eitaa logo
مدافعان حرم 🇮🇷
31.6هزار دنبال‌کننده
33.8هزار عکس
15هزار ویدیو
322 فایل
اینجا قراره که فقط از شهدا درس زندگی بگیریم♥ مطمئن باشین شهدا دعوتتون کردن💌 تاسیس 16اسفند96 ارتباط👇 @Soleimaniam5 https://gkite.ir/es/9987697 تبلیغ👇 https://eitaa.com/joinchat/2294677581C1095782f6c عنایات شهدا👇 https://eitaa.com/shahiidaneh
مشاهده در ایتا
دانلود
💢نوجوانی عاشق که دارویی عاشقانه می‌خورد 🔹نوجوانی عاشق که دارویی عاشقانه می‌خورد آخرای شب بود که پرده برزنتی سنگر را کنار زد و آرام به کنار دستم خزید و آهسته گفت: میشه ساعت چهار صبح بیدارم کنی تا داروهایم‌ را بخورم؟ سـاعت چهـار صبح بیـدارش کردم. تشـکر کرد و بلند شـد از سـنگر رفـت بیرون، بیسـت الی 25 دقیقه گذشـت، اما نیامد. نگرانش شـدم. رفتم دنبالش؛ هوا مهتابی بود بعد از جستجوی اطراف سنگرهای یک صدای زیبا و سوزناک مناجات شنیدم ، رفتم به دنبال صدا ، دیدم یه قبر کنـده و داخل قبر نمـاز شـب میخوانـد و زارزار گریه می‌کند! در تاریکی لرزش شانه‌هایش را حس می‌کردم، نزدیک شدم که سایه‌ام در نور مهتاب به داخل سنگر افتاد. سرش را بالا کرد چشمانش اشکبار و صورت صاف و بدون مویش خیس بود. 🔹با چشمانی نگران گفتم: مرد حسابی! تو که منو نصف جون کردی؟ می‌خواسـتی نماز شـب بخونـی چرا بـه دروغ گفتی مریضـم و میخـوام داروهام‌ رو بخورم؟! 🔹با بغض و اشک گفت: خدا شـاهده من مریضم، چشـمای من مریضه، دلـم مریضه ؛چشـام مریضـه چـون توی این 16 سـال امـام زمان رو ندیده ، دلم مریضه چون بعـد از 16 سـال هنـوز نتونسـتم با خدا خـوب ارتبـاط برقرار کنم؛ گوشـام مریضـه چون هنوز نتونسـتم یه صدای الهی بشـنوم! 🔹یک مرتبه پشتم لرزیدم نمی‌دانم از سرمای سوزناک نیمه شب بیابان‌های اهواز بود یا از گرمای سخنان آتشین این بسیجی نوجوان ، تیر صدایش قلبم را نشانه گرفت و اشکم را جاری کرد ، نوجوان دروغی می‌گوید که از هزار راست هم راست‌تر است ؛ نوجوانی عاشق که دارویی عاشقانه می‌خورد! بر اساس خاطره ای از شهید صاحب الزمانی @Modafeaneharaam
8.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ ️روی دستم زنده بمون پسرم پیکرت رو تا به حرم ببرم تپش ضعیف قلبت داره بی صدا میشه با مداحی محمود کریمی @Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ ️اگه دیوونه ندیده ای به ما میگن دیوونه اگه‌ دیوونه شنیده ای به ما میگن دیوونه @Modafeaneharaam
سالگرد شهادت شهید رضا پاکپور🕊 در سال 1342 دیده به جهان گشود. شهید رضا پاکپور از شهدای روستاي دهسد از توابع بخش قره‌چاي خنداب استان مرکزی ، روستاي دهسد داراي 17 شهيد مي‌باشد كه پاسدار شهيد رضا پاكپور در سال 61 در عمليات رمضان به درجه رفيع شهادت نايل شده و در گلزار مطهر این روستا به خاک سپرده شده است. کلام شهید : مبادا کوتاهی کنید که این حکومت اسلامی از بین برود و تا بخواهیم چنین انقلابی پیش بیاوریم، باید خیلی شهید بدهیم. این انقلاب امانتی ست از جانب شهدا. مبادا خیانت کنید که کوتاهی و کنار کشیدن و کار نکردن برای انقلاب همان خیانت به امانت است و خداوند می فرماید:« هر کس از ذکر من دوری کند برای او زندگی سختی در پیش است و در آخرت هم کور محشور می شود.» و سلام بر تو ای پدر عزیز، می خواهم وقتی خبر شهادت من رسید، دو رکعت نماز شکر به جای آوری و سفارشم را به دیگر دوستان حزب اللهیم که سخنی را که امام علی (ع)می فرماید: “که یک ساعت فکر کردن بهتر است از هفتاد ساعت عبادت” و یک لحظه فکر کردن سرنوشت انسان را عوض می کند و او را در راهی که رضای خدا در آن است راهنمایی می کند. سالروزشهادت...🕊🌸 @Modafeaneharaam
3.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚫️ ②① 🖤شهید مدافع‌حرم بهش گفتــــم «۴تا بچه داری، سوریه نرو!» گفت:مگه امام‌حسین‌علیه‌السلام نرفتند؟! مگــــه... @Modafeaneharaam
💚زندگی به سبک حسین 🌸 @Modafeaneharaam
💢دلنوشته سردار حاج قاسم سلیمانی: هی گفتیم کاش در کربلا بودیم. این کربلا... قاسم چه میخواهی بکنی؟ چقدر دلم میگیرد وقتی احساس میکنم این بیت نورانی به دست دشمنان می‌افتد و یزید دیگری اینبار قبر اورا منفجر می‌کند. بدنم به رعشه می‌افتد من در حفاظت از دختر علی و فاطمه مسئولیت دارم. من سرپرست دفاع از این بیت هستم. @Modafeaneharaam
15.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ضایعات‌جمع‌کنی که به خواستگاری یک استاد دانشگاه رفت شهید مدافع حرم مهدی قاضی خانی🌹 @Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مدافعان حرم 🇮🇷
به نام خدا #بدون_تو_هرگز قسمت 9⃣2⃣ 💫جبهه پر از علی بود با عجله رفتم سمتش ... خیلی بی حال شده
به نام خدا قسمت 0⃣3⃣ 💫طلسم عشق بیست و شش روز بعد از مجروحیت علی، بالاخره تونستم برگردم ... دل توی دلم نبود ... توی این مدت، تلفنی احوالش رو می پرسیدم ... اما تماس ها به سختی برقرار می شد ... کیفیت صدای بد ... و کوتاه ... برگشتم ... از بیمارستان مستقیم به بیمارستان ... علی حالش خیلی بهتر شده بود ... اما خشم نگاه زینب رو نمی شد کنترل کرد ... به شدت از نبود من کنار پدرش ناراحت بود ... - فقط وقتی می خوای بابا رو سوراخ سوراخ کنی و روش تمرین کنی، میای ... اما وقتی باید ازش مراقبت کنی نیستی ... خودش شده بود پرستار علی ... نمی گذاشت حتی به علی نزدیک بشم ... چند روز طول کشید تا باهام حرف بزنه ... تازه اونم از این مدل جملات ... همونم با وساطت علی بود ... خیلی لجم گرفت ... آخر به روی علی آوردم ... - تو چطور این بچه رو طلسم کردی؟ ... من نگهش داشتم... تنهایی بزرگش کردم ... ناله های بابا، باباش رو تحمل کردم ... باز به خاطر تو هم داره باهام دعوا می کنه ... و علی باز هم خندید ... اعتراض احمقانه ای بود ... وقتی خودم هم، طلسم همین اخلاق با محبت و آرامش علی شده بودم ... ... @Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا