eitaa logo
مدافعان حرم 🇮🇷
31.6هزار دنبال‌کننده
33.8هزار عکس
15.1هزار ویدیو
323 فایل
اینجا قراره که فقط از شهدا درس زندگی بگیریم♥ مطمئن باشین شهدا دعوتتون کردن💌 تاسیس 16اسفند96 ارتباط👇 @Soleimaniam5 https://gkite.ir/es/9987697 تبلیغ👇 https://eitaa.com/joinchat/2294677581C1095782f6c عنایات شهدا👇 https://eitaa.com/shahiidaneh
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺لحظه ورود سیدالاسرا ایران شهید حسین لشکری به وطن. وی در ۱۷فروردین۱۳۷۷ و پس از تحمل ۶۴۱۰روز اسارت به آغوش خانواده بازگشت⁦⁩. @Modafeaneharaam
🕊💫شهید مدافع حرم صفر سیفی🌹 از 19 سالگی برای دفاع از حرم همراه با لشکر فاطمیون راهی سوریه شد. ❇️ او از جوان‌ترین فرماندهان میدانی در خط مقدم بود که پس از پنج سال مجاهدت در حریم حضرت زینب (س) به دیگر فرماندهان شهید پیوست. 💠شهید صفر سیفی از فرماندهان ارشد فاطمیون، فرمانده محور عملیاتی المیادین و عضو ارشد تیم عملیات تیپ امام رضا (ع) لشکر فاطمیون بود.🌷 او در سال ۱۳۹۱ جزو اولین نفراتی بود که با فاطمیون برای دفاع ازحرم به این کشور رفت. 🌱این در حالی است که محمدرضا برادر بزرگتر صفرعلی نامش در شهدای مدافع حرم ثبت شده است، 💫 🌷اما او که در ۱۹ خرداد ماه سال ۱۳۹۵ در حلب به شهادت رسیده، 💚همچنان در زمره شهدای مفقودالاثر است. از این شهید، سه فرزند به یادگار مانده است.💔 @Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
17.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥خاطره تکان‌دهنده بازیگر معروف از دیدار اسرارآمیز با پیرمردی با محاسن سفید «۱۰ غذای هیئت را به مردم بخشیدم، ۱ربع به ۴ صبح در خیابان پیرمردی دست تکان داد، نگه داشتم و او از عقب یک وانت به من ۱۰ غذای داغ داد غذاها را کنارم گذاشتم و سرم را که برگردانم تشکر کنم خبری از پیرمرد نبود، عقب وانت هم نرده بود و به آن قفل خورده بود!» @Modafeaneharaam
✅ انقلاب حسین(ع) از میان شن‌ها به سراسر جهان اسلام منتقل شد ✍ یزید می‌خواست اسلام را ریشه‌کن کند. اما پس از انقلاب «حسین» علیه‌السلام، یزید نیز عقب نشست، چراکه دید عزای حسینی در خانهٔ خودش بر پا داشته شده است. اطرافیانش شروع به توبیخ و ملامتش کردند. پس گفت: «خداوند ابن‌مرجانه را بمیراند، او در این مسئله عجله کرد.» یزید مسئولیت را بر دوش پسر مرجانه یعنی ابن‌زیاد گذاشت و با این کار نتوانست از اهداف «امام »حسین آگاه شود و تاوان این کارش را پرداخت. پس از آن و در طول تاریخ، این انقلاب از صحرا و از میان شن‌ها به سراسر جهان اسلام منتقل شد. سال به سال و نسل به نسل و قرن به قرن انتقال یافت تا این‌که امروز در پیش روی ماست و ما از آن استفاده می‌کنیم و بهره می‌بریم و هر روز از آن یک امر جدید و تصحیح جدید و موضع جدید و حرکت جدید و انقلاب جدید و عمل صالح و از خود گذشتگی کامل و مفید در راه دفع تاریکی و ظلم و راندن باطل درمی‌یابیم. 👤 📚 از کتاب @Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.64M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ اتفاق عجیب بعد از ظهور 🔺اگر نعمت‌های زمان ظهور امام را درک می‌کردیم همه برای آمدن امام متحد و یک دست می‌شدیم. @Modafeaneharaam
آقای بادپا نیروی خدماتی حرم که با رشادت خاص خود باعث دستگیری تروریست داعشی حرم ⁧شاهچراغ⁩ شد دمت گرم آقای بادپا @Modafeaneharaam
9.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷روز قیامت جلوی تک تکتان را می گیرم 💔 @Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مدافعان حرم 🇮🇷
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀 #براساس_زندگینامه_شهید_غلامعلی_دست_بالا* #نویسنده_بیژن_کیا* #قسمت_بی
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀 * * یک نفر نیروی کمکی نیز همراه من به کشیدن طناب سفید رنگی در میدان مشغول شد. کار به سرعت پیش میرفت تقریباً به آخر میدان مین رسیده بودم. چند ثانیه استراحت کردم و سپس کار را ادامه دادم. به من زخم شدن روی مین و نزدیک شدن دست هایم به یکی از آنها چیزی منفجر شد و من متوجه نور شدیدی شدم که مرا به عقب پرتاب کرد. میان زمین و آسمان متوجه انفجار مین شدن پس از برخورد محکم بازم این همه چیز را تمام شده دانستم و احساس کردم روح از بدنم جدا شده شهادتین بر زبانم جاری شد و ذهنم را متوجه اباعبدالله کردم. درد شدید دست هایم را فرا گرفته بود. کم کم متوجه شدم که دارم از هوش میروم و در آخرین لحظه ها احساس کردم دست بالا را میبینم که از جایی نه چندان دور ،خیره اما مهربان نگاهم می کرد .چشمانم سیاهی رفت و دیگر چیزی نفهمیدم. چند که باز کردن دست بالا را برای سر خودم دیدم پرسیدم چی شده؟! _زخمی شدی؟! _دارم میمیرم؟! _نمیدونم _نمیتونم تکون بخورم. _چشماتو ببند و نترس. دستم را در دستش گرفتم و گفت :چشماتو ببند. چشمانم را بستم و دیگر چیزی نفهمید مدتی بعد صدایی را شنیدم که در سرم می چرخید. _دکتر بهروزی جراحی. _اخوی بیداری؟! _ها _چشماتو باز کن به زحمت چشم باز کردم پرسیدم: من کجام؟! اینجا کجاست؟! در بیمارستان شهید بقایی اهواز بودم و بعد فهمیدم دست بالا شهید شده. @Modafeaneharaam