eitaa logo
مدافعان حرم 🇮🇷
31.6هزار دنبال‌کننده
33.8هزار عکس
15هزار ویدیو
322 فایل
اینجا قراره که فقط از شهدا درس زندگی بگیریم♥ مطمئن باشین شهدا دعوتتون کردن💌 تاسیس 16اسفند96 ارتباط👇 @Soleimaniam5 https://gkite.ir/es/9987697 تبلیغ👇 https://eitaa.com/joinchat/2294677581C1095782f6c عنایات شهدا👇 https://eitaa.com/shahiidaneh
مشاهده در ایتا
دانلود
ناگفته‌های قالیباف از جزئیات جنگ تحمیلی ۱۲ روزه؛ امشب 🔹گفت‌وگوی مشروح رئیس مجلس شورای اسلامی درباره زمینه‌ها و ابعاد جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی علیه ایران، امشب پس از خبر ۲۱ از شبکه‌های یک و خبر سیما پخش خواهد شد. tn.ai/3351976 @Modafeaneharaam
📨 🔴شهید مدافع‌حرم 🔷به یاد شهید بهشتی 🎈پدر شهید روایت می‌کند: وقتی که مادرِ محمدحسین او را باردار بود، ماجرای هفتم تیر و شهادت بهشتی و یارانش پیش آمد. همان زمان همسرم به من پیشنهاد کرد اگر نوزادمان پسر بود، نامش را به یاد شهید بهشتی، «محمدحسین» بگذاریم. 🦋دو ماه و چندروز بعد هم محمدحسین به دنیا آمد. پسرم نامش را از یک شهید گرفت و با عشق و یاد شهدا زندگی کرد و عاقبت خودش نیز به شهادت رسید. 🎈محمدحسین حین جنگ تحمیلی بزرگ شد و در برخی از این اعزام‌ها، او که شاید چهارسال بیشتر نداشت، به بدرقه‌ی رزمنده‌ها می‌آمد و به شکل نمادین، اسلحه روی دوشش می‌انداخت. یکبار وقتی من جبهه بودم، محمدحسین همراه برادرِ بزرگش دنبال تشییع جنازه‌ی یک شهید رفته و سر از بهشت زهرا علیهاالسلام درآورده بودند! 🦋آن زمان او هنوز مدرسه هم نمی‌رفت و برایمان عجیب بود که با چه برداشتی این همه راه را همراه تشییع‌کنندگان رفته است! عشق و علاقه به شهدا از همان زمان در دلِ این بچه جوانه زده بود. @Modafeaneharaam
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🗯حمله به میدان قدس؛ از هوش مصنوعی تا واقعیت @Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ڪربلا‌ٰ نیستم امـا... شبِ جمعه پیچید عطرِ سیبِ حرمت باز در این محدوده 🖤🥀 @Modafeaneharaam
10.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ امام خامنه‌ای: ملت اسلام اگر نام حسین(ع) را زنده نگه‌دارد از همه موانع عبور خواهد کرد @Modafeaneharaam
16.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 سرتیپ یمنی در شبکه سه: آمریکا می‌خواست ایران را دوباره به زمان شاه برگرداند ولی اتحاد مردم ایران اجازه نداد/ این حملات علیه هر کشور دیگری انجام می‌شد حکومت آن کشور سرنگون می‌شد اما رهبری سید علی خامنه‌ای چنین اجازه‌ای نداد @Modafeaneharaam
🗯کانال‌های تلگرامی ترور آلارم و پلیس اسرائیل هک شد @Modafeaneharaam
✍توئیت میثم تمار 📌دو تصویر، دو راه یکی پر از نور و آرامش یکی تاریک، مغرور و هراس‌انگیز این تنها یک عکس نیست؛ این انتخاب شماست. ببینید در کدام سمت تاریخ ایستاده‌اید... @Modafeaneharaam
♦️دکتر سعید برجی، دانشمند ایرانی فرزند کازرون بودی و مثل تمام مردم آن خطه خونگرم و باغیرت 🔹 تو دانشمند ایران بودی. عمرت در دانشگاه گذشت از همان روزی که به عنوان دانشجوی مهندسی مواد پا به دانشگاه گذاشتی تا سحرگاه ۲۳ خرداد که تو را به جرم دانشمند بودن، ترور کردند. تو فرزند ایرانی و سرمایه این کشور، ما تو را فراموش نمی‌کنیم. 🔹Dr. Saeed Borji, an Iranian scientist from Kazeroon — warm-hearted and proud like his people. From student to scholar, his life was devoted to science. On June 13, he was assassinated by Israel— not for a crime, but for being a scientist. We won’t forget you. @Modafeaneharaam @Modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
🌷  بسم رب‌ الشهداء و الصدیقین 🌷 🥀 #قرار_بی‌قرار 🌹 خاطرات شهید مدافع حرم #مصطفی_صدرزاده قسمت 5
🌷  بسم رب‌ الشهداء و الصدیقین 🌷 🥀 🌹 خاطرات شهید مدافع حرم قسمت 6⃣3⃣ از آن روز به بعد هر بار که بحث آشپزی کردن بین بچه های فامیل پیش می‌آمد مصطفی و محمد حسین می‌گفتند: « آشپز نمونه میخواید آبجی ما. طوری ماهی درست میکنه که انگار ماهی قزل توی شکم آدم پشتک می زنه! » وقتی هم با پسر خاله ام نامزد کردم تا حرف میزدم فوری برایم خط ونشان می‌کشیدند که: « قضیه کله ماهی که یادته! » محمدحسین و مصطفی مدام با بچه های آن منطقه میان شالیزارها بودند، اما مامان حتی یک بار هم به خاطر سروصورت و لباس‌های گلی شان، سرزنش شان نکرد. تازه مشوق شان هم بود. دوست داشت تا شمال هستیم با این نوع زندگی آشنا شویم. بازی در شالیزار و رودخانه حسابی انرژی شان را تخلیه می کرد. همگی با مامان دوست بودیم. سرمان را روی پایش می گذاشتیم و با هم از هر دری سخن می‌گفتیم و می‌خندیدیم. مرتضی خوش خنده بود. به بی مزه ترین چیز دنیا طوری می خندید که همه از خنده‌اش ریسه می رفتیم. آن سال‌هایی که در شمال بودیم، یک دوست خانوادگی داشتیم. یک بار که آمده بودند خانه مان مصطفی سربه سر مرتضی می گذاشت تا مرتضی خنده اش بگیرد. بالأخره مرتضی صدای خنده اش بلند شد. از خنده او همه زدند زیر خنده. مامان هم سرخ و سفید می‌شد و برای مصطفی خط ونشان می‌کشید. من هم از بس خندیده بودم همان طور که بشقاب‌های میوه دستم بود کنترلم را از دست دادم و بشقاب‌ها از دستم افتاد زمین و شکست. مصطفی آمد زیر گوشم گفت: « آبجی مگه برات خواستگار اومده که این طوری هول شدی؟ » مرتضی جمله مصطفی را که شنید دیگر خنده اش بند نیامد. بالاخره همه مان خودمان را با سرفه های ریز مامان و بابا جمع کردیم. زمان همچنان می‌گذشت. مصطفی در شهریار علاوه بر مسئولیت بسیج، مشغول کار استخر شده بود. از فاضلاب‌های آنجا موش بالا می آمد. کم کم تعدادشان آن قدر زیاد شد که کار برای مصطفی و کسانی که آنجا بودند، سخت شد. یک روز مصطفی همۀ نیروهای پایگاه را جمع کرد و گفت: « نبینم کسی این موشا رو بکشه ها. کارتن می‌آریم و همه شون رو جمع می کنیم و می‌بریم بیرون از اینجا! » ⬅️ ادامه دارد.... @Modafeaneharaam