eitaa logo
مدافعان حرم 🇮🇷
31.6هزار دنبال‌کننده
33.8هزار عکس
15هزار ویدیو
322 فایل
اینجا قراره که فقط از شهدا درس زندگی بگیریم♥ مطمئن باشین شهدا دعوتتون کردن💌 تاسیس 16اسفند96 ارتباط👇 @Soleimaniam5 https://gkite.ir/es/9987697 تبلیغ👇 https://eitaa.com/joinchat/2294677581C1095782f6c عنایات شهدا👇 https://eitaa.com/shahiidaneh
مشاهده در ایتا
دانلود
: دوتاپــیــرمــرد ده یــازده تــا زن دوتــا حــوری ایــنــجــا بــهشــتــه زودتــر خــودتــونــو بــرســونــیــد... : "یــا ابــلــفــضــل زن و بــچــه یــا ابــلــفــضــل زن و بــچــه.." ! چطوری ؟ چطوری ؟ چطوری ؟ ؟! دلنوشته های یک طلبه ✅ @mohamadrezahadadpour
هدایت شده از حس هشتم
💢 حس مهربان‌ترین امام در زندگی 💡 مخصوص همه‌ی امام‌رضایی‌ها 🔺 حس هشتم در ایتا 👇 http://eitaa.com/joinchat/2457796608C497de8a6db
🔸پیامکی از دیار باقی🔸 از طرف شهید #حججی : بچه ها امشب سریال پایتخت چطور بود؟!
شهید مدافع حرم سعید سامانلو
مدافعان حرم 🇮🇷
شهید مدافع حرم سعید سامانلو
(مادر شهید سعید سامانلو) سلام سعید من به کمال رسیده بود. کمال حقیقی که وصل به خدا بود. او فطرتی پاک و خدایی داشت. او همیشه در حال صعود بوداز لحظه متولد شدن اش پر از خیر و برکت بود حتی برکت های مادی برای من و پدرش به همراه آورد اون اهل معرفت بود و واقعا لیاقت جانشینی اولیا الله شدن را داشت. به واجبات خدا بسیار اهمیت می داد و از گناه دوری می کردهمیشه با خضوع و خشوع نماز می خواند . بیشتر اوقات نماز شب می خواندوقتی نوجوان بود بعد از نماز شب بسیار گریه می کرد و نماز شب را وصل به نماز صبح میکرد پسرم سعید بسیار متواضع و مودب بود.
صلوات (یکی از دوستان شهید سامانلو) بیشتر موقع ها با سعید هیئت می رفتم یه شب دیدم با تسبیح ذکر می گه گفتم چی می گی به من هم یاد بده ! اینقدر ثواب ها رو تنها، تنها نبر خندید گفت دارم صلوات می فرستم، میگم ...(اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک) آقا سعید گفت این صلوات خاص حضرت زهرا ست. پیامبر مون گفته هر کسی بر فاطمه من صلوات بفرسته من میآمرزم اش و به من ملحق می شه میگفت هر وقت این صلوات رو می فرستم دلم باز میشه اون عاشق حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود .من هنوز متاهل نبودم، بهم می گفت زن سید ایشالله قسمتت بشه نمی دونی چه کیفی داره اون دنیا محرم حضرت زهرا شدن با دعای گرم اون، همسرم هم از سادات شد . قربون نفس حق ات بشم بازم دعاهای خوب در حق ام بکن .. بهم بگو الهی شهید بشی .
چهار هزار عالم ربانی (به نقل از مادرخانم شهید) خاطره ای که از شهید حاج سعید سامانلو در خاطرم مانده این است که یک روز من و دامادم قرار گذاشتیم برای خرید به بازار قم برویم، آقا سعید به من گفت مامان جان بیا از پشت مسجد امام حسن مجتی' برویم برایم سوال شد از او پرسیدم چرا ازطرف خیابان ارم برویم بهتر است این سمت مغازه های بیشتری دارد تازه زودتر هم می رسیم؛ او گفت: چیز ها ای که ما میخواهیم بخریم از آن طرف هم می شود تهیه کرد ..از سه راه بازار تا حرم خانم حضرت معصومه (سلام الله علیها) علیها چهار هزار عالم ربانی دفن شدند و من نمیخوا هم پایم را روی قبر آنها بگذارم. یادت گرامی سعید آقا...
استوری جالب همسر شهید بلباسی دمتون گرم بچه هام جواب سوالهاشونو گرفتن 🖥پایتخت ۵ @modafeaneharam
💠سردار شهید حاج احمد کاظمی: اگه توی پادگانت، دو تا سرباز رو نماز خون و قرآن خون کردی، این برات می مونه، از این پست ها و درجه ها چیزی در نمیاد.!! @modafeaneharam
تو بهاری؟ نه! بهاران از توست از تو می گیرد وام هر بهار اینهمه زیبایی را هوس باغ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهارانم تو.. 🌷شهید ابوالفضل راه‌چمنی🌷 📎سلام ،صبـحتون شهــدایـی 🌺 @modafeaneharam
🍂 یک روز نسیم خوش خبر مۍآید بس مژده به هرکوۍوگذرمۍآید عطر گل عشق درفضا مۍپیچد می آیی و انتظار سرمۍآید.. #سلام_امام_زمانم صبحت بخیر🌸🍃 @modafeaneharam
⭕️ لاف عشق (بسیار زیبا) 🔹 در حدود دویست سال پیش جمعی از صالحین در نجف جمع بودند. روزی با خودشان نشستند و گفتند: چرا امام نمی آید؟ در صورتی که ما بیش از ٣١٣ نفر که او لازم دارد هستیم. تصمیم گرفتند از بین خودشان یک نفر را که به تایید همه، خوبترین شان هست، انتخاب کنند تا با اعتکاف در مسجد کوفه یا سهله، از خود امام بخواهد که راز تاخیر در ظهور را بیان بفرمایند. 🔸 او هم رفت و بعد دو سه روز برگشت و ماجرا را اینگونه تعریف کرد: وقتی از نجف بیرون رفتم با کمال تعجب دیدم شهری بسیار آباد در مقابل من ظاهر شد. جلو رفتم و پرسیدم اینجا کجاست؟ گفتند این شهر صاحب الزمان است. بسیار خوشحال شدم و تقاضای ملاقات کردم. گفتند حضرت فرموده اند: شما فعلا خسته ای، برو فلان خانه، آنجا مرد بزرگی هست. ما دختر او را برای شما تزویج کردیم. آنجا باش و هر وقت احضار کردیم بیا. 🔺 به آن خانه رفتم. از من خیلی پذیرایی کردند و آن دختر را به اتاق من آوردند، هنوز ننشسته بودم که ماموری آمد و گفت: امام میفرمایند بیا! میخواهیم قیام کنیم و شما را به جایی بفرستیم. گفتم به امام بگو امشب را صبر کنید. من امشب نمی آیم. تا این را گفتم، دیدم هیچ خبری نیست. نه شهری هست، نه خانه ای و نه عروسی. من هستم و صحرای نجف. 📚 میر مهر، صفحه ٣١١ ۳۲ @modafeaneharam