🍂🌸🍃🌸🍂
#تا_حالا_عاشق_شدی؟🌹
#عشقی که ارزش عاشق شدن رو داشته باشه
عشق #زمینی نه.....زمینت میزنه
🌸🍃
🍃عـــــشق یعنے:
تو دل شب آروم زمزمه ڪنے #الـــهے العـــفو
🍃عـــــشق یعنے:
چشماتو ببندے و بری #زینبیه
🍃عـــــشق یعنے:
شب ڪه همه خوابن تو آروم سر سجاده #اشڪبریزے بگی خدایا #روزیمکنحرم
🍃عـــــشق یعنے:
اعتراف ڪنے #خـــــدایاچقدرازتدورم
منو بڪِش سمت خودت ...
🍃عشق یعنے:
یاد #شهدا و ڪلے حسرت دیدار روی ماهشون
🍃عـــــشق یعنے:
هرچیز و هرکجایی که بری یاد معشوق بیفتی و دلگیر شی
🍃عـــــشق یعنے:
حسرت یه بار دیدار با #امامزمان
🍃عـــــشق یعنے:
آرامش شبهای جمعه کنار #شهدایگمنام
🍃عـــــشق یعنے:
#شلمچههویزهطلاییهفکهجزیرهمجنون
🍃عـــــشق یعنے:
داشتن #آرزوے شــــــــــهادت
ودر آخر عشق یعنی
روسفیدی پیش #حضرتزهرا(س)
#بهابیانتوامیونفسیومالیوولدی.......
التماس دعای #عاشق شدن🌸🍃
3.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ڪلیپ فوق العاده زیبا
#پیشنهاد_ویژه_دانلود
✅ تقدیم به عاشقان امام خامنه ای
🎤 حاج محمود ڪریمی
✅ الله الله الله چه علمداری
@modafeaneharam
.
❣آقاجان
💕 مثل باران بهاری که نمی گوید کِی
💕بی خبر در بزن و سرزده از راه برس!
🌹اللّهم عجّل لولیک الفرج
@modafeaneharam
هدایت شده از 🌟کانال مدافعان حرم🌟
♦️تصویر اولین شهید درگیری امروز میرجاوه منتشر شد
🔹شهید مدافع وطن سرباز ابوالفضل غلام پور
مجرد و ساکن مشهد
▶ @modafean
هدایت شده از 🍁زَخـــــــمیٰانِ عِــــــــــشقْ 🍁
تصاویر دو تن از 4 شهید درگیری صبح امروز هنگ مرزی میرجاوه
استواردوم "وحید حسین زاده" و سرباز وظیفه "ابوالفضل غلام پور"
دو بسیجی با نام زکریا نوتی زهی و محمود رجب نیا هم بشهادت رسیدند
#کانال_زخمیان_ع
اعزام به سوریه
روز دوشنبه مورخ 14/7/94ساعت 20 همرزمش محمود احمدی به مجتبی زنگ زدندگفتند .آماده شو باید بریم سوریه بلا فاصله نماز مغرب وعشا را در منزل به جماعت سه نفره خواندیم بعدش آماده شد. همسرش می گه روز خدا حافظی این دفعه با دفعه قبلش فرق می کرد .(آخر چند روز قبل آماده شدند برای اعزام رفتند یک هفته ای تهران بودند و برگشتند . ظاهرا ماموریتشان به عقب افتاده بود) رفت با مادر و برادرا ش یوسف و ابوالفضل و...خدا حافظی کرد و برگشت. می خواست با ما خدا حافظی کنه ریحانه را بوسید چند قدم رفت دو باره برگشت و او را غرق در بوسه کرد و محکم به سینه چسباند دوباره رفت می رفت اما برمی گشت و پشت سرش را نگاه می کرد انگار می دانست این آخرین دیداره یه دفعه دل من هم شور افتاد با خود گفتم نکنه خوابم تعبیر بشه ((همسرش چند ماه قبل از اعزام واینکه حرفی از ماموریت سوریه باشه خواب شهادت مجتبی را می بینه و میبینه که مجتبی غریبانه شهید می شود و روی تا بوتش نوشته بعضی ها جا ودانه اندو...)) به او گفتم بیا و ماموریت را کنسل کن اما قبول نکرد. گفت می تونی جواب حضرت زینب (سلام الله علیها) را بدی .... ورفت .چند روزی در سوریه بود بعضی وقت ها تماس می گرفت و احوال پرسی می کرد .3 با مداد پنجشنبه دو روز قبل از شهادت با خانواده و براداران تماس گرفت و پس از احوال پرسی طلب حلالیت کرد . و گفتند چند روزی نمی توانم تماس بگیرم ظاهرا قصد عملیات داشتند وهمینطور بود . جمعه سوم محرم ساعت 10 صبح در یک عملیات درحوالی حومه حلب در درگیری با گروه ترو ریستی و تکفیری داعش بر اثر اثابت گلوله قناسه به فیض عظمای شهادت نایل می آید.
حرف های همرزمان
مهدی فرمانده وترکمنی جانشین گردان می گویند : روز های آخر مجتبی نور بالا می زد و انگار می دانست که شهید می شه دایمن که فرصتی گیر می آورد بالای تپه نزدیک محل استراحتمان می رفت و با خدای خودش راز و نیاز می کرد . ترکمنی گفت یه روز رفتم پیش مجتبی گفتم مجتبی جان چرا گریه می کنی ، با نگاهی با معنی برگشت و گفت من رفتنی ام، مطمئن هستم .
ابوذر همرزم دیگرش می گوید: یک شب توی آسایشگاه بودیم مجتبی آمد و یک جفت جوراب تازه به من داد و گفت آقا ابذر بگیر اینو بپوش ،آخر جوراب من پاره شده بود و ظاهرا دلش برای من سوخته بود....
آقای فرخی همرزم دیگرش می گوید : مجتبی جزو نفرات اول گروهان یک بود و خیلی شجاع بود. مهربون بود و دل پاکی داشت. پوتین پای یکی از دوستانمان بنام مصطفی سیف را زخم نموده بود . مجتبی اطلاع داشت رفت و پوتین های خودش را آورد و داد مصطفی گفت اینا را بپوش از مصطفی انکار واز مجتبی خواهش تا بالاخره مصطفی قبول کرد.
حمید رضا همرزم و از بستگان نزدیک می گوید : مجتبی چند روز پایانی حال وهوای خاصی داشت . من با شوخی می گفتم مجتبی چی شده چرا اینجوری هستی ، یه روز برگشت وگفت جای من خوبه فقط ناراحت ریحانه هستم . سفارشاتی برای اهل خانه و مادرش به من نمود. به جرات می گویم جای خودش در اون دنیا را دیده بود . خبر قطعی از شهادتش داشت .