علی برای خودش لباس نمی خرید. همیشه آنچه که داشت را مرتب و تمیز نگه میداشت.
یک بار برای مدرسه اش کت خریدم؛ اما علی آن را نپوشید. میگفت: مادر برایم لباس معمولی بخر. در مدرسه بعضی از بچههای یتیم هستند، خیلی ها فقیرند، دلم نمیآید من لباس نو بپوشم و آنان نداشته باشند.
شهید علی هاشمی ✨🥀
@bashohada_313
حمید از همان سنین نوجوانی با دعا مأنوس بود. شب جمعه ای خانه شان پر از مهمان بود. حمید خواهرانش را به زیری زمین خانه برد. نوار دعای کمیل را داخل ضبط گذاشت. گفت: بیایید دعای کمیل بخوانیم.
صدای گریه اش که بلند شد، خواهرها هم شروع کردند به گریه. دعای کمیل کودکانه.
بعدها که وارد دانشگاه شد اولین دعای کمیل دانشگاه فردوسی مشهد را همو به راه انداخت.
شهید عبد الحمید دیالمه🌹
@bashohada_313
محمود به شدت از چهره شدن فرار می کرد و مدام در پی گمنامی بود
وقتی که فرمانده دسته بود یا آن زمان که پیک فرماده تیپ شهید سلیمانی بود، وقتی مرخصی می آمد، خانواده می پرسیدند: در جبهه چه کاره ای؟ می گفت: یک بسیجی ساده.
و اگر می گفتند شنیده ایم که پیک فرماده تیپی؟ می گفت: من یک بسیجی ساده ام. این حرف ها را چه کسی بهتون گفته. اصلا کسی که شما فکر می کنید من نیستم.
شهید محمود پایدار🌱✨
@bashohada_313
به شدت از عکس فراری بود و نمی گذاشت سخنرانی هایش را ضبط کنند. قبل از عملیات خیبر که آخرین روزهای حیات ظاهری اش بود، شهید علی بینا یک ضبط صوت کوچک تهیه کرد و با احتیاط رفت پیش محمود. ازش خواست که صحبت کند و او صدایش را ضبط کند تا برای کسانی که می خواهند دنباله رو ایشان باشد، یادگاری بماند.
محمود خیلی عصبانی و ناراحت شد و شروع کرد به گریه کردن. خاک بر سرش می ریخت و می گفت: خاک بر سر من من که لیاقت ندارم این سربازان امام زمان (عج) از من الگو بگیرند.
آنقدر فتیله را برد بالا که شهید بینا از خیر ضبط گذشت.
شهید محمود پایدار 🕊🥀
@bashohada_313
وقتی در بیمارستان به دنیا آمد، تقویم را که نگاه کردیم، روز شهادت امام هادی (ع) بود. اسمش را گذاشتیم محمد هادی.
بعدها خودش هم عاشق امام هادی شد تا جایی که در راه دفاع از حرم آن بزرگوار در حوالی سامرا به شهادت رسید.
🕊شهید محمد هادی ذولفقاری✨
@bashohada_313
یک شب در نجف پشت سر شهید مدنی نماز خواندنم. وقتی مسجد خلوت شد، دیدم شروع کرد به گریه کردن.
چون به من اظهار لطف داشتند، به خودم جرأت دادم و نزدیک شدم و علت گریه شان را جویا شدم.
ایشان گفتند: یک نفر (که بعدا فهمیدم خودشان هستند) بعد از نماز امام زمان (عج) را دیده است. امام زمان به او گله کرده اند که: «می بینی شیعیانم را. همه وقتی نماز تمام شد، بلافاصله پی کارهای خود رفتند و هیچ کدان برای فرج من دعا نکردند».
تا شنیدم خیلی متأثر شدم.
شهید آیت الله مدنی🥀
@bashohada_313
در ان اواخر اقامت در ایران که در حوزه علمیه حاج ابوالفتح خان درس می خواند، رفتم دیدنش. موقع برگشت قرار شد باهم برگردیم. در مسیر برگشت چند خانم بد حجاب را دید، با صدای بلند گفتک خواهرم حجابت را حفظ کن.
در مسیر گفت: دیگر از اینجا خسته شده ام. این حجاب ها بوی حضرت زهرا (س) نمی دهد. بعد از سفر کربلا دیگر دوست ندارم توی خیابان بروم. من مطمئن هستم چشمی که به نگاه حرام عادت کند، خیلی از چیزها را از دست می دهد. چشم گناهکار لایق شهادت نمی شود
شهید محمد هادی ذولفقاری 🌹🌱
@bashohada_313
حسن خیلی به امام زمان (عج) ارادت داشت و نشانه ای از آن حضرت در زندگی اش مشهود بود.
بالای همه نامه هایش می نوشت: «به نام خدا و به یا حضرت مهدی (عج)».
وقتی هم که می خواستیم بچه دار شویم. حسن خیلی مایل نبود. استخاره کردیم، آیه ای در مورد اعطای حضرت موسی (ع) به مادرش آمد.
گفت: اگر فرزندمان پسر باشد، موسی و اگر دختر باشد سوسن بگذاریم. در آن زمان سوسن نام خواننده ای مشهور بود. گفتم: نه. گفت: پس نرگس.
در هنگام شهادت هم اسم امام زمان (عج) از زبانش نمی افتاد.
شهید حسن باقری 🌷🌹
@bashohada_313
عبد الحمید هفته ای چند بار به همراه دوستانش برای نماز صبح می رفت حرم امام رضا (ع).
شب شام غریبان هم به رسم مردم مشهد، نیمه شب شمع به دست به سمت حرم راه می افتادند. اگر کسی نبود یا رویش نمی شد که بخواند، خودش شروع می کرد به مداحی.
حال و هوایی داشت.
شهید عبد الحمید دیالمه🌱✨
@bashohada_313
تا روضه حضرت زهرا (س) را می شنید به هم می ریخت. می گفت: تنهاترین چیزی که طاقتش را ندارم روضه حضرت زهرا(س) است.
شب عملیات والفجر هشت، وقتی غواص های لشکر برای اعلام وضعیت به طرف جزیره ام الرصاص رفتند؛ خبری از آنها نشد، علی اصغر پیش قدم شد برای آوردن خبر. آخرین خبر، خبر خودش بود.
با دشمن درگیر شده بود. صدایش از توی بی سیم می آمد. آخرین کلام کلامش سه بار سلام به حضرت زهرا (س) و نوای سوزناک مادر بود.
شهید علی اصغر حاجی غلام زاده✨🥀
@bashohada_313
شب ۲۱ ماه رمضان بود. شهید مدنی سخنران جلسه بود. جلسات ایشان که با گریه همراه بود. اما این جلسه سراسر ناله و زاری بود.
وقتی که چراغ ها خاموش شد. فرمودند: در این شب اگر همه شما از گناهان تان توبه می کنید، من آمده ام از عبادت هایم توبه کنم. قبلا خیال می کردم این عبادت ها برای خدا بوده اما الان می بینم که توهین به محضر خداوند بوده.
خدایا از من د رگذر. الهی العفو.
آن شب آقا با صدایی لرزان زار می زد و همه را منقلب کرده بود.
شهید آیت الله مدنی 🌹
@bashohada_313
هدایت شده از ⚘ کتابستان معرفت ⚘
سلام
وقتتون بخیر
خیلی با خودم کلنجار رفتم که حالا که خودم مشکل دارم این کار رو بکنم یا نه ؟؟
ولی دیدم خدا میدونه ایشون خیلی صبورانه داره زندگی می کنه و به شدت نیاز داره...
یکی از نوکران و شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام مجبور به مهاجرت شده به شهر قاین و در حال حاضر با مشکلات عدیده ای داره در زندگیش...
با توجه به اینکه خانم ایشون پا به ماهه و دو فرزند دیگه هم داره و دستش واقعا تنگه و نداره مجبور به فروش وسیله ی زیر پای خودش شده ...
اگه براتون مقدوره و میتونین کمک کنین ولو شده ۱۰ هزار تومان بسم الله
قول میدم گزارش لحظه به لحظه از واریزها و اهدای مبلغ به این نوکر اهل بیت علیهم السلام رو براتون بذارم
در صورت تمایل و امکان کمک های خودتون رو به شماره کارت
5892101507281968
به نام سید مهدی حسینی واریز بفرمایید...
بهترین ها نصیبتون
#کتابستان_معرفت
#کتابستانی_شو
@ketabestanmarefat