هدایت شده از ❁فـاطـمـے امــ๑ــ❁
#همســرانـہ
❤️نحوہ ے صدا ڪردن همسر ❤️
🌹امام علی«ع» و حضرت زهرا«س»🌹
حضرت امیر وقتے میخواستند حضرت زهرا«س»را صدا ڪنند میفرمودند:
😍نفسے لڪ الفدا (جان علے بہ فدایت)😍
😍حبیبتے زهرا بنت رسول الله😍
😍زهرا جان😍
و
جوابے ڪہ از حضرت زهرا«ع» میشنیدند:
😍روحے لڪ الفدا(روحم بہ فدایت علی)😍
😍ابوتراب😍
😍ابالحسن😍
😍علے جان😍
زیبا صداڪردن زن و مرد ، بهترین شیوہ براے ⇦⇦❤️ابراز محبت است❤️
و نوعے شخصیت دادن بہ طرف مقابل است.
@fatemiuoon
هدایت شده از استاد رائفی پور
با نام و یاد خدا
کانال استاد رائفی پور
🇮🇷 در برنامه پیام رسان ملی (ایتا)
فایل صوتی 🎧
فایل تصویری 🎬
لینک کانال:
📲 @raefi_pour
سلام دوستان.
ممنونم از صبری که واسه تبادل دارید. 🌷
خدا خیرتون بده. 🌹
یک کمکی میشه به دوستامون.
زیباترین حس سجده!
زيباترين حس در سجده اين است كه در گوش زمين پچ پچ ميكنى!
اما در آسمان ، تو را ميشنود...
وقتی نماز می خواند با گردنی کج می ایستاد ،
بہ او می گفتیم : مگر گردنت شڪسته ،
چرا گردنت را راست نمی گیری ؟
می گفت : در درگاه خدا ، گردن ڪہ هیچ ،
تمام اعضاء و جوارح بدن باید شڪسته باشد ...!
.
.
"شهید محمد مهدی خادم"
روایتی عجیب از شهید "سید حسن ولی" یکی از شهدای والامقام شهر آمل ،
خواهر این شهید بزرگوار میگوید :
سید حسن از دو کبوتر نگهداری می کرد که علاقه بسیاری به آنها داشت ، وقتی او دو دستش
را باز میکرد کبوتران یک به یک روی دستانش می نشستند ، هر وقت شهید قرار بود به جبهه
اعزام گردد این کبوتران تا بالای اتوبوسی که سید حسن قرار بود با آن روانه جبهه شود به پرواز
در می آمدند و مجدداً به خانه بر می گشتند !
بعد از خبر شهادت سید حسن ، مادرش اصرار کرده بود دو کبوترش را با خود برای تحویل پیکر
شهید ببرند ، بنابراین خانواده شهید وقتی داشتند برای تحویل پیکر شهید روانه بنیاد شهید
می شدند دو کبوتر این شهید را هم با خود بردند ، وقتی آنها به بنیاد شهید رسیدند موقع
تحویل پیکر ، مادرش با اشک دو کبوتر را بر روی سینه او قرار داد ، کبوتر سفید به محض دیدن
پیکر بی جان شهید در دم جان داد و با شهید همراه گشت … روحش شاد و راهش پررهرو باد.
آن روز صبح ، كسى كه زيارت عاشورا مى خواند ، توسلى پيدا كرد به امام رضا(ع) ،
شروع كرد به ذكر مصائب امام هشتم و كرامات او ، در ميان مداحى ، از امام رضا طلب
كرد كه دست ما را خالى برنگرداند ، ما كه در اين دنيا هم خواسته و خواهشمان فقط
باز گردان اين شهدا به آغوش خانواده هايشان است و ...
هنگام غروب بود و دم تعطيل كردن كار و برگشتن به مقر ، خورشيد مى رفت تا پشت
تپه ماهورهاى روبه رو پنهان شود ، آخرين بيل ها كه در زمين فرو رفت ، تكه اى لباس
توجهمان را جلب كرد . همه سراسيمه خود را به آنجا رساندند ، با احترام و قداست ،
شهيد را از خاك در آورديم ، روزى اى بود كه آن روز نصيبمان شده بود ، شهيدى آرام
خفته به خاك ، يكى از جيب هاى پيراهن نظامى اش را كه باز كرديم تا كارت شناسايى
و مداركش را خارج كنيم، در كمال حيرت و ناباورى ، ديديم كه يك آينه كوچك ، كه پشت آن
تصويرى نقاشى از تمثال امام رضا (ع) نقش بسته ، به چشم مى خورد ، از آن آينه هايى
كه در مشهد ، اطراف ضريح مطهر مى فروشند . گريه مان درآمد ، همه اشك مى ريختند .
جالب تر و سوزناكتر از همه زمانى بود كه از روى كارت شناسايى اش فهميديم نامش
«سيد رضا» است ، شور و حال عجيبى بر بچه ها حكم فرما شد ، ذكر صلوات و جارى
شدن اشك كمترين چيز بود . شهيد را كه به شهرستان ورامين بردند ، بچه ها رفتند
پهلوى مادرش تا سرّ اين مسئله را دريابند. مادر بدون اينكه اطلاعى از اين امر داشته
باشد ، گفت : «پسر من علاقه و ارادت خاصى به حضرت امام رضا(ع) داشت...».
"از خاطرات برادران تفحص"
معامله ی پرسودی است شهــــــــــادت !
فانی می دهی ... و بـــــاقے می گیری !
جســـــم می دهی ... و جـــــان می گیری!
جـــــان می دهی .....و جانـــــان می گیری !
چه لذتـــــی دارد ؛ نظـــــرکـــــردن به " وَجـــــْهُ اللـــــه " !
شهـــــادت لیـــــاقـــــت مے خـواهـــــد
کـــــاش لایـــــق بودیـــــم !
یا ایهـــــا الشهـــــداء ! دســـــت ما و
دامـــــان پر مهـــــر شمـــــا ...