهدی چه کردید؟! و چه خواهید کرد؟!😔
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#ایام_فاطمیه
#فاطمیہ_مادرم_زهرا_س🏴
@Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔰حل بحران کاهش فرزندآوری، نیازمند فرهنگسازی
🔺 رهبرانقلاباسلامی: امروز یکی از مشکلات جامعهی ما مسالهی جوانهاست، مسئلهی اشتغال جوانها، ازدواج جوانها. دختران و پسران جوان فراوان، [امّا] ازدواج دشوار و گاهی ناممکن است. خب باید کمک کنند؛ باید افراد در این زمینهها کار کنند، تلاش کنند، باید فرهنگسازی بشود. وقتی با تبلیغات چندجانبه و همهجانبه روی فرزندآوریِ کمتر تبلیغ میشود، میرسیم به وضعیّت فعلی که آدمهای وارد، هشدار میدهند نسبت به بیست سال دیگر، سی سال دیگر، از لحاظ پیر شدن کشور، پیر شدن جامعه. جامعهی پیر نمیتواند به آن قلّهها برسد؛ همهی پیشرفتهای ما تا امروز به برکت حضور جوانها بوده. بنده گفتهام که پیرها بلاشک نقش ایفا میکنند، امّا موتور، جوانهایند. اگر این جامعه محروم بماند از یک جمعیّت قابلِ جوان، دشمن بر این جامعه مسلّط خواهد شد. خب این #فرهنگ_سازی لازم دارد؛ فرهنگسازی دست شما است.
🔸بیانات در دیدار با مداحان اهلبیت(علیهمالسلام)
🗓 ۱۳۹۸/۱۱/۲۶
@Modafeaneharaam
7.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری
❌ بزرگـترین اشتباه!
چرا دینداریهای من...
تاثیری توی رشد و آرامش زندگیم نداشتن؟!
@Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭕️ نترس؛ روزی دست خداست ...
#استوری
@Modafeaneharaam
زیارت+عاشورا+با+صدای+علی+فانی.mp3
28.44M
قرائت زیارت عاشورا با صدای علی فانی
#چله_زیارت_عاشورا🌹
تقدیم به محضر آقا صاحب الزمان (عج) و شهید حاج قاسم سلیمانی و جمیع شهدای مدافع حرم🕊
18 روز مانده💔
تا سالگرد شهادت#حاج_قاسم🕊
پیشنهاد ویژه👌
#چله_شب_بیست_و_دوم
#شب_جمعه
@Modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
🌺🌿🌺🌿🌺🌿 🌿🌺🌿 🌺🌿 🌿 ادامه #داستان واقعی ✅🌺 #بدون_تو_هرگز🌺✅ 💠قسمت بیست و پنجم: بدون تو هرگز با اون پای
🌺🌿🌺🌿🌺🌿
🌿🌺🌿
🌺🌿
🌿
⚡️ادامه داستان واقعی ✅🌺 #بدون_تو_هرگز 🌺✅
💠قسمت بیست و هفتم: حمله زینبی
بیچاره نمی دونست ... بنده چند عدد سوزن و آمپول در سایزهای مختلف توی خونه داشتم ... با دیدن من و وسایلم، خنده مظلومانه ای کرد و بلند شد، نشست ... از حالتش خنده ام گرفت ...
- بزار اول بهت شام بدم ... وسط کار غش نکنی مجبور بشم بهت سرم هم بزنم ...
کارم رو شروع کردم ... یا رگ پیدا نمی کردم ... یا تا سوزن رو می کردم توی دستش، رگ گم می شد ...
هی سوزن رو می کردم و در می آوردم ... می انداختم دور و بعدی رو برمی داشتم ... نزدیک ساعت 3 صبح بود که بالاخره تونستم رگش رو پیدا کنم ... ناخودآگاه و بی هوا، از خوشحالی داد زدم ...
- آخ جون ... بالاخره خونت در اومد ...
یهو دیدم زینب توی در اتاق ایستاده ... زل زده بود به ما ... با چشم های متعجب و وحشت زده بهمون نگاه می کرد ... خندیدم و گفتم ...
- مامان برو بخواب ... چیزی نیست ...
انگار با جمله من تازه به خودش اومده بود ...
- چیزی نیست؟ ... بابام رو تیکه تیکه کردی ... اون وقت میگی چیزی نیست؟ ... تو جلادی یا مامان مایی؟ ... و حمله کرد سمت من ...
علی پرید و بین زمین و آسمون گرفتش ... محکم بغلش کرد...
- چیزی نشده زینب گلم ... بابایی مرده ... مردها راحت دردشون نمیاد ...
سعی می کرد آرومش کنه اما فایده ای نداشت ... محکم علی رو بغل کرده و برای باباش گریه می کرد ... حتی نگذاشت بهش دست بزنم ...
اون لحظه تازه به خودم اومدم ... اونقدر محو کار شده بودم که اصلا نفهمیدم ... هر دو دست علی ... سوراخ سوراخ ... کبود و قلوه کن شده بود ...
🔷🔷🔷🔷🔷🔷🔷🔷
💠قسمت بیست و هشتم: مجنون علی
تا روز خداحافظی، هنوز زینب باهام سرسنگین بود ... تلاش های بی وقفه من و علی هم فایده ای نداشت ...
علی رفت و منم چند روز بعد دنبالش ... تا جایی که می شد سعی کردم بهش نزدیک باشم ... لیلی و مجنون شده بودیم ... اون لیلای من ... منم مجنون اون ...
روزهای سخت توی بیمارستان صحرایی یکی پس از دیگری می گذشت ... مجروح پشت مجروح ... کم خوابی و پر کاری ... تازه حس اون روزهای علی رو می فهمیدم که نشسته خوابش می برد ...
من گاهی به خاطر بچه ها برمی گشتم اما برای علی برگشتی نبود ... اون می موند و من باز دنبالش ... بو می کشیدم کجاست ...
تنها خوشحالیم این بود که بین مجروح ها، علی رو نمی دیدم ... هر شب با خودم می گفتم ... خدا رو شکر ... امروز هم علی من سالمه ... همه اش نگران بودم با اون تن رنجور و داغون از شکنجه، مجروح هم بشه ...
بیش از یه سال از شروع جنگ می گذشت ... داشتم توی بیمارستان، پانسمان زخم یه مجروح رو عوض می کردم که یهو بند دلم پاره شد ... حس کردم یکی داره جانم رو از بدنم بیرون می کشه ...
زمان زیادی نگذشته بود که شروع کردن به مجروح آوردن ... این وضع تا نزدیک غروب ادامه داشت ... و من با همون شرایط به مجروح ها می رسیدم ... تعداد ما کم بود و تعداد اونها هر لحظه بیشتر می شد ...
تو اون اوضاع ... یهو چشمم به علی افتاد ... یه گوشه روی زمین ... تمام پیراهن و شلوارش غرق خون بود ...
⬅️ادامه دارد...
@Modafeaneharaam
🔆 امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می فرمایند :
حقیقت - در همه موارد و امور - با ما و در بین ما اهل بیت عصمت و طهارت خواهد بود و چنین سخنی را هر فردی غیر از ما بگوید دروغ گو و مفتری می باشد; و کسی غیر از ما آن را ادّعا نمی کند مگر آن که گمراه باشد.
📚بحارالانوار: ج ۵۳، ص ۱۹۱، ضمن ح ۱۹.
💠بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود-استان البرز
✅پاسخ به شبهات پیرامون مباحث مهدویت
✅کلیپ های کارشناسی مفید، مؤثر وکوتاه
✅ساده سازی دعای عهد
و تولید محتوای جذاب مهدوی دیگر...
موشن
عکس نوشته مهدوی
پوستر
داستان های تصویری و صوتی
و...
🔶️🔷️در کانال بنیاد مهدویت استان البرز🔷️🔶️
جهت عضویت در کانال👇👇👇👇👇👇
🔺️🔻 @alborzmahdaviat🔻🔺️
#بنیاد_مهدویت_استان_البرز
فرقه های انحرافی☣
بهائیت✡
مدعیان دروغین❌
شبهات مهدوی🌐
همه در این کانال👇👇👇
@alborzmahdaviat
#سلام_امام_زمانم ❤️
مولاجان!
خودت بگو کدام روضه را
در آغوشِ متن بگذارم،
که زخمِ پلکهایت عمیقتر نشود؟!
خودت بگو دلم را به چه آرام کنم؟!
جز به مژده آمدنت؟!
جز به اینکه روزی می آیی
و انتقام یکایک غمهای کربلا را می ستانی؟!
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرج
#اللهم_ارزقنا_کربلا_به_حق_الحسین_ع
🍂✨
🌷اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج بحق حضرت زینب کبری سلام الله علیها
سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان صلوات
─┅═ೋ❅🕋❅ೋ═┅─
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَے مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
@Modafeaneharaam