eitaa logo
مدافعان حرم 🇮🇷
30.8هزار دنبال‌کننده
34.8هزار عکس
15.9هزار ویدیو
330 فایل
اینجا قراره که فقط از شهدا درس زندگی بگیریم♥ مطمئن باشین شهدا دعوتتون کردن💌 تاسیس 16اسفند96 ارتباط👇 @Soleimaniam5 https://gkite.ir/es/9987697 تبلیغ👇 https://eitaa.com/joinchat/2294677581C1095782f6c عنایات شهدا👇 https://eitaa.com/shahiidaneh
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃❤️🍃 با یـــاد 😍 یاد 🕌 یاد امروز چه زیبا شده‌🍃 اےعشـــق مݩ ❤️ 🍃 @modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
📚 #تـ‌وشـ‌ـ‌هـ‌یـد_نـ‌مـ‌یـشـ‌وے📚 روایـت هـایـی از حـیـات جـاودانـه ❤️شـ‌هـيـد مـدافـع حـرم❤️
📚 📚 روایـت هـایـی از حـیـات جـاودانـه ❤️شـ‌هـيـد مـدافـع حـرم❤️ 💚 به روایت برادرشهید💚 🍂 آن انگـشـترے چندوقتی بود که به سپرده بودم سوالی رااز بپرسد وبه من جواب بدهد. به زیارت یک روزه رفته بودم.از آنجا بااوتماس گرفتم که ببینم پرسیده یانه.📱👀 تماس که گرفتم گفت است. دم غروب بود گفتم من دو ساعت دیگر پرواز دارم و دارم برمی گردم تهران🚶.اراو خواستم که اگر وقت دارد بیاید همدیگر را ببینیم. جلوی هتل کوچکی که فاصله بسیار کمی با (ع)داشت بااو قرار گذاشتم.تا بیاید🚶، رفتم (ع)و دوتا یک اندازه و یک شکل گرفتم.💍💍 دادم روی یکی شان ذکری را حک کردند و برگشتم جلوی هتل و منتظرش ایستادم. توی شلوغی پیاده رو ایستاده بودم که دیدم از وسط جمعیت دارد می آید🚶. آمد وخوش و بش کردیم.انگشتری را که روی آن ذکر نوشته بودم.می خواستم برای خودم بردارم،ولی آن را به دادم☺️.گفتم:این را دارم رشوه میدهم که آن موضوع را حل کنی😏!گفت:دارم سعی ام را میکنم باید صبر کنی. را گرفت و دست کرد.همینطور که داشتیم حرف می زدیم شانه هایش را گرفتم و چرخاندمش 🍎.گفتم:تو توی لباس از ما به بیت(ع)نزدیکتری🍃. بیا همین جا بکن،شایدحل شود.مثل همیشه کرد و گفت:نه ما که نیستیم دیدارمان پنج شش دقیقه طول نکشید.😞 او هم عجله داشت.روبوسی کردیم و رفت.بعد از ،آن را توی خانه شان،داخل کشوی میزش پیدا کردم.نگاهم که به افتاد، گرفت.😔💔 ادعا و سرو صدا رفت.🕊🕊 🍂 مهـیاے نبرد نهایی اهل بود.مخصوصا در مورد و مسائل مربوط به آن هرکجا چیزی پیدا می کرد.📚 حتما می خواند مثل کتاب یا مقاله های روزنامه ها و پایگاه های خبری تحلیلی.وقت هایی که باهم از تهران به سمت اسلامشهر می رفتیم ،توی ماشینش سر صحبت را باز می کردم تا حرف بزند.😁👌 وقتی حرف می زد با دقت گوش می دادم.حتی سعی می کردم بعضی از هایش را کنم!☝️مثل همیشه بحث کشیده می شد به اتفاقات کشورهای منطقه مثل و و .🍃تبریز هم که می آمد ،وقتی تنها گیرش می آوردم سر صحبت را با او باز می کردم.بیشتر دوست داشتم بشنوم تا حرف بزنم،چون خودش با این اتفاقات از نزدیک درگیربود.☝️ حرف هایش مثل تحلیل های یا نظر کارشناسان برنامه های تلویزیونی نبود.یادم هست که می گفت بحث های تلویزیون درباره به دور از واقعیت است.می گفت واقعیتی که آنجا می گذرد،غیر از حرفاست❌. هرچند تحلیل های مطبوعاتی را می خواند و به من هم خواندن مطالب بعضی از تحلیل گرها مثل سعدالله زارعی را توصیه می کرد. ولی بیشترین استناد را درباره بیداری اسلامی به سخنرانی های می کرد.👌🌺 گاهی نظر خودش را هم می گفت. یک چیز خاصی که توی های_محمودرضا بوداین بود که هرچه درباره اسلامی می گفت،بدون استثنا به زمان ربط پیدا می کرد🍃.یک بار پشت فرمان گفت:به نظر من این دست که ظاهر شده و دارد دیکتاتوری هایی را که مانع امام زمان است یکی یکی از سرراه برمی دارد🌹.این را که می گفت وسطش را به حالتی که انگار می خواهد یک چیزی را با ضربه ی انگشتش شوت کند در آورد و ضربه ای روی فرمان ماشین زد👐. امام زمان و مبارزه برای حکومت آن حضرت اصلی ترین حرفی بود که توی بحث هایش می زدو مدام هم می کرد.☝️👌 @modafeaneharaam
یــا رَفِیــقَ مَــنْ لارَفِیـــقَ لَہ خون زيادے از پای من رفتہ بود😞. بی حس شده بودم. عراقے ها اما مطمئن بودند كہ زنده نيستم حالت عجيبے داشتم. #زير_لب فقط مےگفتم: يا صـاحـب الـزمـان ادرڪنی😔 هوا تاريڪ شده بود. #جوانے خوش سيما و نورانے بالای سرم آمد. چشمانم را بہ سختے باز ڪردم. مرا بہ آرامے بلند ڪرد. از ميدان مين خارج شد. در گوشہ ای امن مرا روے زمين گذاشت. آهستہ و آرام.🍃 من دردے حس نمےڪردم! آن #آقا ڪلے با من صحبت ڪرد. بعد فرمودند: ڪسی مےآيد و شما را نجات مي دهد. #او_دوست_ماست!❤️ لحظاتے بعد #ابـراهيـم آمد. با همان صلابت هميشگے مرا بہ دوش گرفت و حرڪت ڪرد آن #جمال_نورانی، ابـراهيــم را دوست خود معرفے ڪرد خوشا بہ حالش...💔🍃 #شهید_ابراهیم_هادی❤️ #سالروز_شهادت🕊🕊 @Modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
📚 #تـ‌وشـ‌ـ‌هـ‌یـد_نـ‌مـ‌یـشـ‌وے📚 روایـت هـایـی از حـیـات جـاودانـه ❤️شـ‌هـيـد مـدافـع حـرم❤️
📚 📚 روایـت هـایـی از حـیـات جـاودانـه ❤️شـ‌هـيـد مـدافـع حـرم❤️ 💚 به روایت برادرشهید💚 🍂 نـگـذارکـاربـزرگـم را خـراب کـنـنـد بار آخری که در اسلامشهر دیدمش بود که بعد از کسی بکند.⚡️ به ویژه در .😞 گفت: می ترسم بعد از ما پشت حرفی زده شود.😔 هوشیار بود.فکر همه جای بعد از را کرده بود.☺️ جنس نگرانیش را می دانستم. این بود که مثل کسانی بگویند که جواب این ها را چه کسی می دهد و از این حرف ها.☹️ نمی دانستم در برابر حرفش چه باید بگویم. گفتم:این طوری فکر نکن ،مطمن باش چنین اتفاقی نمی افتد.وقتی این را گفتم برگشت گفت:.✌️ حرفی زده شود که آن را بیاورد...چیزی پیدا نکردم در جواب حرفش بگویم.بی اختیار گفتم: ما مثل خون است.💔 .☝️ نمی گذارد چنین اتفاقی بیفتد.گفت بزند.☝️ خودش بود.دیده بودم که وقتی کسی حرف درباره می زد. اخم هایش می رفت توی هم.😞 اگر با بحث می توانست جواب طرف را بدهد.جواب می داد و اگر می دید طرف به حرف هایش ادامه می دهد،بلند می شد و می رفت.🙂 🍂 کـجـا دفـن شـوم؟ تهران ،ترمینال بیهقی بودم که گوشی موبایلم زنگ خورد.📲 بود.خوش و بش کردیم ک پرسید کجایی؟از صبح برای کاری بودم.گفتم کارم تمام شده ترمینالم،دارم برمی گردم تبریز.☺️ گفت:کی وقت داری درباره یک حرف بزنیم.گفتم الان.گفت الان نمی شود و باید سر فرصت مناسبی بگوید.🙂 اصرار کردم که بگوید.گفت:موضوع است .باید در فرصت مناسبی بگویم.رسیدی ،وقت کردی زنگ بزن.🙂 کردم و خداحافظی کردیم.بعد از اینکه قطع کردیم حرف شد.با او تماس گرفتم📲 و گفتم تماسش نگرانم کرده😒 .گفت:می توانی بیایی اینجا؟گفتم من فردا صبح باید تبریز باشم.اگر می شود حرفت را پشت تلفن بگویی،بگو الان😒.گفت من دوباره دارم می روم.اما قبل از رفتن چندتا چیز هست که باید به تو بگویم.بعد گفت اگر من شدم💔 چیزهایی هست که می کند.🍃 گفتم یعنی چه؟گفت:این بادفعات قبل دارد.گفتم تو همیشه رفتنت فرق دارد.گفت یکی دوتا مسئله هست که باید قبل رفتن روشن بشود👌.مثلا من شدم کجا باید شوم؟گیر کرده ام. توی این مسئله گفتم کن.🙂 من تا یک ساعت دیگر شما هستم گفت بخاطر این حرفی که زدم داری می آیی؟گفتم بایدبیاییم از نزدیک حرف بزنیم ببینم دقیقا چه می گویی☹️، گفت نه تو برو تبریز بعدا حرف می زنیم گفتم می آیم.از ترمینال بیهقی راه افتادم سمت اسلام شهر،وقتی رسیدم همه چیز در خانه عادی بود🙂 همسرش بازی اش، بساط چای، شام، تلوزیون🖥 روشن،پتوهای ساده ای که کنار دیوار پهن بودند و حتی خود .همه چیز مثه همیشه توی این خانه ، بود🙂 .هیچ علامتی از خبر خاصی به چشم نمی خورد. نشستیم.منتظر ماندم تا سر صحبت را باز کند ولی حرفی نمی زد😕.دو سه ساعت تمام منتظر ماندم.چای خوردیم.حتی شام خوردیم اما همه حرف ها کاملا عادی بود.بالاخره صبرم تمام شد.و گفتم نصفه شب شد!نمی خواهی درباره چیزی که پشت تلفن گفتی صحبت کنیم؟ من گیر کرده ام.☹️ نمی دانم شدم محل باید باشد یا !گفتم این چه حرفی است؟!ول کن این حرفها را.برو وظیفه ای را که داری انجام بده☺️.زمان جنگ اگر های ما قرار بود به این چیزها فکر کنند که الان بود!😒 بدون اینکه تغیری در حالتش ایجاد بشود،با آرامش توضیح داد که دفن بشود و فرزندش برای آمدن به تبریز به می افتند😔.و اگر دفن شود ، می شوند هرچند همیشه قبل از رفتن هایش احتمال بود💔،اما اینبار خیلی می زد.ول کن نبود.از من می خواست کمکش کنم.🙁 نمی خواستم این حرف ها کش بیاید.برای همین به او دادم که اگر شد من این مسئله را کنم و قضیه فیصله پیدا کرد.🍃💔 ... @modafeaneharaam
🌸🍃 سلام #آقـا ...✋ دوباره #جـمعـه و ما بی قرار لـحظه ناب ظـهـ💚ـوریم تویـی در #قلـب ما❤️ ما ازتـو #دوریـم😔✋ ❤️تعجیل در #ظهور ۳صلوات❤️ @Modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
📚 #تـ‌وشـ‌ـ‌هـ‌یـد_نـ‌مـ‌یـشـ‌وے📚 روایـت هـایـی از حـیـات جـاودانـه ❤️شـ‌هـيـد مـدافـع حـرم❤️
📚 📚 روایـت هـایـی از حـیـات جـاودانـه ❤️شـ‌هـيـد مـدافـع حـرم❤️ 💚 به روایت برادرشهید💚 🍂 سبقت در حب ولایت وقتی را داخل گذاشتم💔، از طرف گفتند سفارش کرده با او دفن شود😔 . جا خوردم. نمی دانستم چنین کرده است.🍃 داخل ایستادم تا رفتند وچفیه را از داخل ماشین آوردند. چفیه ای بود که با یک واسطه به رضا رسیده بود.☝️ مانده بودم با چه ! همیشه در به خودم را از رضا می دانستم. را که روی گذاشتم،فهمیدم به هم نرسیده ام.😔 آنجا من فهمیدم که به نیست! در دهه ۷۰، رضا یک نیمرخ از به دیوار اتاق زده بود که آن را خیلی داشت.☺️ عکسی بودکه ظاهراً در یکی از دیدارها در فضای باز گرفته شده بود.🙂 یک بار که داشتیم دربارهٔ این به آقا حرف می زدیم ، گفت بعضی از کشورها بدون دست به عکس نمی زنند. ما از اینها هستیم.🙁🙂 🍂 کـربلایی مـحـمـود ۱۳۹۲می خواست با دوستانش برود .❤️ گفتم: «برای یک نفر دیگر هم جا دارید؟» گفت: «می آیی؟» گفتم: «می آیم»🙂 گفت: «دو سه روز مهلت بده، جواب می دهم» طول کشید.🍃 فکر کنم یک هفته بعد بود که زنگ زد📲 و گفت جور نشد. گفت برای خودش هم مشکلی پیش آمده که نمی تواند برود.😞 پرسیدم: «چرا جور نشده؟» گفت: «کربلا رفتن مشکلی نیست. هیچ طوری جور نشد،از طریق بچه های عراق می رویم.🙂 گفته اند تو تا مرز شلمچه بیا،مااز آنجا میبریمت کربلا. ولی الان مشکلی هست و شاید نتوانم بروم .شاید هم با یک کاروان دیگر رفتم»☹️ درست نفهمیدم چه برایش پیش آمده، گیر ندادم . گفتم: «در هر حال مراهم در نظر بگیر» را داد🍃. تا چندروز، مرتب به زنگ زدم و پیگیر شدم،اما آخرش جورنشد که نشد!😢 نمیدانم چرا! ، درست#۲۷روز بعداز سال۱۳۹۲ در روز (ص)از به دیدار (ع)رفت و من همچنان از .😔💔 مجلس بود که یکی از پای بلند شد آمد توی گوشم گفت: « می پرسد رفته بود😒؟»جا خوردم از سوالش و .💔 ماندم در جوابش چه بگویم توی گوشش گفتم نه نرفته بود وقتی آن شخص رفت ، یاد این جمله از سید آوینی افتادم که کربلاست👌 و را تو مپندار که در میان شهر ها و در میان نه، کربلا است و هیچ کس را جز (ع)راهی به سوی نیست.💔❤️ ... @modafeaneharaam
📢 چله روز بیست و دوم هدیه به حضرت زهرا و حضرت علی علیهما السلام❤️ به نیت تعجیل در فرج امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)🌹 یُّها النَّاس بخواهید که برسد💔 بگذارید دگر درد به پایان برسد😔 همگے در پس هر سجدہ به خالق گویید که به ما رحم کند (س)برسد😭😭 تعجیل درظهور سه صلوات🌹 شبتون مهدوی✋ @Modafeaneharaam
مجید در یک کلام مرد بود. او باغیرت به شهادت رسید. ما حدود ۲۱سال در تهران ارتباط دوستانه و تنگا تنگی داشتیم👌. او حتی در سال ۸۸ هم خودش را سپری برای حفظ جمهوری اسلامی کرد. اسم #آقا که می آمد خودبه خود اشک در چشمانش جمع می شد.😔 حتی با این که مجید در چند ناحیه از سپاه سمت داشت، اما  اگر کسی  وی را نمی شناخت فکر می کرد یک فرد عادی است🍃. او ۹ سال فرمانده من بود؛ اما اگر #فرمانده صدایش می کردم ، ناراحت می شد و می گفت فقط اسم مرا صدا بزن☝️ شهید مدافع حرم مجید نان آور🌹 #سالروز_شهادت🕊  @Modafeaneharaam
به روز #سیزده امسال باید گره زد 🍃 #سبزه چشم انتظاری را فقط و فقط بر جامه سبز تو #آقـا❤️ تا بیایی و سبز شود روزگار زردمان و شکوفه باران شود #بهارمان🌸 🌷اللهم عجل لولیک الفرج🌷 @Modafeaneharaam
میبینم عاشقای تو رو اشکای زائرای تو رو آرزومه منم بپوشم لباس خادمای تورو...😔 همه‌ی داراییمو به تو بدهکارم من جون جوادت #آقـا خیــلی دوست دارم من ♥️ حرم آقا امام رضا نائب‌الزیاره‌ هستیم.🌹 @Modafeaneharaam
💠 گفتم شبی کنار تو #افطار می‌کنم...🍃 #آقا نیامدی #رمضان هم تمام شد ...😭😭 #یا_صاحب_الزمان 💔 @Modafeaneharaam
🌸🍃 سلام #آقـا ...✋ دوباره #جـمعـه و ما بی قرار لـحظه ناب ظـهـ💚ـوریم تویـی در #قلـب ما❤️ ما ازتـو #دوریـم😔✋ ❤️تعجیل در #ظهور ۳صلوات❤️ @Modafeaneharaam