#ڪلام_شهید
من از این دنیـا ...
با همہ زیباییهایش میروم
و همہ آرزوهایم را رها میڪنم اما
بہ ولایت وحقانیت علیابنابیطالب(؏)
و خداوندے خدا یقهتان را میگیرم
اگر امام خامنهاے را تنها بگذارید
خواهش آخر من این است ڪه
سلام مرا بہ امام خامنهاے برسانید
و بگویید اگر دوبارہ زندہ شوم
از تڪهتڪہ شدن در راہ تو ابایے ندارم.
#طلبه_شهید_مدافع_حرم
#جاویدالاثر_محمدامین_ڪریمیان
@Modafeaneharaam
5.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گوش جان بسپاریم به صحبتهای دلنشین مقام معظم رهبری درباره شهدا
@Modafeaneharaam
@Modafeaneharaam
♦️تصاویر ٨ تروریست یگان عملیاتی گروهک جیش الظلم که عاملان حمله به دو خودروی گشت انتظامی پاسگاه دامن بودند
🔹در عملیات مشترک نیروهای امنیتی در استان سیستان و بلوچستان به هلاکت رسیدند. مجموعا ١٣ تروریست در این عملیات به درک واصل شدند
@Modafeaneharaam
@Modafeaneharaam
4.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری پنجشنبههایحسینی
❤️❤️❤️
من هر روز هر ساعت هر ثانیه تنگه دلم برا کربلا...
@Modafeaneharaam
اولین زن آزادۀ جنگ: اینقدر بعثیها را کتک زدیم تا دلشان برای مردهای ایرانی سوخت
📌فاطمه ناهیدی اولین زنی که در دفاع مقدس به اسارت نیروهای بعث درآمد میگوید: وقتی خواستیم اعتصاب غذا را در اسارت شروع کنیم، عراقیها ریختند داخل سلول و شروع کردند به زدن. ما همیشه دفاع را با هم هماهنگ میکردیم. این بار مثلاً یکی گفت: «من ناخن بلند میکنم که اگر عراقیها آمدند چنگشان بزنم!»
📌هرکس کاری گردن گرفت و همزمان حمله کردیم به عراقیها. یکی از بچهها کابل برق را از دست سرباز عراقی کشید و شروع کرد به زدن عراقیهایی که درجهدار بودند.
📌بعداً یکی از افسران خودی برایمان تعریف کرد یکی از همینهایی که کتک خورده، جلوی سلول یکی از افسرها رفته و گفته بود: «اگر همه زنهای ایرانی این طوری هستند، دلم به حال مردهای ایرانی میسوزد!»
#زن_عفت_افتخار
#دختران_انقلاب
@Modafeaneharaam
2.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صوت دلنشین شهید #مجتبی_علمدار درباره شهدا
چقدر سخت است حال عاشقی که...
@Modafeaneharaam
@Modafeaneharaam
🔰 گزیده ای از وصیت نامه شهید؛
از شما تقاضا میكنم كه فرزندانم مجيد و روحالله را طوری بزرگ كنيد كه اسلحه مرا بردارند و راهم را ادامه دهند.
در تشييع جنازهام چشمان مرا باز بگذاريد كه منافقين كوردل بفهمند راهی كه رفتم آگاهانه بوده است و با چشمی باز.
خواهش من از شما اين است كه هيچوقت امام را تنها نگذاريد و نماز را به پا داريد.
از دخترانم خواهش میكنم كه حجابشان را حفظ كنند.
از خواهرانم تقاضا دارم كه مرا ببخشند و خواهش ميكنم از شما، حجاب را حفظ كنيد.
برادرم! از شما تقاضا دارم كه تا آخرين قطره خون از ولايت فقيه دفاع كنيد
شهید رضا مهرابی نژاد🌷
ولادت: ۱۳۳۳/۱/۲، کرمانشاه
شهادت: ۱۳۶۳/۴/۱۲، نقده
@Modafeaneharaam
📢 توصیه حضرت آیتالله خامنهای به قرائت قرآن و دعا برای پیروزی جبهه مقاومت
❤️رهبر انقلاب اسلامی در پاسخ به سوالی، قرائت سوره فتح، دعای ۱۴ صحیفه سجادیه و دعای توسل را برای پیروزی جبهه مقاومت توصیه کردند.
💻 Farsi.khamenei.ir
6.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 توزیع بستههای نان بین مردم جنگزده و مقاوم غزه
اگر میخواهید در کمترین زمان کمکهای شما در قالب نان و آب به مردم مظلوم و جنگ زده غزه برسد، در گلریزان ایران همدل مشارکت کنید....
📲پرداخت هماکنون از طریق بله:
https://ble.ir/irane_hamdel/-3324126945798594879/1754064993653
1.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
️بر پاداشتن نماز با شکم گرسنه و دل پر از غم و ماتم تنها یک چیز لازم دارد ...
قوت ایمان ...
@Modafeaneharaam
@Modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
🌷 بسم رب الشهداء و الصدیقین 🌷 🥀 #قرار_بیقرار 🌹 خاطرات شهید مدافع حرم #مصطفی_صدرزاده قسمت 2
🌷 بسم رب الشهداء و الصدیقین 🌷
🥀 #قرار_بیقرار
🌹 خاطرات شهید مدافع حرم #مصطفی_صدرزاده
قسمت 3⃣8⃣
خصوصیتی که در وجود مصطفی برای من خیلی جذابیت داشت، تفکیک نکردن آدمها بر اساس تفکرشان بود. به همه از پنجره دید خدا و بنده بودنشان نگاه میکرد. مثلاً اگر یک لات می آمد داخل هیئت شان و سینه می زد و کنار دست آن فرد لات هم یک مجتهد بود، به هر دو همزمان چای می داد. آدم ها را رده بندی نمی کرد و نمی گفت این یکی خوب است و آن یکی بد. سال ۱۳۸۵ بود برای اعتکاف با هم راهی شهریار شدیم. وقتی روبه روی مسجد امیرالمؤمنین از ماشین پیاده شدیم یکی از جذاب ترین صحنه های زندگی ام را دیدم. شاید حدود چهل پنجاه تا بچه هشت، نه ساله دور مصطفی را گرفتند. یکی به دستش آویزان بود یکی به پاهایش همگی هم باهم حرف می زدند. او هم با دقت به حرف همه گوش میداد. بین آن همه بچه، به یکی گفت:
« عزیزم مدارکت رو برای عضویت توی بسیج آوردی؟ »
پسربچه با ناراحتی گفت:
« نه بابام اجازه نمیده! »
قول داد که خودش برود با پدرش صحبت کند. بچه ها چشمشان به من افتاد، نگاهی به سر تازه کچل شده ام و انداختند و پرسیدند:
« اسمت چیه؟ »
من هم به شوخی گفتم:
« عبدالعظیم. »
از آن موقع مرا «عبدالکچل» صدا می کردند. شیطنت های مصطفی باعث می شد که خوب بتواند با اینها تا کند. موقع اعتکاف سه روز باید در مسجد می ماندیم. هنوز مسجد امیرالمؤمنین کامل نشده بود. برای همین با بچه ها به یک مسجد دیگر رفتیم. خیلی بچه های پر شروشوری بودند. اما اگر کسی به اینها حرفی میزد مصطفی ناراحت میشد. میگفت:
« مسئول شون منم اگه کسی حرفی داشت باید به من بگه تا من تذکر بدم. »
اصلاً اجازه نمی داد کسی آنها را اذیت کند.
⬅️ ادامه دارد....
@Modafeaneharaam