عبد الحمید هفته ای چند بار به همراه دوستانش برای نماز صبح می رفت حرم امام رضا (ع).
شب شام غریبان هم به رسم مردم مشهد، نیمه شب شمع به دست به سمت حرم راه می افتادند. اگر کسی نبود یا رویش نمی شد که بخواند، خودش شروع می کرد به مداحی.
حال و هوایی داشت.
شهید عبد الحمید دیالمه🌱✨
@bashohada_313
تا روضه حضرت زهرا (س) را می شنید به هم می ریخت. می گفت: تنهاترین چیزی که طاقتش را ندارم روضه حضرت زهرا(س) است.
شب عملیات والفجر هشت، وقتی غواص های لشکر برای اعلام وضعیت به طرف جزیره ام الرصاص رفتند؛ خبری از آنها نشد، علی اصغر پیش قدم شد برای آوردن خبر. آخرین خبر، خبر خودش بود.
با دشمن درگیر شده بود. صدایش از توی بی سیم می آمد. آخرین کلام کلامش سه بار سلام به حضرت زهرا (س) و نوای سوزناک مادر بود.
شهید علی اصغر حاجی غلام زاده✨🥀
@bashohada_313
شب ۲۱ ماه رمضان بود. شهید مدنی سخنران جلسه بود. جلسات ایشان که با گریه همراه بود. اما این جلسه سراسر ناله و زاری بود.
وقتی که چراغ ها خاموش شد. فرمودند: در این شب اگر همه شما از گناهان تان توبه می کنید، من آمده ام از عبادت هایم توبه کنم. قبلا خیال می کردم این عبادت ها برای خدا بوده اما الان می بینم که توهین به محضر خداوند بوده.
خدایا از من د رگذر. الهی العفو.
آن شب آقا با صدایی لرزان زار می زد و همه را منقلب کرده بود.
شهید آیت الله مدنی 🌹
@bashohada_313
هدایت شده از ⚘ کتابستان معرفت ⚘
سلام
وقتتون بخیر
خیلی با خودم کلنجار رفتم که حالا که خودم مشکل دارم این کار رو بکنم یا نه ؟؟
ولی دیدم خدا میدونه ایشون خیلی صبورانه داره زندگی می کنه و به شدت نیاز داره...
یکی از نوکران و شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام مجبور به مهاجرت شده به شهر قاین و در حال حاضر با مشکلات عدیده ای داره در زندگیش...
با توجه به اینکه خانم ایشون پا به ماهه و دو فرزند دیگه هم داره و دستش واقعا تنگه و نداره مجبور به فروش وسیله ی زیر پای خودش شده ...
اگه براتون مقدوره و میتونین کمک کنین ولو شده ۱۰ هزار تومان بسم الله
قول میدم گزارش لحظه به لحظه از واریزها و اهدای مبلغ به این نوکر اهل بیت علیهم السلام رو براتون بذارم
در صورت تمایل و امکان کمک های خودتون رو به شماره کارت
5892101507281968
به نام سید مهدی حسینی واریز بفرمایید...
بهترین ها نصیبتون
#کتابستان_معرفت
#کتابستانی_شو
@ketabestanmarefat
پانزده نفری در محاصره دشمن گیر کرده بودیم. از فشار تشنگی، بی حال و خسته خواب مان برد. بیدار که شدیم محمد حسن گفت: توی خواب حضرت زهرا (س) را دیدم. به من آب دادند و قمقمه یکی از شهدا را پرکردند.
فوری رفتیم سر وقت قمقمه های شهدا. یکی شان پر بود از آب خنک. انگار همین الان داخلش یخ انداخته بودند.
همه سیراب شدیم از مهریه حضرت زهرا (س).
شهید محمد حسن فایده 🕊🌹
@bashohada_313
ولی الله هر وقت می خواست از شهادت حرف بزند، طفره می رفتم و حرف را عوض می کردم. اما او کار خودش را می کرد.
هر بار که تشییع شهیدی را می دید، می گفت: تهمینه! حتما توی مراسمش شرکت کن. شاید یک روزی هم بیاید که ولیِ تو را هم روی دست ببرند.
می گفت: می خواهم فاطمه را هم بیاوری تو مراسمم. جلوی جنازه ام. بعد دستی به بازوهایش می زد و می گفت: اما تا این ها آب نشود، خدا ولی را قبول نمی کند. گریه می کردم و نمی خواستم معنای حرف هایش را بفهمم.
وقتی خبر آوردند که در بخش آی سی یوی بیمارستان بستری است، حال خودم را نمی فهمیدم. با قطار خودم را رساندم تهران . وقتی دیدمش نشناختمش از بس که لاغر شده بود.
وقتی پرستارها پیکر نیمه جانش را نیم خیز کرده و محکم به پشتش می زدند، دنیا روی سرم خراب می شد. داشتند ریه هایش را شست و شو می دادند.
آنجا بود که حرفش یادم افتاد: «تهمینه! تا این ها آب نشود، خدا قبولم نمی کند.»
کم کم داشت باورم می شد که خدا دارد قبولش می کند
شهید ولی الله چراغچی ✨🌸
@bashohada_313
شهید مصطفی صدر زاده✨🕊
همیشه این جمله را
میگفت:
یک چیزی درون انسان هست
به اسم
«نفس»
تا وقتی «نفس» را شکست ندهیم
نمیتوانیم شهید بشویم
@bashohada_313
شب وفات حضرت زینب سلام الله علیها بود. ساعت دوازده شب، بلند شد روی یک پارچه نوشت ” یا زینب کبری (س)” و بعد زد سر در مقر تفحص. صبح که همه بیدار شدند، گفت: امروز با نیت حضرت زینب سلام الله علیها کار می کنیم. همان روز شهید پیدا کردیم ، بعد از سه ماه.
🕊شهید مجید پازوکی🌷
@bashohada_313
گاز اعصاب زده بودند، توی منطقه ی غرب. کوچک ترین نوری اعصابم را بهم می ریخت. چشم هایم را بستند. مجید بعد از نه ماه از کما در آمده بود و باز برگشته بود جبهه.
دوران نقاهتش بود. خودش پرستار لازم داشت. ولی آمده بود بیمارستان صحرایی ، شده بود پرستار من. آن موقع همدیگر را نمی شناختیم. ۲۰ روز تمام همه کارهایم را انجام می داد. غذا دهانم می گذاشت و من را دستشویی و حمام می برد. شده بود چشم های من.
شهید مجید پازوکی🌱✨
@bashohada_313
شهید ابراهیم هادی روضه خوان هیئت بود. روضه های حضرت زهرایش خیلی جان سوز بود. همه فکر و ذکرش مزار بی نشان حضرت زهرا (س) بود و علاقه خاصی به شهدای جاوید الاثر داشت.
خودش هم دوست داشت بی نشان بماند. آخرش همین هم شد.
شهید ابراهیم هادی✨🌹
@bashohada_313
رعایت نظافت در بیان شهید بهشتی
حزب جمهوری اسلامی نمازخانه ای داشت که بر دیوار وضو خانه اش نوشته شده بود: «النظافة من الایمان».
شهید بهشتی وقتی وارد وضو خانه شد و وضعیت نامناسب آنجا را دید، فرمودند:
برادران! نکند کسی داخل اینجا شود و خلاف این شعار را ببینند. اگر به این شعاری که اینجا زده اید اعتقاد دارید، باید اینجا را مطابق شعارتان پاک و تمیز نگه دارید؛ ولی اگر کثیف بود، بهتر است این شعار را بردارید که شعار و عمل آن با هم سازگاری داشته باشد.
شهید بهشتی✨🌱
@bashohada_313