eitaa logo
مدافعان حرم 🇮🇷
31.6هزار دنبال‌کننده
33.8هزار عکس
15.1هزار ویدیو
323 فایل
اینجا قراره که فقط از شهدا درس زندگی بگیریم♥ مطمئن باشین شهدا دعوتتون کردن💌 تاسیس 16اسفند96 ارتباط👇 @Soleimaniam5 https://gkite.ir/es/9987697 تبلیغ👇 https://eitaa.com/joinchat/2294677581C1095782f6c عنایات شهدا👇 https://eitaa.com/shahiidaneh
مشاهده در ایتا
دانلود
روایتی عجیب از شهید "سید حسن ولی" یکی از شهدای والامقام شهر آمل ، خواهر این شهید بزرگوار میگوید : سید حسن از دو کبوتر نگهداری می کرد که علاقه بسیاری به آنها داشت ، وقتی او دو دستش را باز میکرد کبوتران یک به یک روی دستانش می نشستند ، هر  وقت شهید قرار بود به جبهه اعزام گردد این کبوتران تا بالای اتوبوسی که سید حسن قرار بود با آن روانه جبهه شود به پرواز در می آمدند و مجدداً به خانه بر می گشتند ! بعد از خبر شهادت سید حسن ، مادرش اصرار کرده بود دو کبوترش را با خود برای تحویل پیکر شهید ببرند ، بنابراین خانواده شهید وقتی داشتند برای تحویل پیکر شهید روانه بنیاد شهید می شدند دو کبوتر این شهید را هم با خود بردند ، وقتی آنها به بنیاد شهید رسیدند موقع تحویل پیکر ، مادرش با اشک دو کبوتر را بر روی سینه او قرار داد ، کبوتر سفید به محض دیدن پیکر بی جان شهید در دم جان داد و با شهید همراه گشت … روحش شاد و راهش پررهرو باد.
شهید سید حسن ولی
آن روز صبح ، كسى كه زيارت عاشورا مى خواند ، توسلى پيدا كرد به امام رضا(ع) ، شروع كرد به ذكر مصائب امام هشتم و كرامات او ، در ميان مداحى ، از امام رضا طلب كرد كه دست ما را خالى برنگرداند ، ما كه در اين دنيا هم خواسته و خواهشمان فقط باز گردان اين شهدا به آغوش خانواده هايشان است و ... هنگام غروب بود و دم تعطيل كردن كار و برگشتن به مقر ، خورشيد مى رفت تا پشت تپه ماهورهاى روبه رو پنهان شود ، آخرين بيل ها كه در زمين فرو رفت ، تكه اى لباس توجهمان را جلب كرد . همه سراسيمه خود را به آنجا رساندند ، با احترام و قداست ، شهيد را از خاك در آورديم ، روزى اى بود كه آن روز نصيبمان شده بود ، شهيدى آرام خفته به خاك ، يكى از جيب هاى پيراهن نظامى اش را كه باز كرديم تا كارت شناسايى و مداركش را خارج كنيم، در كمال حيرت و ناباورى ، ديديم كه يك آينه كوچك ، كه پشت آن تصويرى نقاشى از تمثال امام رضا (ع) نقش بسته ، به چشم مى خورد ، از آن آينه هايى كه در مشهد ، اطراف ضريح مطهر مى فروشند . گريه مان درآمد ، همه اشك مى ريختند . جالب تر و سوزناكتر از همه زمانى بود كه از روى كارت شناسايى اش فهميديم نامش «سيد رضا» است ، شور و حال عجيبى بر بچه ها حكم فرما شد ، ذكر صلوات و جارى شدن اشك كمترين چيز بود .  شهيد را كه به شهرستان ورامين بردند ، بچه ها رفتند پهلوى مادرش تا سرّ اين مسئله را دريابند. مادر بدون اينكه اطلاعى از اين امر داشته باشد ، گفت : «پسر من علاقه و ارادت خاصى به حضرت امام رضا(ع) داشت...». "از خاطرات برادران تفحص"
معامله ی پرسودی است شهــــــــــادت ! فانی می دهی ... و بـــــاقے می گیری ! جســـــم می دهی ... و جـــــان می گیری! جـــــان می دهی .....و جانـــــان می گیری ! چه لذتـــــی دارد ؛ نظـــــرکـــــردن به " وَجـــــْهُ اللـــــه " ! شهـــــادت لیـــــاقـــــت مے خـواهـــــد کـــــاش لایـــــق بودیـــــم ! یا ایهـــــا الشهـــــداء ! دســـــت ما و دامـــــان پر مهـــــر شمـــــا ...
😇 کی گفته خانومای با حیا چادری ترسو نیستن؟! خیلی هم میترسن از اینکه با نامحرم تنها نباشن..😊 کی گفته خانومای با حیا چادری مغرور نیستن؟! وقتی از کنار یه جمع پسرونه رد میشن، غرورشون اجازه نمیده اونها رو نگاه کنن..😎 کی گفته خانومای با حیا چادری عقده ای نیستن؟! عقدی ای هستن، عقده ی کربلا رو دارن.. کی گفته خانومای باحیا چادری خسیس نیستن؟! از نامحرم از پول آقاشون حفاظت میکنن..😁 کی گفته خانومای باحیا چادری ایراد نمیگیرن؟! وقتی ببینن دوستشون موهاش بیرونه سریع ازش ایراد میگیرن..☺️ کی گفته خانومای باحیای چادری فراموش کار نیستن؟! اونا وقتی از یه مومن ایراد یا اشتباهی میبینن به کسی نمیگن و فراموشش میکنن.. کی گفته خانومای باحیای چادری غرغرو نیستن؟! اگر سر کلاس، بازار بیرون یا جایی باشن و صدای اذان رو بشنون و امکان نمازخوندن در اطراف نباشه، غر میزنن و عصبانی میشن..😤 @modafeaneharam
🌷 🌷 سلام علیکم با ما همراه باشید در 🍃کانال اهل بیت علیهم السلام 🆔 @emamzamana 📝 شرح فعالیت : 🌺 و 🌺ولایت فقیه و مهدویت 🌺شهداء و مدافعان حرم 🌺 و افزایی 🌺 و از بزرگان 🌺 با حضور فعال در جمع دوستداران امام زمان؛زندگی زیبایی داشته باشیم🌹
http://salar-e-shahidan.ir/?p=4964 در این سایت 👆👆👆تصاویر و وسایل مورد استفاده امامان و پیامبران قرار دارد. پیشنهاد میدهم حتما سر بزنید.
شهید مدافع حرم مهدی عزیزی
مدافعان حرم 🇮🇷
شهید مدافع حرم مهدی عزیزی
‌ 🍃🌸🍃🌸🍃 🔺۱۲ سال قبل از شهادتش یکبار که مهدی به همراه تعدادی از دوستانش به دیدن آیت الله حق شناس رفته بودن که آیت الله از بین دوستانش ، فقط به مهدی یک دستمال داده و گفته بود اشک هایی که برای امام حسین می ریزی را با این دستمال پاک کن و نگهش دار تا داخل کفنت بزارن . 🔺به دوستای مهدی هم گفته بود که احترام این آقا را خیلی داشته باشید.بار بعدی که به دیدن ایشان رفته بود ، آیت الله به محض این که مهدی را میبینن گریه میکنه . هیچکس نفهمید علت گریه ی آقا چه بود تا اینکه ماجرای دفاع از حرم بی بی شروع شد . 🔺اون اوایل بحث حضور ایرانی ها بصورت رسانه ای مطرح نبود و سعی در مخفی نگه داشتن این موضوع بود . به همین خاطر دشمن خیلی سعی داشت تا از بچه های ایرانی اسیر بگیره تا هم جو رسانه ای درست کنه و هم باج خواهی . 🔺 شبی که مهدی درگیر شد تروریست ها متوجه ایرانی بودن مهدی میشن . به همین خاطر خیلی سعی میکنند که زنده بگیرنش. شروع میکنند به پاهاش شلیک کردن . مهدی به حدی مقاومت از خودش نشون میده و از اون ها تلفات میگیره که مجبور به کشتن مهدی میشن . 🔺بچه ها وقتی اومدن بالای سرش دیدن دور تا دور مهدی پر از جنازه ی تروریست هایی که مهدی به درک فرستادتشون و خود مهدی هم از پا تا به سرش جای گلوله است . اون لحظه بالای سر جنازش حکمت گریه ۱۲ سال پیش آیت الله حق شناس رو فهمیدن . 🕊 💚 @modafeaneharam
🍃 بخونید عشق کنید چند آيه زيبا : گفتم: خدا آخه این همه سختی؟ چرا؟ گفت: «انَّ مع العسر یسرا» "قطعا به دنبال هر سختی، آسانی است.(انشراح/6) * گفتم: واقعا؟! گفت: «فإنَّ مع العسر یسرا» حتما به دنبال هر سختی، آسانی است.(انشراح/7) * گفتم: خب خسته شدم دیگه... گفت: «لاتـقـنطوا من رحمة الله» از رحمت من ناامید نشو.(زمر/53) گفتم: انگار منو فراموش کردی! گفت:«اذکرونی اذکرکم» منو یاد کن تا یادت باشم. * گفتم: تا کی باید صبر کرد؟! گفت: « وَ ما یدریک لَعلَّ السّاعة تکون قریبا» تو چه می دانی، شاید موعدش نزدیک باشد.(احزاب/63) «انّی اعلم ما لاتعلمون» من چیزایی میدونم که شما نمی دونید.(بقره/ 30) * گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای من کوچک، خیلی دوره! تا اون موقع چی کار کنم؟ گفت: « و اتّبع ما یوحی الیک و اصبر حتی یحکم الله» حرف هایی که بهت زدمو گوش کن، و صبر کن ببین چی حکم می کنم. (یونس/ 109) ناخواسته گفتم: الهی و ربّی من لی غیرک (خدایا آخه من غیر تو کیو دارم؟!) گفت: «الیس الله بکاف عبده» من هم برای تو کافی ام.(زمر/36) نگو که دستم بنده بفرست بذار همه لذت ببرن @modafeaneharam
مدافعان حرم 🇮🇷
✅حتمــابخوانیـــد 🔵❌یکی بود یکی نبود ❌یه روز یه خانم مثل هر روز بعد از کلی آرایش کنار آینه,مانتو تنگه و کفش پاشنه بلنده شو پا کرد و راهی خیابونای شهر شد ... ❌همینطوری که داشت راه میرفت ... 👣 ❌وسط متلک های جوونا یه صدایی توجهش رو جلب کرد : ❌خواهرم حجابت !! ❌خواهرم بخاطر خدا حجابت رو رعایت کن !!. ❌نگاه کرد، دید یه جوون ریشوئه ❌از همون ها که متنفر بود ازشون با یه پیرهن روی شلوار و یه شلوار پارچه ای داره به خانم های بد حجاب تذکر میده ❌به دوستش گفت من باید حال اینو بگیرم وگرنه شب خوابم نمیبره مرتیکه سرتاپاش یه قرون نمی ارزه، اون وقت اومده میگه چکار بکنید و چکار نکنید ... ❌تصمیم گرفت مسیرش رو به سمت اون آقا کج کنه و یه چیزی بگه که دلش خنک بشه‌ ... ❌وقتی مقابل پسر رسید چشماشو تا آخر باز کرد و دندوناش رو روی هم فشار داد و گفت تو اگه راست میگی چشمای خودتو درویش کن با این ریشای مسخره ات ❌بعدم با دوستش زدن زیر خنده و رفتن ❌پسر سرشو رو به آسمون بلند کرد و زیر لب گفت : ❌خدایا این کم رو از من قبول کن !! ❌شبش که رفت خونه به خودش افتخار میکرد ... ❌گوشی رو برداشت و قضیه رو با آب و تاب برای دوستاش تعریف میکرد ❌فردای اون روز دوباره آینه وآرایش و بعد که آماده شد به دوستاش زنگ زد و قرار پارک رو گذاشت ❌توی پارک دوباره قضیه دیروز رو برای دوستاش تعریف می کرد و بلند بلند میخندیدند ❌شب وقتی که داشت از پارک برمیگشت یه ماشین کنار پاش ترمز زد : خانمی برسونیمت ... ❌لبخند زد و گفت برو عمه تو برسون بعد با دوستش زدن زیر خنده ❌پسره از ماشین پیاده شد و چند قدمی کنار دختر قدم زد و بعد یک باره حمله کرد به سمت دختر و اون رو به زور سمت ماشین کشید ❌دختر که شوکه شده بود شروع کرد به داد و فریاد ❌اما کسی جلو نمیومد ❌اینبار با صدای بلند التماس کرد  ❌اما همه تماشاچی بودن ❌هیچ کدوم از اونایی که تو خیابون بهش متلک مینداختن و زیباییشو ستایش میکردن، حاضر نبودن جونشون رو به خطر بندازن ❌دیگه داشت نا امید میشد که دید یه جوون به سمتشون میدوه و فریاد میزنه : ❌آهای ولش کن بی غیرت !! ❌مگه خودت ناموس نداری ؟؟ ❌وقتی بهشون رسید، سرشو انداخت پایین و گفت خواهرم شما برو  و یه تنه مقابل دزدای ناموس ایستاد !! ❌دختر در حالی که هنوز شوکه بود و دست و پاش میلرزید یک دفعه با صدای هیاهو به خودش اومد و دید یه جوون ریشو از همونا که پیرهن رو روی شلوار میندازن از همونا که به نظرش افراطی بودن افتاده روی زمین و تمام بدنش غرق به خونه  ناخودآگاه یاد دیروز افتاد اون شب برای دوستاش اس ام اس فرستاد : ❌وقتی خواستن به زور سوارش کنند، همون کسی از جونش گذشت که توی خیابون بهش گفت : خواهرم حجابت !! ❌همون ریشوی افراطی و تندرو ❌همون پسری که همش بهش میخندید.. اما الان به نظرش یه پسر ریشو و تندرو نبود ، بلکه یه مرد شجاع و باایمان بود💪 دیگه ازنظرش اون پسر افراطی نبود ، بلکه باغیرت بود✌️ 💥حالا متوجه شدیم که این جوون ریشو کسی نیس جز شهید امر به معروف ونهی ازمنکر 🌹 🌹 @modafeaneharam