eitaa logo
⚘ خاطرات شهدا ⚘
1.2هزار دنبال‌کننده
1هزار عکس
158 ویدیو
0 فایل
با شهدا و راه و رسم شهدا تا ظهور امام زمان(عج) ارتباط با ادمین : @smh66313
مشاهده در ایتا
دانلود
💢 ✍اینها روکه مینویسم بده نیروها تهیه ڪنند بعد بیان برای اعزام به ! ۱⇦توکل ۲⇦توسل ۳⇦غیرت ۴⇦تهذیب نفس ۵⇦فرمایشات آقا واز همہ مهمتر... اخلاص! @bashohada_313
💢همسر شهید باکری فرمانده دلاور لشکر ۳۱ عاشورا تعریف می کند : « روزی در حالی که آقا مهدی ، از خانه بیرون می رفت به او گفتم : چیزهایی را که لازم داریم بخر . گفت : بنویس . خواستم با خودکاری که در جیبش بود بنویسم ، با شتاب و هراس گفت : مال بیت المال است و استفاده شخصی از آن ممنوع است و حتی اجازه نداد چند کلمه با آن بنویسم » @bashohada_313
💢آدم باید هیݘ بشہ تا بہ خدا برسہ... توے شعرِ یہ توپ دارم قلقلیه ے خودمون هم میگہ "اوݪ توپ ‌زمین ‌میخوره بعد میره ‌آسمون!" ما هم باید مثل توپ باشیم اوݪ باید پیش خدا زمین بخوریم تا بتونیم بریم آسمون پیش خودش! @bashohada_313
💢لحظه‌ی آخر قمقمه را آوردن نزدیک لب های خشکش ... گفت : مگه مولایمان حسین (ع) در لحظه شهادت آب نوشید ؟! که شد هم بود ، هم ... @bashohada_313
💢توی روضه حضرت زهرا علیه السلام خیلی بی تاب می شد برای حضرت مادر جور دیگری عزاداری می کرد. از همان شب اول محرم حال و هوایش تغییر میکرد اما شب تاسوعا و عاشورا احوال خیلی بد میشد. بعد از شام عاشورا یکهو حالش خوب میشد حتی خنده هایش هم زیاد تر از بقیه وقت ها بود می گفت: "نمی دانم چرا خدا با ما اینجوری می کند"... @bashohada_313
💢دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی تهران بود به زبان عربی و انگلیسی تسلط داشت از او می‌پرسیدم: «سید محمد! تو که داری درس می‌خونی می‌خوای چه کاره بشی؟» می‌گفت: پاسدار... گفتم: آخه تو که الان هم پاسدار هستی.... جواب داد: «مامان! جمهوری اسلامی پاسدار بی‌سواد نمی‌خواد! به پاسدار باسواد احتیاج داره....» @bashohada_313
💢بارها می‌دیدم ابراهیم، با بچه‌هایی که نه ظاهر مذهبی داشتند و نه به دنبال مسائل دینی بودند رفیق می‌شد. آن‌ها را جذب ورزش می‌کرد و به مرور به مسجد و هیئت می‌کشاند. یکی از آن‌ها خیلی از بقیه بدتر بود. همیشه از خوردن مشروب و کارهای خلافش می‌گفت! اصلا چیزی از دین نمی‌دانست. نه نماز و نه روزه، به هیچ چیز هم اهمیت نمی‌داد. حتی می‌گفت: تا حالا هیچ جلسه‌ی مذهبی یا هیئت نرفته‌ام. دوستی ابراهیم با این پسر به جایی رسید که همه‌ی کارهای اشتباهش را کنار گذاشت. او یکی از بچه‌های خوب ورزشکار شد. ابراهیم یکی یکی بچه‌ها را جذب ورزش می‌کرد، بعد هم آن‌ها را به مسجد و هیئت می‌کشاند و به قول خودش می‌انداخت تو دامن امام حسین (ع). @bashohada_313
🌷 ولادت :۱۳۴۷/۶/۱ شهادت :۱۳۹۵/۶/۷ محل شهادت :سوریه_نبل والزهرا مزار : گلزار شهدای اهواز 🍀همسرم انسانی اندیشمند، قابل اعتماد و مردم‌دار بود و روحیه دگرخواهی بزرگی داشت، کسی بود که هیچ وقت خودش را نمی‌دید و در اولویت قرار نمی‌داد، طوری که گاهی من از این روحیه واقعا شاکی می‌شدم و می‌گفتم چقدر به دیگران اهمیت می‌دهی؟ 🔸مخالف تجمل گرایی بود و در این زمینه هر کاری هم انجام شده توسط من بوده است، به من هم می‌گفت نکن. 🛍همیشه از دست‌فروش‌ها خرید می‌کرد، اگر پیراهنی را از بوتیک برایش می‌خریدم در راه آن را به کسی می‌داد و خودش با زیرپیراهنی می‌آمد، می‌گفتم: چرا این‌گونه آمدی؟ می‌گفت: یکی نیاز داشت، پیراهن را به او دادم، من در ماشین هستم چه کسی به من نگاه می‌کند که من چه پوشیدم. 👧 او چهار دختر یتیم را سرپرستی می‌کرد، من هم همین کار را ادامه می‌دهم. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ شهادت، شوخی نیست! 💗قلب آدمو بو می‌کنند، بوی دنیا و تعلقاتش را داد، رهایت می کنند. می گویند: برو درد بکش، پخته شو، منِیّت رو رها کن. @bashohada_313
💢اونقدر سینه میزد بهش گفتم: حمید، کم‌تر سینه بزن یا حداقل آروم‌تر سینه بزن لازم نیست این‌همه خودت را اذیت کنی. گفت: فرزانه‌ این سینه به‌ خاطر همین سینه زدن هیچ‌وقت نمی‌سوزه. چه این دنیا چه اون دنیا.... بارها این جمله را در مورد سینه‌زدن‌هایش تکرار کرد. بعدها من متوجه راز این حرف حمید شدم! که ترکش همه بدنش را سوزانده بود، جز سینه‌اش را.. @bashohada_313
🌱 بهمان گفت: «من تند تر می رم، شما پشت سرم بیاین.» 🔸🔹⏰🌷 @bashohada_313