eitaa logo
مدافعان حرم 🇮🇷
31.6هزار دنبال‌کننده
33.8هزار عکس
15.1هزار ویدیو
323 فایل
اینجا قراره که فقط از شهدا درس زندگی بگیریم♥ مطمئن باشین شهدا دعوتتون کردن💌 تاسیس 16اسفند96 ارتباط👇 @Soleimaniam5 https://gkite.ir/es/9987697 تبلیغ👇 https://eitaa.com/joinchat/2294677581C1095782f6c عنایات شهدا👇 https://eitaa.com/shahiidaneh
مشاهده در ایتا
دانلود
بعدها گفت روز خواستگاری تربت کربلا همراهم بود که اگر امام حسین(ع) خواست، شما را نصیب من کند. خودم هم خواب دیدم که پدر و مادرم با آقا جلال ساک سفر بستند. گفتم مامان کجا می‌ری؟ این آقا که هنوز دامادت نشده. گفت امام حسین(ع) آقا جلال را طلبیده، تو را هنوز نطلبیده. از خواب که بیدار شدم گفتم من جواب بله می‌دهم. عروسی مجللی نداشتیم. در دو خانه عروسی گرفتیم و سرخانه و زندگی‌ خودمان رفتیم. @Modafeaneharaam
20.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 مســـتــند {شـــــیـــــ🕊🥀ــــب الخـــضـــیـب} "قسمت اول" روایت زندگی شهید محسن حججی 🕊🌹 به روایت : سید جابر 🎤📻 @Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚨ﺷﻬﻴﺪﻱ ﻛﻪ ﺷﻬﻴﺪ ﺻﻴﺎﺩ ﺷﻴﺮاﺯﻱ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ اﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ 🔰از شناسایی منطقه عملیاتی والفجر ۲ بر می گشتیم. ... هلیکوپتر که روی زمین نشست.🚁 شیرازی پیاده شد. پشت سرش هم کمال....👌 کمال در بین فرماندهان عالی رتبه ای که حاضر بودند روی دو زانو نشست و شروع کرد به یک چوب موقعیت محوری که باید عمل می شد را به دقت تشریح کرد....💪 کلامش که تمام شد. صیاد روی دوش او زد و گفت: باید درجه های من را بزنن رو دوش این کیهان فرد!😳!🙂 ادامه داد: چنین نیرویی را باید تو هفت سنگر پنهون کرد تا دست دشمن بهش نرسه!👌 قبل از رفتن به عملیات خواب دیده بود از هلیکوپتر سقوط می کند....😞 توی هلیکوپتر بود که شهید شد.😭 محمد امین(کمال) کیهان فرد شهادت:۱۳۶۲/۵/۲ عملیات والفجر ۲- حاج عمران @Modafeaneharaam
📣 به کربلا نرفته‌هاااا! 📣 کلیپ و استوری جدید از کربلا دلت میخواد؟؟؟؟😭💔 👇👇ی نگاه بنداز رفیق 👇👇 هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله 👆👆ی نگاه بنداز رفیق 👆👆 ❤️یا حسین❤️
44.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قسمت دوم مستند {شـــــیـــــ🕊🥀ــــب الخـــضـــیـب} " پارت 1 " روایت اعزام دوم شهید حججی🌱 به روایت: سید جابر 🎤 @Modafeaneharaam
❤️‍🔥پدرش گفت مگر مصطفی از علی اکبر(ع) امام حسین(ع) مهم‌تر است گفت مصطفی عاشق شده و نمی‌توانم جلوی هدفش را بگیرم🌷✨ می‌گفتم: «اجازه بده سنت کمی بیشتر شود» که می‌گفت: «شیطان در کمین ماست و از آن نباید غافل بشویم، چه تضمینی می‌کنی که چند سال دیگر، من همین آدم باشم.» در واقع نمی‌خواست تغییر کند و دوست داشت پاک از این دنیا برود. @Modafeaneharaam
☘‼️مشکلات آقایان درمان شد‼️☘ بخاطر مشکلاتت فکرت درگیره؟؟! میخوای یه جا معرفی کنم مشکلت رو حل کنی🤔 🔞درمان تخصصی و ریشه ای مسائل اقایان زیر نظر متخصص طب سنتی با داروهای کاملا گیاهی با دریافت تاییده( Gmp ) اینجا به صورت طبیعی و گیاهی بدون حساسیت درمان شو👇 https://eitaa.com/joinchat/4025811436Cd1e30b1a0f عضو کانال بالا شو موفقیت های بقیه رو ببین😎👆 دیگه نگران سرد مزاجی نباش😍👏 @Moshaver_abedinzade 09399658089
15.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄ ‌ 💔قصه‌ے تو ڪرب‌وبلا رو داد نشونم... 🎞سالگرد شهادت ❤️ ❣یه بی حیا از بدنت سَـرو بُریده شکرخدا، خواهرت اون روز و ندیده😭 @Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
49.66M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قسمت دوم مستند {شـــــیـــــ🕊🥀ــــب الخـــضـــیـب} " پارت 2 " روایت حمله داعش ۱۶ مرداد🔥 به روایت: سید جابر 🎤 @Modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀 #براساس_زندگینامه_شهید_غلامعلی_دست_بالا* #نویسنده_بیژن_کیا* #قسمت_نو
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀 * * دوباره از شدت ضعف از هوش رفتم. نمیدانم چه مدت در این حالت بودم .مسئول دسته آمد و مرا پانسمان کرد. آتش دشمن سنگین بود. _من خوبم به جعفر برس. _اون بچه؟! _آره اسمش جعفر به اون برس. خونریزی داره درد میکشه. _دیگه دیگه هیچ دردی نداره... _منظورت چیه یعنی چی؟! چشمای خیس شده بود .خیره نگاهش کردم. اشک بر چهره‌اش روان شد سر تکان داد و گفت: همینجا بمون. گفتم: کمک کن بلند شم. _میتونی؟! _اگه یه ذره آب بخورم میتونم. _قمقمه ات که خالیه. منم که قمقمه ندارم. به اطراف نگاه کرد به سمت پیکر جعفر رفت .قمقمه اش را برداشت و گفت: خدا بیامرز چه قمقمه سنگینی هم دارد. تکانش دادم صدایی نداد. سرش را باز کردم و قمقمه را برگرداندم .شن ها به پایین سرازیر شدند .قمقمه را گوشه ای پرت کردم و گفتم: زیر بغلم را بگیر. دست مرا گرفت به زحمت ایستادم و لنگان لنگان به راه افتادم. با هر قدمی که برمیداشتم موجی از درد و سوزش به جانم می افتاد. نیم ساعت بعد خودم را به جمع رزمنده ها رساندم. حقیقی از من و بقیه جلوتر به افتاده بود. ده دقیقه بعد به بچه‌های گردان خودمان رسیدم. _چی شده؟! _زمین گیر شدیم _دست بالا کجاست؟ _شهید شده خودم دیدم. _لا اله الا الله _ حالا چیکار کنیم؟! _اگه غلامعلی بود مشکلی نداشتیم. اذان و تاریکی درس و از جای دور صدای تانک های عراقی به گوش می رسید. بیسیم زدیم و گفتیم مهمات و اندازه کافی نداریم. _یاسر ..یاسر..احمد.. _احمد احمد یاسر بله گفتیم حلقه محاصره دارد کامل می شود عقب‌نشینی کنیم.؟! _صبر کنید ان الله مع الصابرین! @Modafeaneharaam