eitaa logo
⚘ خاطرات شهدا ⚘
1.2هزار دنبال‌کننده
1هزار عکس
158 ویدیو
0 فایل
با شهدا و راه و رسم شهدا تا ظهور امام زمان(عج) ارتباط با ادمین : @smh66313
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📢 پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی خطاب به ملت بزرگ ایران در پی جنایت سحرگاه امروز رژیم صهیونیستی 👈 در پی جنایت سحرگاه امروز رژیم صهیونیستی علیه کشور عزیزمان، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی خطاب به ملت بزرگ ایران پیامی صادر کردند. متن پیام به شرح زیر است: 🖼بسم‌الله الرحمن الرحیم ✏️ملت بزرگ ایران! رژیم صهیونی در سحرگاه امروز، دست پلید و خون‌آلود خود را به جنایتی در کشور عزیزمان گشود و ذات خبیث خود را با زدن مراکز مسکونی بیش از گذشته آشکار کرد. رژیم باید منتظر مجازاتی سخت باشد. ✏️دست قدرتمند نیروی مسلح جمهوری اسلامی او را رها نخواهد کرد باذن‌الله. در حملات دشمن، تنی چند از فرماندهان و دانشمندان به شهادت رسیدند. جانشینان و همکاران آنان بی‌درنگ وظائف خود را پی خواهند گرفت انشاء‌الله. ✏️رژیم صهیونی با این جنایت، برای خود سرنوشت تلخ و دردناکی تدارک دید و آن را قطعاً دریافت خواهد کرد. ✍سید علی خامنه‌ای ۱۴۰۴/۳/۲۳ 💻 Farsi.Khamenei.ir
🔺️سردار شهید حاجی زاده اگر به اندازه دو سال هر روز اسرائیل را موشک باران کنیم بازهم موشک هایمان تمام نخواهد شد شهید امیر علی حاجی‌ زاده @bashohada_313
شیر زنان مکتب سید علی @bashohada_313
هدایت شده از ⚘ خاطرات شهدا ⚘
شهیدمهدی زین الدین: هر کس در شب جمعه شهدا را یاد کند. شهدا هم او را نزد اباعبدالله یاد می کنند. شهدا را یاد کنید ولو با ذکر یک صلوات. شادی روح شهدا صلوات ♥️ @bashohada_313
2.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخنانی که شهید همت در سال ۱۳۶۱ گفتند و در حال حاضر در حال انجام است هیچ راهی جز جنگ نیست شهید محمد ابراهیم همت🌷 @bashohada_313
✳️ بچه را که آن‌طور نمی‌زنند همشیره! 🔻 فرزند دو ساله‌ام در منزل شلوار و فرش را نجس کرد و مادرش چنان او را زد که نزدیک بود نفس بچه بند بیاید! خانوم پس از یک ساعت تب کرد؛ تب شدیدی که به پزشک مراجعه کردیم و در شرایط اقتصادی آن روز، ۶۰ تومان پول نسخه و دارو شد ولی تب، شدید‌تر شد! مجدداً به پزشک مراجعه کردیم و این بار هم بابت هزینه‌ی درمان، مبلغ زیادی پرداخت کردیم و باز هم نتیجه نگرفتیم. 🔸 شب‌هنگام جناب شیخ ( ) را در ماشین سوار کردم تا به جلسه برویم. همسرم نیز در ماشین بود. جناب شیخ که سوار شد، اشاره به خانم کردم و گفتم: والده‌ی بچه‌هاست، تب کرده، دکتر هم بردیم ولی تب او قطع نمی‌شود. شیخ همان‌طور که به مقابلش نگاه می‌کرد، خطاب به همسرم فرمود: «بچه را که آن‌طور نمی‌زنند همشیره! کن، از بچه دلجویی کن و چیزی برایش بخر، خوب می‌شوید.» ما چنین کردیم و تب همسرم قطع شد. 📚 برگرفته از کتاب @bashohada_313
دور تا دور نشسته بودیم. نقشه ، آن وسط پهن بود. حسین گفت : " تا یادم نرفته اینو بگم، اون جا که رفته بودیم برای مانور؛ یه تیکه زمین بود. گندم کاشته بودن. یه مقدار از گندم ها از بین رفته. بگید بچه ها ببینن چه قدر از بین رفته، پولشو به صاحبش بِدن. " @bashohada_313
توی ظل گرمای تابستان، بچه های محل سه تا تیم شده اند. توی کوچه ی هجده متری. تیم مهدی یک گل عقب است. عرق از سر و صورت بچه ها می ریزد. چیزی نمانده ببازند. اوت آخر است. مادر می آید روی تراس « مهدی! آقا مهدی! برای ناهار نون نداریم ، برو از سرکوچه دو تا نون بگیر.» توپ زیر پایش می ایستد. بچه ها منتظرند. توپ را می اندازد طرفشان . می دود سر کوچه. @bashohada_313