#شهید_مهدی_باکری🌷
🍃وقتی شهید باکری فرمانده نامآور لشکر ۳۱ عاشورا به پشت تریبون رسید، قبل از هر اقدامی خم شد و پتوی کهنه سربازی را که به احترام فرمانده زیر پایش انداخته بودند را برداشت و با وقار و مهارت خاصی آن را تکان داد و خیلی آرام تایش کرد و به جای زیر پایش بر روی تریبون نهاد و آنگاه با لحنی آرام جملهای را گفت که هرگاه و در هر شرایطی برای هر کسی گفتهام متأثر شده است: خاک بر سرت مهدی آدم شدهای که بیتالمال را به زیر پایت انداختهاند؟
@bashohada_313
#سلام_بر_ابراهیم
🔸 خیلی بی تاب بود. ناراحتی در چهره اش موج می زد. پرسیدم چیزی شده؟ ابراهیم با ناراحتی گفت: دیشب با بچه ها رفته بودیم شناسایی، تو راه برگشت، درست در کنار مواضع دشمن ماشاءالله عزیزی رفت روی مین و شهید شد. عراقی ها تیراندازی کردند. ما هم محبور شدیم برگردیم.
▪️علت ناراحتی اش را فهمیدم. هوا که تاریک شد حرکت کرد. نیمه های شب هم برگشت. خوشحال و سرحال. مرتب فریاد می زد امدادگر! امدادگر سریع بیا ماشاءالله زنده است! بچه ها خوشحال بودند. ماشاءالله را سوار آمبولانس کردند.
💭 اما ابراهیم گوشه ای نشسته بود به فکر! کنارش نشستم.با تعجب پرسیدم: تو چه فکری؟ گفت: ماشاءالله نزدیک سنگر عراقی ها افتاده بود ولی وقتی رفتم سراغش آنجا نبود. کمی عقب تر پیدایش کردم. دور از دید دشمن. در مکانی امن! نشسته بود منتظر من. خون زیادی از پای من رفته بود بی حس شده بودم. عراقی ها اما مطمئن بودند که زنده نیستم. حالت عجیبی داشتم زیر لب فقط می گفتم یا صاحب الزمان ادرکنی.
🔹هوا تاریک شده بود جوانی خوش سیما و نورانی بالای سرم آمد. چشمانم را باز کردم، مرا به آرامی بلند کرد. دردی حس نمی کردم. از میدان مین خارج شد. در گوشه ای امن مرا روی زمین گذاشت. آهسته و آرام. بعد گفت: کسی می آید تو را نجات می دهد.او دوست ماست! لحظاتی بعد ابراهیم آمد. با همان صلابت همیشگی. مرا به دوش گرفت و حرکت کرد آن جمال نورانی خود را دوست ابراهیم معرفی کرد. خوش به حالش.
📖 برگی از خاطرات دفتر ماشاءالله عزیزی از بچه های گیلان.
@bashohada_313
💢به غیبت کردن خیلی حساس بود
می گفت هر صبح در جیبتان مقداری سنگ بگذارید برای هر غیبت یک سنگ بردارید و در جیب دیگرتان بگذارید شب این سنگ ها را بشمارید این طوری تعداد غیبتها یادمان نمی رود و سعی می کنیم تعداد سنگ ها را کم کنیم ...
#شهیدعلی_اکبر_جوادی
@bashohada_313
5.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷
* 🎙 صدای ماندگار از تیمسار خلبان «منوچهر محققی»
🔻خانمم زنگ زد که بچهمون داره میمیره، بیا ببین چیکار میتونیم بکنیم.
🔸گفتم هر روز جلوی چشم من ۲ هزار نفر میمیرن اگر بخوام بیام این ۲هزار نفر میمیرن.
🔺تیمسار محققی خلبان شجاع تبریزی است که با ۱۸۲ ماموریت پروازی در دفاع مقدس حماسه آفرید و بخاطر همین تعدد ماموریت سال ۱۴۰۰ با مشکل ستون فقرات به یاران شهیدش ملحق شد
#دفاع_مقدس
#قهرمان_ایرانی
@bashohada_313
📸دختر شهید احمدی در محضر رهبر انقلاب: چرا سر مزار پدرم نرفتید
🔹پس از دیدار جمعی از پیشکسوتان و فعالان دفاع مقدس با رهبر انقلاب برخی حاضران از جمله بعضی خانوادههای شهدا این فرصت را پیدا کردند که خدمت رهبر برسند و از نزدیک با ایشان گفتوگو کنند.
🔹آقا با دختر شهید مدافع امنیت پوریا احمدی صحبت کردند. دختر شهید به حضرت آقا گفت: «شما رفتید بهشت زهرا اما سر مزار پدر من نرفتید!» آقا هم بالبخند به او گفتند حتما توفیق نداشتم و انشالله اگر دوباره به آنجا رفتم میروم
@bashohada_313
💢دوازده، سیزده ساله بود. سن پدرمان بالا بود، دیگر نمی توانست کار سنگینی مثل نجاری بکند. رفت پی قالی بافی و فرش فروشی.
مغازه و کارهای نجاری یک جا افتاد روی دوش احمد، نگذاشت آب از آب تکان بخورد. تنهایی مغازه را سر پا نگه داشت. مشتری ها کم نشدند. درس هم می خواند، کار هم می کرد.
#شهید_احمد_کاظمی
@bashohada_313
💢حالا که به عینه دیدید،شما را به خدا عاجزانه التماس و استدعا می کنم، بیائید و به خاکش بیفتید وزار زار گریه کنید و امیدوار به بخشایش و کرمش باشید. وبا او آشتی کنید،زیرا بیش از حد مهربان و بخشنده است.فقط کافی است یکبار از ته دل صدایش کنید،دیگر مال خودتان نیستید و مال او می شوید و دیگرهر چه میکند او می کند وهر کجا می برد،او می برد.
#شهید_امیر_حاج_امینی
@bashohada_313
یک اسلحه به غنیمت گرفته بود؛ با همان اسلحه 7 بعثی را اسیر کرده بود. خرمشهر دست بعثیها افتاده بود.
خودش را خاکی و موهایش را آشفته میکرد و گریهکنان میگشت خانههایی را که پر از عراقی بود بهخاطر میسپرد. به عراقیها میگفت مامانم را گم کردم.
گاه میرفت داخل خانهها پیش عراقیها مینشست مثل کرولالها از غفلت آنها استفاده میکرد و خشاب و فشنگ و کنسرو برمیداشت.
#شهید_بهنام_محمدی
@bashohada_313
🌱شهید علی خلیلی، طلبه جوانی که به خاطر نهی از منکر در جریانی در ۲۵ تیر سال ۹۰ در یکی از محلات شرق تهران به وسیله سلاح سرد و پس از ۳۲ ماه تحمل جراحات وارده، دعوت حق را لبیک و به شهادت رسید.
فرازی جالب از نامه شهید علی خلیلی(شهید امر به معروف) به رهبر انقلاب:
من میترسم از ایمان چیزی نماند. آخر شنیده ام که پیامبر(ص) فرمودند: اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، خداوند دعاها را نمی شنود و بلا نازل میکند. من خواستم جلوی بلا را بگیرم
شهید#علی_خلیلی🌹
@bashohada_313
📢 تعداد مادرانی که چند شهید تقدیم ایران کردهاند :
🌷دو شهید: ٨١٨٨ مادر
سه شهید: ۶۳۱ مادر
چهار شهید: ۸۲ مادر
پنج شهید: ۲۱ مادر
شش شهید: ۶ مادر
هفت شهید : ١ مادر
هشت شهید: ١ مادر
نه شهید: ٢ مادر
#شهدا
#دفاع_مقدس
@bashohada_313
روزی که امام رحمه الله ما را عقد کرد، علی با دست چپش دست امام رحمه الله را گرفت و بوسید.
وقتی از حضور امام رحمه الله بیرون آمدیم، پرسیدم: چرا با دست راستت دست امام را نگرفتی؟
گفت : ترسیدم امام متوجه دست مصنوعیام شود و غصهدار شود.
#شهید_علیرضا_موحددانش
@bashohada_313
خواست سر به سر حاجی بگذارد !
اما از دهانش پرید که تو بالاخره از طریق همین چشمهایت شهید میشوی !
چشمهای حاجـی درخشید !
پرسید ، چرا؟
و در نگاهش چنان انتظاری بود
که او دلش نیامد، بگوید
من نماز میخوانم ، دعا میکنم
کہ تو بمانـی ، شہید نشوی !
آه کشید ، گفت:
چون خدا به این چشمها هم
جمال داده هم کمال !
این چشمها در راه خدا بیداری
زیاد کشیده ، اشک هم زیاد ریخته !
#شهید_ابراهیم_همت
@bashohada_313