eitaa logo
مدافعان حرم 🇮🇷
31.6هزار دنبال‌کننده
33.8هزار عکس
15.1هزار ویدیو
323 فایل
اینجا قراره که فقط از شهدا درس زندگی بگیریم♥ مطمئن باشین شهدا دعوتتون کردن💌 تاسیس 16اسفند96 ارتباط👇 @Soleimaniam5 https://gkite.ir/es/9987697 تبلیغ👇 https://eitaa.com/joinchat/2294677581C1095782f6c عنایات شهدا👇 https://eitaa.com/shahiidaneh
مشاهده در ایتا
دانلود
1.74M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 تیزر مراسم بزرگداشت دومین سالگرد شهادت شهید مدافع حرم فاطمیون "محمد جعفر حسینی" (ابوزینب) پنج‌شنبه ۲ دی، تهران @Modafeaneharaam
17.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای دختران قهرمان 🏆 که با تمامی سختی‌ها برای ایران عزیز ما افتخار آفرینی کردند 💛 @Modafeaneharaam
خنـده هاے دلنشین شهدا نشان ازآرامــش دل دارد وقتےدلت با"خـــدا"باشد لبانت همیشه مےخنـــدد اگر باخدا نباشےهرچقدر هم شادی کنے، آخرش دلت غمگین است #شهیدمحمود_رحیم‌پور🥀 #شهیدمحمدرضا_طوفان‌زاده 🥀 🌹 #سالروز_شهادت 🕊 @Modafeaneharaam
#اختصاصی 🕊 پیکر مطهر یک شهید مفقودالاثر اهوازی شناسایی شد 💠 پیکر مطهر سرباز شهید محمدباقر حسینی مارانی از شهدای دوران دفاع مقدس، پس از ۳۵ سال با تلاش گروه‌های تفحص شهدا در منطقه زرباطیه کشف و از طریق انجام آزمایش DNA شناسایی گردید👇 🔗 http://www.tafahoseshohada.ir/fa/news/3079 @Modafeaneharaam
5.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نماهنگ «یلدا کوچولو» تقدیم به فرزندان شهدای مدافع حرم @Modafeaneharaam
💢روایتی از بزرگترین آرزوی شهید علی میرزایی/ صلابت نوجوان افغانستانی در بحبوحه حملات داعش علی میرزایی سن و سال زیادی نداشت، ۲۱ ساله و اهل دایکندی افغانستان بود که از خانواده جدا شد و به ایران آمد. در همان ابتدای حضورش با فاطمیون آشنا شد و برای حضور در جبهه سوریه ثبت نام کرد. چیزی نگذشت که او هم به مدافعان حرم پیوست. بهمن عظیمی پسر خاله این شهید درباره چگونگی پیوستن علی به فاطمیون اظهار داشت: سال ۱۳۹۵ وقتی فهمید حرم در خطر است بی قرار رفتن شد، سنی هم نداشت، متولد سال ۱۳۷۴ بود، واقعیتش ما گفتیم سوریه نرو، اما راهش را انتخاب کرده بود، پیکرش که برگشت فهمیدیم فهمیده‌تر از ما بود، ما دل رفتن نداشتیم، اما او داشت و رفت. (ادامه...) @Modafeaneharaam
5.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر طور در مورد خدا فکر کنید، خدا هم همون طور باهاتون برخورد میکنه 👌 #استاد_عالی 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸 @Modafeaneharaam
❇️#سیره_شهدا 💠شهید مدافع‌حرم #محسن_فرامرزی 🌹 ▫️محسن فرامرزی یک سرباز با اخلاص، با تدبیر و مدیریت بالا برای اسلام بود. من جوانی با این ادب و اخلاق و معلومات و شجاعت ندیده بودم. این شهید در تمام امور حالت فداکاری داشت. ▫️در سفر کربلا وقتی به قتلگاه رفتیم، ایستادیم تا زیارت کنیم. همانطور که این شهید کنارم بود، متوجه زمزمه او شدم که به امام حسین علیه‌السلام می‌گفت: "هَل مِن ناصَرِِ یَنصُرُنی"، من ناصر تو هستم و می‌خواهم ناصر تو باشم. از همان زمان متوجه شدم در فكر شهادت است. ▫️آقای فرامرزی شما راه را درست رفته‌ای؛ هم در گفتارت و هم در کردارت صادق بودی و هم الان جسدت صادق و روح شما حاضر است. 📀راوے: آیت‌الله امــــامی‌کاشــــانی @Modafeaneharaam
Ali Faniزیارت+عاشورا+با+صدای+علی+فانی.mp3
زمان: حجم: 28.44M
قرائت زیارت عاشورا با صدای علی فانی 🌹 تقدیم به محضر آقا صاحب الزمان (عج) و شهید حاج قاسم سلیمانی و جمیع شهدای مدافع حرم🕊 12 روز مانده💔 تا سالگرد شهادت🕊 پیشنهاد ویژه👌 @Modafeaneharaam
🌷بسم الله الرحمن الرحیم🌷 ⏪اثبات خلافت و امامت الهی حضرت علی(ع) در قرآن و کتب اهل سنت ⏪فضائل اهلبیت (ع)در کتب اهل سنت و شیعه ⏪پاسخ به برخی از شبهات وهابیت و اهل سنت ⏪ناب ترین تلاوت های قرآن و احادیث معصومین ع، با کلیپهای کوتاه اخلاقی 👇لینک عضویت در کانال👇👇👇 حقانیت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) https://eitaa.com/joinchat/1395916802Cc32efa7e91
مدافعان حرم 🇮🇷
🌺🌿🌺🌿🌺🌿 🌿🌺🌿 🌺🌿 🌿 ⚡️ادامه داستان واقعی ✅🌺 #بدون_تو_هرگز🌺✅ 💠قسمت سی و نهم: برمی گردم وجودم آتش گرفته
🌺🌿🌺🌿🌺🌿 🌿🌺🌿 🌺🌿 🌿 💠قسمت چهل و یکم: که عشق آسان نمود اول ... نه دلی برای برگشتن داشتم ... نه قدرتی ... همون جا توی منطقه موندم ... ده روز نشده بود، باهام تماس گرفتن ... - سریع برگردید ... موقعیت خاصی پیش اومده ... رفتم پایگاه نیرو هوایی و با پرواز انتقال مجروحین برگشتم تهران ... دل توی دلم نبود ... نغمه و اسماعیل بیرون فرودگاه... با چهره های داغون و پریشان منتظرم بودن ... انگار یکی خاک غم و درد روی صورت شون پاشیده بود ... سکوت مطلق توی ماشین حاکم بود ... دست های اسماعیل می لرزید ... لب ها و چشم های نغمه ... هر چیصبر کردم، احدی چیزی نمی گفت ... - به سلامتی ماشین خریدی آقا اسماعیل؟ - نه زن داداش ... صداش لرزید ... امانته ... با شنیدن "زن داداش" نفسم بند اومد و چشم هام گر گرفت... بغضم رو به زحمت کنترل کردم ... - چی شده؟ ... این خبر فوری چیه که ماشین امانت گرفتید و اینطوری دو تایی اومدید دنبالم؟ ... صورت اسماعیل شروع کرد به پریدن ... زیرچشمی به نغمه نگاه می کرد ... چشم هاش پر از التماس بود ... فهمیدم هر خبری شده ... اسماعیل دیگه قدرت حرف زدن نداره ... دوباره سکوت، ماشین رو پر کرد ... - حال زینب اصلا خوب نیست ... بغض نغمه شکست ... خبر شهادت علی آقا رو که شنید تب کرد ... به خدا نمی خواستیم بهش بگیم ... گفتیم تا تو برنگردی بهش خبر نمیدیم ... باور کن نمی دونیم چطوری فهمید ... جملات آخرش توی سرم می پیچید ... نفسم آتیش گرفته بود ... و صدای گریه ی نغمه حالم رو بدتر می کرد ... چشم دوختم به اسماعیل ... گریه امان حرف زدن به نغمه نمی داد... - یعنی چقدر حالش بده؟ ... بغض اسماعیل هم شکست ... - تبش از 40 پایین تر نمیاد ... سه روزه بیمارستانه ... صداش بریده بریده شد ... ازش قطع امید کردن ... گفتن با این وضع... دنیا روی سرم خراب شد ... اول علی ... حالا هم زینبم ... 🔷🔷🔷🔷🔷🔷🔷 💠قسمت چهل و دوم: بیا زینبت را ببر تا بیمارستان، هزار بار مردم و زنده شدم ... چشم هام رو بسته بودم و فقط صلوات می فرستادم ... از در اتاق که رفتم تو ... مادر علی داشت بالای سر زینب دعا می خوند ... مادرم هم اون طرفش، صلوات می فرستاد ... چشم شون که بهم افتاد حال شون منقلب شد ... بی امان، گریه می کردن ... مثل مرده ها شده بودم ... بی توجه بهشون رفتم سمت زینب ... صورتش گر گرفته بود ... چشم هاش کاسه خون بود ... از شدت تب، من رو تشخیص نمی داد ... حتی زبانش درست کار نمی کرد ... اشک مثل سیل از چشمم فرو ریخت ... دست کشیدم روی سرش ... - زینبم ... دخترم ... هیچ واکنشی نداشت ... - تو رو قرآن نگام کن ... ببین مامان اومده پیشت ... زینب مامان ... تو رو قرآن ... دکترش، من رو کشید کنار ... توی وجودم قیامت بود ... با زبان بی زبانی بهم فهموند ... کار زینبم به امروز و فرداست ... دو روز دیگه هم توی اون شرایط بود ... من با همون لباس منطقه ... بدون اینکه لحظه ای چشم روی هم بزارم یا استراحت کنم ... پرستار زینبم شدم ... اون تشنج می کرد ... من باهاش جون می دادم ... دیگه طاقت نداشتم ... زنگ زدم به نغمه بیاد جای من ... اون که رسید از بیمارستان زدم بیرون ... رفتم خونه ... وضو گرفتم و ایستادم به نماز ... دو رکعت نماز خوندم ... سلام که دادم ... همون طور نشسته ... اشک بی اختیار از چشم هام فرو می ریخت ... - علی جان .. هیچ وقت توی زندگی نگفتم خسته شدم ... هیچ وقت ازت چیزی نخواستم ... هیچ وقت، حتی زیر شکنجه شکایت نکردم ... اما دیگه طاقت ندارم ... زجرکش شدن بچه ام رو نمی تونم ببینم ... یا تا امروز ظهر، میای زینب رو با خودت می بری ... یا کامل شفاش میدی ... و الا به ولای علی ... شکایتت رو به جدت، پسر فاطمه زهرا می کنم ... زینب، از اول هم فقط بچه تو بود ... روز و شبش تو بودی ... نفس و شاهرگش تو بودی ... چه ببریش، چه بزاریش ... دیگه مسئولیتش با من نیست ... اشکم دیگه اشک نبود ... ناله و درد از چشم هام پایین می اومد ... تمام سجاده و لباسم خیس شده بود ... ⬅️ادامه دارد .... @Modafeaneharaam
ختم به نیت🔰 🌹 ❤️ هدیه به حضرت فاطمه زهرا سیدة النساءالعالمین (سلام الله علیها) و مولى الموحدین امیر المومنین علی ( علیه السلام ) و برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان و حاجت قلب نازنینشون (عجل الله تعالی فرجه الشریف)❤️ مهلت: تا فردا شب ساعت۲۱ تعداد صلواتهای خود را به پی وی بفرستید @Ahmad_mashlab1115