#شهید_مصطفی_رشیدپور🌷
ولادت :۱۳۴۷/۶/۱
شهادت :۱۳۹۵/۶/۷
محل شهادت :سوریه_نبل والزهرا
مزار : گلزار شهدای اهواز
🍀همسرم انسانی اندیشمند، قابل اعتماد و مردمدار بود و روحیه دگرخواهی بزرگی داشت، کسی بود که هیچ وقت خودش را نمیدید و در اولویت قرار نمیداد، طوری که گاهی من از این روحیه واقعا شاکی میشدم و میگفتم چقدر به دیگران اهمیت میدهی؟
🔸مخالف تجمل گرایی بود و در این زمینه هر کاری هم انجام شده توسط من بوده است، به من هم میگفت نکن.
🛍همیشه از دستفروشها خرید میکرد، اگر پیراهنی را از بوتیک برایش میخریدم در راه آن را به کسی میداد و خودش با زیرپیراهنی میآمد، میگفتم: چرا اینگونه آمدی؟ میگفت: یکی نیاز داشت، پیراهن را به او دادم، من در ماشین هستم چه کسی به من نگاه میکند که من چه پوشیدم.
👧 او چهار دختر یتیم را سرپرستی میکرد، من هم همین کار را ادامه میدهم.
#بخشی_از_وصیت_نامه
شهادت، شوخی نیست!
💗قلب آدمو بو میکنند، بوی دنیا و تعلقاتش را داد، رهایت می کنند. می گویند: برو درد بکش، پخته شو، منِیّت رو رها کن.
@bashohada_313
#شهید_زیستن
💢اونقدر سینه میزد
بهش گفتم: حمید، کمتر سینه بزن یا حداقل آرومتر سینه بزن لازم نیست اینهمه خودت را اذیت کنی.
گفت: فرزانه این سینه به خاطر همین سینه زدن هیچوقت نمیسوزه. چه این دنیا چه اون دنیا....
بارها این جمله را در مورد سینهزدنهایش تکرار کرد. بعدها من متوجه راز این حرف حمید شدم! که ترکش همه بدنش را سوزانده بود، جز سینهاش را..
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
@bashohada_313
🌱 بهمان گفت: «من تند تر می رم، شما پشت سرم بیاین.»
🔸🔹⏰#شهید_مهدی_باکری🌷
@bashohada_313
🌷
خوابش را دیدند
گفت بہ خانم ها بگو حجاب همانند
چترۍ است ڪہ انسان را در برابر
بارانۍ از گناه حفظ مۍڪند!
#شهیدمحمدهادیذوالفقاری
@bashohada_313
💢بیخوابی زده بود به سرم. رفتم توی محوطهی پادگان دوکوهه قدم بزنم. از دور افرادی را دیدم که در حال شستشوی دستشوییها بودند. با خودم گفتم: خدمتکارهای پادگان چرا نیمه شب مشغول کار شدند! نزدیکتر رفتم. خشکم زد! باور کردنش مشکل بود. احمد متوسلیان، حاج محمود و حاج ابراهیم همت بودند که در حال شستن دستشوییها بودند!
#شهید_محمود_شهبازی
@bashohada_313
🌷 جانباز قطع نخاعی ناصر توبهای در سن ۲۱ سالگی فرماندهی یکی از گردانهای لشکر ۴۱ ثارالله کرمان را بر عهده داشت که در آن زمان حاج قاسم سلیمانی در سمت فرماندهی لشکر خدمت می کرد.
🍃 سردار شهید حاج قاسم سلیمانی وقتی نزدیک ایام عید می خواست به کرمان و به دیدار والدین خود برود به همسر این جانباز زنگ می زد و می گفت: "من دو روز به خانه شما می آیم." لباسی تهیه می کرد و به خانه او می رفت. جانباز را استحمام می داد، تخت او را آماده می کرد و در این دو روز به همسر جانباز می گفت کار آشپزخانه هم به عهده من است؛ دو روز خدمت گذاری این جانباز قطع نخاعی را داشت؛ بعد به سمت خانه خودش میرفت.
🍃 حالا میفهمی که چرا حاج قاسم فرمود: تا شهید نباشی، شهید نمیشوی.
#فقط_برای_خدا
@bashohada_313
آمده بود قاین من را ببیند یکی – دو ساعت نشست و بلند شد پرسیدم کجا به این زودی؟
گفت یه سر هم به امام جمعه می زنم و از اون طرف می رم بیرجند
توی حیاط چشمم افتاد به کفشهاش کهنه بودند و رنگ و رو رفته کنار یکیشان هم پاره شده بود گفتم با اینها که بده بری پیش امام جمعه
خونسرد گفت راست میگی میدم تعمیرشون کنن بعد می رم
گفتم اینها دیگه تعمیر بشو نیست
یک جفت کفش نو و براق توی خانه داشتم آوردم دادم بهش پاش کرد
تا وسط حیاط رفت ایستاد جور خاصی نگاهشان کرد گفت اینها خیلی رئیسیه
گفتم طوری نیست تو هم خیلی رئیسی
انگار حرفم را نشنید یا شنید نخواست اهمیت بدهد رفت سمت باغچه جلوی کفشها را خوب خاک مال کرد بعد کفت این جوری بهتر شد
از خانه زد بیرون
#شهید_محمدناصر_ناصری
@bashohada_313
🔸چند خط از زندگی #شهید_کاوه:
*🔹فرمانده بود، اما برای گرفتن غذا مثل بقیه رزمندهها توی صف میایستاد.* سر صفِ غذا، *جلوییها به احترامش کنار میرفتن* و میخواستند اون زودتر غذاش رو بگیره، ولی *محمود عصبانی میشد* و ول میکرد و میرفت.
👨🍳نوبتش هم که میرسید *آشپزها غذای بهتری براش میریختن، اونم متوجه میشد و غذا رو میداد به پشت سریش...!*
💥تو #عملیات_کربلا۲، *محمود کاوه کار عجیبی کرد.* نیروهای خط شکن رو جلو فرستاد و اومد و یک *نماز دو رکعتی* خوند.
بعد از نماز گفت: این نماز رو فقط به دو دلیل خوندم، اول برای *پیروزی بچههای خطشکن* و بعد...
یکی از بچهها پرسید: *بعد چی؟*
گفت: دلم میخواد *اگر خدا لایقم بدونه این نماز، آخرین نمازم باشه*
✨و *خدا لایقش دونست.* شهید کاوه تو همون عملیات شهید شد.
@bashohada_313
💢 شهید سید حمید میرافضلی
تو سرما و گرما همیشه پابرهنہ بود ،
بهش میگفتن چرا پا برهنہ اے ؟
میگفت چون تو جبهہ خون پاڪ
شهدا ریختہ شده .
معروف بود بہ سید پا برهنہ .
@bashohada_313