پدرم هنگامی که رفته بودند تهران برای ملاقات سردار جعفری؛
خواهرزاده پدرم هم همراهشان بودند
ایشان برایم تعریف کردند:
صبح که دایی از خواب بلند شدند
به من گفتند دیشب خواب دیدم که شهید شدم و داستان خواب را برایم این گونه تعریف کردند،
گفتند:
دیدم داخل یک کوه و بیابان هستم که شب هست و گویا فرزند کوچکم نیز همراهم هست
دیدم ۳ نفر در تاریکی شب دنبال من هستند (۳ نفر خیلی آدم نورانی بودند با لباس سفید)
یکی از این سه نفر جلو آمد و گفت
ای ابراهیم، زمانت در دنیا دیگر تمام شده است ، خودت را آماده کن ، باید با ما بیایی.
گفتم این بچه را چکار کنم همراهم هست و خیلی کوچک است ؛ میترسد!
گفتند شما نگران فرزندتان نباشید، ما خودمان مراقبت میکنیم از او.
گفتم من دنبال کاری امدم؛ چند کار ناتمام دارم هنوز انجام ندادم!
گفتند ۶ ماه دیگر بیشتر وقت نداری اما دوباره دراین بیابان دردل شب میاییم به دنبالت ؛ خودت را آماده کن.
دقیق پدرم ۶ ماه بعد از آن خواب در ارتفاعات کوه بمو منطقه کردستان در ماه مبارک رمضان شهید شدند و هنگام شهادت روبه قبله افتاده بودند.
همرزمان پدرم گفتند : وقتی رسیدیم بالای سر شهید ، انگار یکی او را به سمت قبله کرده بود ؛ چند پرنده سپیده صبح امده بودند بالای سر شهید و بیقراری میکردند ؛ انگار برای شهید نوحه سرایی میکردند؛
گفتند هر کاری کردیم پرنده ها از آنجا دور نشدند و از ما نمی ترسیدند وتا وقتی که پیکر شهید را از آنجا منتقل کنیم ، آنها هم آنجا بودند(احساس کردیم این پرندهها طبیعی نیستند).
بعدها متوجه شدم پدرم خواب را برای مادرم تعریف کرده بودند و گفته بودند من دیگر ماندنی نیستم و باید بروم و تو خودت را آماده کن و بار آخر هم از مادرم خداحافظی کرده بودند و گفته بودند دیگر برنمیگردم.
((روایت فرزند شهید ابراهیم باقری ))
تاریخ شهادت ۵./۶./۱۳۸۸
محل شهادت:کردستان منطقه عمومی اورامانات ارتفاعات کوه بمو
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅️ رهایی از وحشت قبر
( سخنرانی کوتاه و شنیدنی استاد رفیعی )
عزيزانم! اگر شبانهروز شكرگزار خدا باشيم كه نعمت اسلام و امام را به بما عنايت فرموده، باز هم كم است.
آگاه باشيم كه صدق نيت و خلوص در عمل، تنها چارهساز ماست. …بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست.
هميشه به ياد خدا باشيد و فرامين خدا را عمل كنيد. پشتيبان و از ته قلب مقلد امام باشيد.
اهميت زياد به دعاها و مجالس ياد اباعبدالله (ع) و شهدا بدهيد كه راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربيت حسيني و زينبي بيابيد و رسالت آنها را رسالت خود بدانيد.
و فرزندان خود را نيز همانگونه تربيت كنيد كه سربازاني با ايمان و عاشق شهادت و علمداراني صالح و وارث حضرت ابوالفضل (ع) براي اسلام بار بيايند.
شهید مهدی باکری🕊🌹
@bashohada_313
5.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مثل حضرت عباس علمدار کربلا باشیم برای امام مهدی
738.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روحش شاد🌹😭
شهید عزیز در آخرین سجده نمازه عشقت با خدا چه گفتی که اینگونه عاشقت شد😭
به غیبت کردن خیلی حساس بود، می گفت هر صبح در جیبتان مقداری سنگ بگذارید، برای هر غیبت یک سنگ بردارید و در جیب دیگرتان بگذارید، شب این سنگ ها را بشمارید، این طوری تعدادغیبت ها یادمان نمی رود و سعی می کنیم تعداد سنگ ها را کم کنیم...
#شهید_علی_اکبر_جوادی
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄
یه بار وقتی اومد خونه،
داشت نفس نفس میزد
گفتم : چرا با آسانسور نیومدی؟!
گفت : وقتی رفتم سوار بشم دیدم
دو تا دختر جوون تو آسانسور هستن
و درست نیست که باهاشون سوار آسانسور بشم.
گفتم : خب صبر میکردی وقتی پیاده شدن
میومدی
گفت : بوی ادکلن این خانم ها تو فضای آسانسور پیچیده با پله راحت تر بودم و اذیت هم نمی شدم.
#شهید_محمدمهدی_رضوان
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
خاطراتِ شهدا
ابࢪاهیم بھ اطعـام دادن نیز خیلی اهمـٰیت مےداد... همیشھ دوستـان را به خانھ دعوت می کرد و غذا مےداد، در دوران مجروحیت که درخـانه بستری بود ، هر روز غذا تھیه می کرد و ڪسـٰانی ڪه به ملاقـاتش می آمدند را سر سفره دعوت می کرد و پذیرائی می نمود و از این کار هم بی نھایت لذت می بُرد...
به دوستان میگفت : ما وسیلـهایم ، این رزق شمـاست، رزق مؤمنين با برڪت است و...
در هیئت و جلسات مذهبی هم به همین گونه بود...!
#شهید_ابراهیم_هادی
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
خاطراتِ شهدا