1.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 حضور شبانه و سرزده رئیس جمهور در محله "منبع آب" اهواز
🔹ساکنان محله "منبع آب" سالهاست که از نبود امکانات رنج میبرند.
@Modafeaneharaam
یه رئیس جمهور داشتیم می رفت سفر استانی به سایهبون هم راضی نبود باید حتما کولر گازیشم براش میبردن
ولی الان یه رئیس جمهور داریم توی گرمای وحشتناک خوزستان میره به مردم سر میزنه و پای حرفاشون میشنیه ، بدون هیچ تشریفاتی
@Modafeaneharaam
1.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 رئیس جمهور: مسئله واکسیناسیون عمومی مسئله جدی ماست
🔸باید به هر نحوی که میشود واکسن را تامین کرد، چه تولید داخل و چه وارد کردن واکسن از کانالهای مطمئن که با نظارت وزارت بهداشت صورت میگیرد.
🔸کانال هایی که بتوانیم واکسن را زود وارد و سریعاً واکسیناسیون عمومی را آغاز کنیم، از اولویتهای اصلی ماست.
@Modafeaneharaam
خط 303.pdf
حجم:
2.19M
🔰 خط حزبالله 303 | انقلابی و کارآمد
👈 شمارهی سیصد و سوم هفتهنامهی خط حزبالله با عنوان «انقلابی و کارآمد» منتشر شد.
▫️ اکنون و در سرآغاز خدمت دولت جدید پرسش اساسی این است که کدام دولتمردان و با چه خصوصیاتی میتوانند مشکلات اصلی و دارای اولویت مردم را حل کنند؟ خصوصیاتی که مدیران و کارگزاران باید با تخلق به آن در مسیر کارآمدی و رفع مشکلات مردم حرکت کنند، چیست؟ خط حزبالله در این شماره براساس بیانات رهبر انقلاب مروری بر سبک مدیریت و ویژگیهای دولتمردان کارآمد، برای رفع مشکلات کشور داشته است.
▫️ این روزها و با شدت گرفتن بیماری همهگیر کرونا، مسئلهی مقابله با این ویروس منحوس به یکی از مهمترین دغدغههای مردم و مسئولان تبدیل شده است. خط حزبالله در این شماره اتفاقاتی که در مسیر واردات واکسن کرونا رخ داده را بررسی کرده است.
🌷 شمارهی این هفتهی خط حزبالله به روح مطهر شهید مدافع حرم علیاصغر الیاسی تقدیم میشود.
@Modafeaneharaam
7.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سیدحسن نصرالله: آمریکایی ها سگ هایشان را از افغانستان خارج کردند، اما برای جان افغان ها ارزشی قائل نبودند
دبیرکل حزب الله لبنان:
🔹️نه فقط آمریکا یکی از کشورهای اروپایی [آلمان] جعبه های مشروب خودشان را از افغانستان خارج کردند اما حاضر نشدند افغانستانیهای همکارشان را خارج کنند.
🔹️در یکی از پروازها از کابل، به درخواست صاحب شماری از حیوانات - که طبعا انگلیسی است- 250 صندلی رزرو شد بعد به تعدادی از افغانستانیها که ویزای انگلیس داشتند، اجازه دادند در صندلیهای باقی مانده بنشینند.
@Modafeaneharaam
⭕️ روزی خوش برای واکسنهای بومی/ واکسن شهید فخری زاده (فخراوک) هم مجوز ورود به فاز 3 را دریافت کرد
🔹به نقل از فانا: مطالعه فاز 3 مقایسه بیخطری و کارآیی واکسن غیر فعال شده کووید-19 (FAKHRAVAC) با واکسن سینوفارم، دو گروه موازی، در جمعیت بالغ بالاتر از 18 سال، کارآزمایی بالینی تصادفی شده دو سو کور
@Modafeaneharaam
1.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خودروی رئیسجمهور و همراهانش در یکی از روستاهای مرزی خوزستان
رئیسی بیآنکه یکسره مانند روحانی بگوید مشغول آواربرداری هستیم و تقصیر رئیسجمهور قبلی است، اما هر رفتارش با روحانی مقایسه میشود
@Modafeaneharaam
بنام خدا🌹
#اطلاعیه
یکی از زیباترین مظاهر تجلی و مبانی معنوی، مشارکت مردمی در ساخت و تکمیل اماکن فرهنگی است. این گونه فعالیت ها علاوه بر تاثیرگذاری در فکر و فرهنگ و دین و ایمان و اعتقادات مذهبی، باعث کاهش تعلقات مادی و مجازی می گردد و در تربیت نسل های آینده ی کشور موثر بوده و موجب رشد معنوی و مذهبی جامعه خصوصا نسل جوان می گردد👌👌
👈بدین وسیله، از شما هم وطن گرامی دعوت می گردد، تا با مشارکت در ساخت و تکمیل پایگاه فرهنگی امام محمد باقر علیه السلام یاری و همیاری صمیمانه، مبذول فرمایید.
شماره کارت👇
6037697604930633
بنام زارع
🔴دوستان لطفا و حتما فیش واریزی رو به این ایدی ارسال فرمایید👇
@Modafeaneharaam_ad
باتشکرازشماخوبان اجرتون با امام حسین🤲
مدافعان حرم 🇮🇷
❤️(هوالعشق)❤️ #رمان_تنها_میان_داعش 🌹#قِسمَت_سی_و_سِوم🌺 ما مثل پروانه 🦋دور عباس میچرخیدیم که از م
❤️(هوالعشق)❤️
#رمان_تنها_میان_داعش
🌹#قِسمَت_سی_و_چهارم🌺
با هر نفسم تنها هق هق گریه به گوشش میرسید😭 و او همچنان ساکت پای دلم نشسته بود تا آرامم کند. نمیدانستم چقدر فرصت شکایت دارم که جام ترس و تلخی دیشب را یکجا در جانش پیمانه کردم و تا ساکت نشدم نفهمیدم شبنم اشک روی نفسهایش نم زده است. قصه غمهایم که تمام شد، نفس بلندی کشید تا راه گلویش از بغض باز شود و عاشقانه نازم را کشید :«نرجس جان! میتونی چند روز دیگه تحمل کنی؟» از سکوت سنگین و غمگینم فهمید این صبر تا چه اندازه سخت است که دست دلم را گرفت :«واللّه یه لحظه از جلو چشمام کنار نمیرید! فکر اینکه یه وقت خدای نکرده زبونم لال...» و من از حرارت لحنش فهمیدم کابوس اسارت ما آتشش میزند🔥 که دیگر صدایش بالا نیامد، خاکستر نفسش گوشم را پُر کرد و حرف را به جایی دیگر کشید :«دیشب دست به دامن امیرالمؤمنین (علیهالسلام)شدم، گفتم من بمیرم که جلو چشمت به فاطمه (علیهالسلام)جسارت کردن! من نرجس و خواهرام رو دست شما امانت میسپرم!» از توسل و توکل عاشقانهاش تمام ذرات بدنم به لرزه افتاد و دل او در آسمان عشق امیرالمؤمنین (علیهالسلام)پرواز میکرد:«نرجس! شماها امانت من دست امیرالمؤمنین(علیهالسلام) هستید، پس از هیچی نترسید! خود آقا مراقبتونه تا من بیام و امانتم رو ازش بگیرم!» همین عهد حیدری آخرین حرفش بود، خبر داد با شروع عملیات شاید کمتر بتواند تماس بگیرد و با چه حسرتی از هم خداحافظی کردیم.😔 از اتاق که بیرون آمدم دیدم حیدر با عمو تماس گرفته تا از حال همه باخبر شود، ولی گریههای یوسف اجازه نمیداد صدا به صدا برسد. حلیه دیگر نفسی برایش نمانده بود که عباس یوسف را در آغوش کشید و به اتاق دیگری برد. لبهای روزهدار عباس از خشکی تَرک خورده و از رنگ پژمرده صورتش پیدا بود دیشب یک قطره آب نخورده،💧 اما میترسیدم این تشنگی یوسف چهار ماهه را تلف کند که دنبالش رفتم و با بیقراری پرسیدم :«پس هلیکوپترها کی میان؟» دور اتاق میچرخید و دیگر نمیدانست یوسف را چطور آرام کند که من دوباره پرسیدم :«آب هم میارن؟» از نگاهش نگرانی میبارید، مرتب زیر گلوی یوسف میدمید تا خنکش کند و یک کلمه پاسخ داد :«نمیدونم.» و از همین یک کلمه فهمیدم در دلش چه آشوبی شده و شرمنده از اسفندی که بر آتشش پاشیده بودم، از اتاق بیرون آمدم. 😓😥
#اِدامه_دارَد...🌸
@Modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
❤️(هوالعشق)❤️ #رمان_تنها_میان_داعش 🌹#قِسمَت_سی_و_چهارم🌺 با هر نفسم تنها هق هق گریه به گوشش میرس
❤️(هوالعشق)❤️
#رمان_تنها_میان_داعش
🌹#قِسمَت_سی_و_پَنجُم🌺
حلیه از درماندگی سرش را روی زانو گذاشته و زهرا و زینب خردهشیشههای فاجعه دیشب
را از کف فرش جمع میکردند. من و زنعمو هم حیران حال یوسف شده بودیم که عمو از جا بلند شد و به پاشنه در نرسیده، زنعمو با ناامیدی پرسید :«کجا میری؟»😥 دمپاییهایش را با بیتعادلی پوشید و دیگر صدایش به سختی شنیده میشد :«بچه داره هلاک میشه، میرم ببینم جایی آب پیدا میشه.»💦 از روز نخست محاصره، خانه ما پناه محله بود و عمو هم میدانست وقتی در این خانه آب تمام شود، خانههای دیگر هم کربلاست اما طاقت گریههای یوسف را هم نداشت که از خانه فرار کرد. میدانستم عباس هم یوسف را به اتاق برده تا جلوی چشم مادرش پَرپَر نزند، اما شنیدن ضجههای تشنهاش کافی بود تا حال حلیه به هم بریزد که رو به زنعمو با بیقراری ناله زد :«بچهام داره از دستم میره! چیکار کنم؟»😭 و هنوز جملهاش به آخر نرسیده، غرش شدیدی آسمان شهر را به هم ریخت. به در و پنجره خانه، شیشه سالمی نمانده و صدا بهقدری نزدیک شده بود که چهارچوب فلزی پنجرهها میلرزید. از ترس حمله دوباره، زینب و زهرا با وحشت از پنجرهها فاصله گرفتند و من دعا میکردم عمو تا خیلی دور نشده برگردد که عباس از اتاق بیرون دوید. یوسف را با همان حال پریشانش در آغوش حلیه رها کرد و همانطور که بهسرعت به سمت در میرفت، صدا بلند کرد :«هلیکوپترها اومدن!» چشمان بیحال حلیه مثل اینکه دنیا را هدیه گرفته باشد، از شادی درخشید و ما پشت سر عباس بیرون دویدیم. از روی ایوان دو هلیکوپتر پیدا بود که به زمین مسطح مقابل باغ نزدیک میشدند. عباس با نگرانی پایین آمدن هلیکوپترها را تعقیب میکرد و زیر لب میگفت :«خدا کنه داعش نزنه!» به محض فرود هلیکوپترها، عباس از پلههای ایوان پایین رفت و تمام طول حیاط را دوید تا زودتر آب را به یوسف برساند. به چند دقیقه نرسید که عباس و عمو درحالیکه تنها یک بطری آب و بستهای آذوقه سهمشان شده بود، برگشتند و همین چند دقیقه برای ما یک عمر گذشت. هنوز عباس پای ایوان نرسیده، زنعمو بطری را از دستش قاپید و با حلیه به داخل اتاق دویدند. من و دخترعموها مات این سهم اندک مانده بودیم و زینب ناباورانه پرسید :«همین؟»😳 عمو بسته را لب ایوان گذاشت و با جانی که به حنجرهاش برگشته بود، جواب داد :«باید به همه برسه!» انگار هول حال یوسف جان عباس را گرفته بود که پیکرش را روی پله ایوان رها کرد و زهرا با ناامیدی دنبال حرف زینب را گرفت :«خب اینکه به اندازه افطار امشب هم نمیشه!»عمو لبخندی زد و با صبوری پاسخ داد :«انشاءاللّه بازم میان.»🙂
#اِدامه_دارَد...🌸
@Modafeaneharaam