eitaa logo
باسیّدالشهداوشهداتـٰاظُهـور🇮🇷
2.4هزار دنبال‌کننده
15.2هزار عکس
4.9هزار ویدیو
19 فایل
✨﷽✨ فعالیت مجموعه تقدیم به صاحب‌الزمان(عجّ) و روح تابناک حضرت زهرا(س) و تمام شهیــدان تا ازاین طریق مارا موردعنایت خویش قراردهند و دست مان در دنیا و آخرت بگیرند. {کاربرای رضای خدا} شروع خادمی: نیمه‌شعبان ۱۳۹۹ #صلوات برای ظهـور @askarii_313
مشاهده در ایتا
دانلود
روی دیوار قلبم❤️ عکس یک نفر است که هروقت دلم تنگ بهشت میشود به چشمان او خیره میشوم امروز رو هدیه میکنیم به شهید گمنام کانال کمیل هادی* که به مادرمان حضرت زهرا سلام الله علیها اقتدا کرد . یاد عزیزش سه شاخه گل صلوات🌹🌹🌹 💫🌟 🌹🕊 🥀یافاطمه زَهرا سَلام الله💔 *🌹🇮🇷🦋 🆔️🌹🇮🇷🏴
@peyrovanmouood2_5467469917286563931(1).mp3
زمان: حجم: 4.24M
🌹کانال کمیل افتخار میکند به هادی🌹 نویسنده محترم کتاب، وقتی کتاب را تمام کرد. قرآن رو باز کرد که نام کتاب رو بگذارد. آمد این آیه: سَلامُُ عَلی اِبراهیم ." سلام بر ابراهیم " 🌹 🥀یافاطمه زَهرا سَلام الله💔 *🌹🇮🇷🦋 https://eitaa.com/joinchat/2144403502C92ec62e429
📚 🌺سلام بر ابراهیم ۱🌺 🔰کتاب "سلام بر ابراهیم ۱" حاوی زندگینامه و خاطرات پهلوان هادی🌹 است. این کتاب بدلیل شخصیت والا و خاص ابراهیم هادی، از جذاب ترین و پرتیراژترین کتابهای نوشته شده در وصف هشت سال دفاع مقدس هست. سبک کتاب بصورت داستان ها و خاطرات مجزا از زبان دوستان و آشنایان نوشته شده است. 🌹 بی مزار هادی در اول اردیبهشت سال 1336 در حوالی میدان خراسان تهران به دنیا آمد؛ در نوجوانی طعم تلخ یتیمی را چشید ، در جوانی به ورزش زورخانه ای و کشتی روی آورد و ستاره کشتی تهران شد. در سال 1355 در فینال کشتی باشگاهها به سبک پوریای ولی با جوانمردی، مسابقه را به عمد به حریفش واگذار میکند. بعد از پیروزی انقلاب در مدرسه به عنوان معلم ورزش تدریس میکرد، با شروع جنگ در کردستان در ارتفاعات گیلانغرب و بازی دراز جنگید. او همچنین از پایه‌گذاران گروه چریکی بود. ابراهیم، سرانجام در عملیات والفجر مقدماتی پس از 5 روز مقاومت در 22 بهمن 1361 به رسید. اما همان گونه که از خدا خواسته بود پیکر او هیچ گاه پیدا نشد!... اَلّلهُم عَجّل لِولیکَ الفَرَج وَالعافِیهَ وَالعاقِبَهَ وَالنَصر.💫🌟✨ 🥀یافاطمه زَهرا سَلام الله💔 *🌹🇮🇷🦋
خودمون رو شبیه کنیم...👆 ✅ یازهرا سلام الله👈 @yasabas🆔 *💞🌹🇮🇷 ❀🍃✿🍃❀ ❀🍃✿🍃❀ ‌‌‌
💞🌹✨ 🎋پنج ماه از شهادت گذشت. هر چه مادر از ما پرسید: "چرا مرخصی نمی آد؟" با بهانه های مختلف بحث رو عوض می کردیم و می گفتیم: "الآن عملیاته، فعلاً نمی تونه بیاد تهران و... خلاصه هر روز چیزی می گفتیم." 🎋تا اینکه یکبار دیدم مادر اومده داخل اتاق و روبروی عکس ابراهیم نشسته و اشک می ریزه. اومدم جلو و گفتم: "مادر چی شده؟" گفت: "من بوی رو حس می کنم. الآن توی این اتاقه، همینجا و... " 🎋وقتی گریه اش کمتر شد گفت: "من مطمئن هستم که شهید شده". مادر ادامه داد: " دفعه آخر خیلی با دفعات دیگه فرق کرده بود، هر چی بهش گفتم: بیا بریم، برات خواستگاری، می گفت: نه مادر، من مطمئنم که بر نمی گردم. نمی خوام چشم گریانی گوشه خونه منتظر من باشه" 🎋چند روز بعد مادر دوباره جلوی عکس ایستاده بود و گریه می کرد. ما هم بالاخره مجبور شدیم به دایی بگیم به مادر حقیقت رو بگه. آن روز حال مادر به هم خورد و ناراحتی قلبی او شدید شد و در سی سی یو بیمارستان بستری شد. 🎋سال های بعد وقتی مادر را به بهشت زهرا می بردیم بیشتر دوست داشت به ✨قطعه چهل و چهار✨ بره و به یاد کنار قبر شهدای بشینه، هر چند گریه😭 برای او بد بود. امّا عقده دلش رو اونجا باز می کرد و حرف دلش رو با شهدای گمنام می گفت. ❤️برای شادی روح بزرگوار هادی قرائت حمد و سوره و سه شاخه گل صلوات🌹 ✅ یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها💚 کانال قهرمانان شجاع قلبها💞🌹🇮🇷 https://eitaa.com/joinchat/2144403502C92ec62e429
هوای نفس بی بال و پرم کرد.... نه پورشه سوار بودند، نه شلیشلیک خور، نه ادعای ژن خوب داشتند و نه حسابهای میلیاردی حتی سفره خوب و رنگی هم نداشتند اما نگذاشتند نگاه خنّاسان به مملکتشان بیوفتد . سلام و درود بر راه حق سلام بر هادی؛ کانال کمیل💞🌹✨ 🌺 یا زهرا سلام الله علیها💖 🌹💞🇮🇷 https://eitaa.com/joinchat/2144403502C92ec62e429
باسیّدالشهداوشهداتـٰاظُهـور🇮🇷
@yasabas 💚 🥀کمکم باش هادی قلبم باش پیش از آنکه ؛ هادی و هدایت روحم باشی🕊 #سلام_هادی_قلبها💞🌹✨ یا
@yasabas 💚 همه چیز را در وجود خودش از بین برد مگر آدمیت را. هادی یک انسان واقعی بود. یک انسانی که بندگی خدا را فقط در عبادت نمی دید، بلکه فرمان خدا را اطاعت می کرد. مطیع فرمان خدا بود و در این راه، از هیچ سختی و مشکلی نمی ترسید. خیلی از رفقایم را دیده ام که به خاطر دوستانشان از مسیر خدا دور شدند. تحت تاثیر دوستان، دستورات خدا را زیر پا گذاشته و... این موضوع حتی در قرآن اشاره شده است. آنجا که اهل جهنم می گویند: ای کاش با فلانی رفیق نمی شدیم.... یعنی بعضی رفاقت ها انسان را به جهنم می کشاند. اما رفاقت با هادی، برای تمام دوستان، زمینه ی را فراهم می کرد . 🌹✨ ✅ یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها🌺 کانال ؛ 💞🌹🇮🇷 https://eitaa.com/joinchat/2144403502C92ec62e429
باسیّدالشهداوشهداتـٰاظُهـور🇮🇷
@yasabas 💚 🎋کتاب «سلام بر ابراهیم» را خواندم و در هر صفحه اش مغناطیس این شهید آن چنان به سوی خود جذبم می کرد که از دیرشناسی شهید «هادی» حسرت خوردم. 🎋هر خاطره از شهید که در این کتاب نقل شده بود مرا به یاد شعری از «حافظ» می انداخت که گفته است: «بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی در سینه های مردم عارف مزار ماست» @yasabas 💚 🎋یکم اردیبهشت ماه سال 1336 در تهران متولد شده است. نامش را زیاد شنیده بودم و حالا زمان آن رسیده بود که این شهید را بیشتر بشناسم. 37 سال از شهادت شهید «ابراهیم هادی» می گذرد؛ 🎋پهلوان بی مزار و فرمانده گردان کمیل از لشکر محمد رسول الله (ص) که آرزوی گمنامی داشت و اگر امروز در این دیار نفس می کشید، شصت و یکمین سالروز ولادتش را جشن می گرفت. 🎋در گفت و گو با خواهر هادی، از ابتدا جذب عشق بی انتهای یک خواهر به برادر شهیدش شدم که حتی پس از گذشت 37 سال او را با لحنی، «ابراهیم» خطاب می کند که گویی حضور در زندگی اش جریان دارد و هر لحظه اش با یاد و توسل به پاکی گره خورده است. حس غرور به داشتن برادری چون در صدایش موج می زند؛ مگر می شود باشی آن هم از جنس پهلوان «ابراهیم» و بر خود نبالی! 💕شادی «ابراهیم» در گمنامی است. ✅ یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها💚 کانال ؛ 💞🌹🇮🇷 https://eitaa.com/joinchat/2144403502C92ec62e429
باسیّدالشهداوشهداتـٰاظُهـور🇮🇷
@yasabas 💚 💎بابای رزمندگان 🎋خانم زهره هادی در ادامه صحبت های خود با تعریف خاطره ای از درباره یکی دیگر از بزرگ منشی های برادرش روایت می کند: در انتخاب افراد و دوستی با آنها سخت نمی گرفت و اغلب سراغ افرادی می رفت که کسی آنها را برای دوستی انتخاب نمی کرد. با این کار به اندازه ای روی افراد تاثیر می گذاشت که تغییر می کردند و در مسیر درست قرار می گرفتند. برای نمونه دزدی را که موتور شوهر خواهرمان را دزدیده بود را گرفت. دزد در هنگام فرار زخمی شد و فوری او را به درمانگاه برد، بعد به رستوران رفتند و بعد هم به مسجد. برای او شغلی پیدا کرد و بعدها شنیدیم که او هم به جبهه رفته و به رسید. 🎋 به دشمن خود نیز رحم کرد و او را تنها نگذاشت. هنگامی که نیروی دشمن در منطه غرب زخمی می شود، از آنجایی که وسیله ای نبوده، او را بر دوش خود می گذارد و به پایین تپه می رساند تا از مرگ نجات پیدا کند اما خودش دچار مشکل شده و مورد جراحی قرار می گیرد. معتقد بود این اتفاق ها حکمتی دارد و همیشه راضی بود. 🎋 الگوی واقعی امر به معروف و نهی از منکر بود؛ که به معنای واقعی کلمه در 25 سالگی آنچنان بزرگ و با مردانگی رفتار می کرد که بعد از بسیاری از همسن ها و کسانی که از او بزرگتر بودند، اظهار می کردند که داغ مانند از دست دادن پدر و مادر خودمان است و با رفتن او ما بابایمان را از دست داده ایم. 💫🌟✨ یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها💚 کانال ؛ 💞🌹🇮🇷 @yasabas 💚
باسیّدالشهداوشهداتـٰاظُهـور🇮🇷
@yasabas 💚 🦋زندگی زیبا در جوار حضرت زهراسلام الله؛ 🎋 هادی به علمدار کمیل معروف است و حالا کانال کمیل، محل دیدار خواهر «ابراهیم» با اوست. 🎋 روایت می کند: سالی چند مرتبه به کانال کمیل می روم با صحبت می کنم. 🎋به او می گویم جان! قربان مهمان نوازی ات، معرفتت، مردم داری ات. 🎋پس از برایمان تعریف کردند که تا آخرین لحظه را سیراب کرد اما خودش لب تشنه به دیدار معبود شتافت.🕊🕊🕊 🎋من یقین دارم که در جوار حضرت زهراسلام الله علیها زندگی زیبایی دارد. @yasabas 💚 🎋با خیلی ارتباط دارم. هرگاه کاری داشته باشم و سر دوراهی بمانم، از می خواهم کمکم کند به این صورت که از او می پرسم که فلان کار را انجام دهم یا ندهم بعد مکثی می کنم و جواب را می شنوم . ✅ یافاطمه زَهرا سَلام الله💖 *🌹🇮🇷 @yasabas 💚
باسیّدالشهداوشهداتـٰاظُهـور🇮🇷
@yasabas 💚 _شهدا🌹🕊 🎋خواهر «هادی» درباره نظر مقام معظم رهبری در ارتباط با برادر شهیدش بیان می کند: 1394 رهبر معظم انقلاب در با جمعی از فرماندهان به شخصیت اصلی کتاب «سلام بر ابراهیم» اشاره کرد. 🎋ایشان گفتند که « شخصیتی که در این کتاب معرفی شده، به قدری جاذبه دارد که آدم را مثل مغناطیس به خودش جذب می‌کند، آدم را میخکوب می‌کند، بگردید این شخصیت‌ها را پیدا کنید. از این قبیل شخصیت‌های برجسته‌ای هستند که این‌ها سردار هم نیستند، حتی فرمانده گردان هم نیستند، اما حکایت‌ها دارند، ماجراها دارند.» 🎋«ابراهیم» مغناطیس عجیبی دارد. حدود 37 سال از شهادتش می گذرد اما عطر او در خانواده ما جاری است. گاهی نوزادان کوچکی که به جمع خانواده اضافه می شوند، با دیدن عکس شهید، واکنش نشان داده و او را صدا می زنند. خواهر بزرگترم دو نوه دو قلوی یک و نیم ساله دارد. آنها تا عکس را روی دیوار می بینند، او را دایی صدا می زنند. 🎋مردانگی و مرد بودن باز هم توصیف «ابراهیم هادی» از شهید گمنامی است که آرزوی گمنامی داشت. خانم «زهره هادی» در سخنانی پایانی اش می گوید که خدا به شهدا نظر دارد زیرا افراد بزرگی هستند، از تمام خواسته های خود در راه خدا می گذرند بنابراین نزد خدا آبرو دارند . یاد و نام جاودانه باد💞🌹✨ 💞💞 یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها💚 کانال قهرمانان شجاع قلبها💞🌹🇮🇷 @yasabas 💚
باسیّدالشهداوشهداتـٰاظُهـور🇮🇷
🥀✨﷽✨🥀 @yasabas🌹🌼 🥀گمنام برای گمنام عزیز است ؛ سلام بر زهرا مرضیه و سلام بر هادی قلبها💕 هادی و خواب حضرت زهرا سلام الله علیها🥀🌹✨ گفت: نیمه های شب کمی خوابم برد. یکدفعه دیدم وجود مقدس تشریف آوردند و گفتند؛ نگو نمی خوانم، ما تو را دوست داریم، هرکه گفت بخوان تو هم بخوان . خیلی از بچه ها داستان ها و حماسه آفرینی های او را در عملیات ها تعریف می کردند. همه ی آن ها با توسل به انجام شده بود. به منطقه ی سومار رفتیم. به هر سنگری می رفتیم از می خواستند که برای آن ها مداحی کند و ازحضرت بخواند. شب بود. در جمع بچه های یکی از گردان ها شروع به مداحی کرد.صدای به خاطر خستگی و طولانی  شدن مجالس گرفته بود! بعد از تمام شدن مراسم، یکی دو نفر از رفقا با ابراهیم شوخی کردند و صدایش را تقلید کردند. بعد هم چیزهایی گفتند که او خیلی ناراحت شد. آن شب قبل از خواب خیلی عصبانی بود و گفت: من مهم نیستم، این ها مجلس حضرت را شوخی گرفتند. برای همین دیگر مداحی نمی کنم! هر چه می گفتم: حرف بچه ها را به دل نگیر، آقا تو کار خودت را بکن، اما فایده ای نداشت. آخر شب برگشتیم مقر، دوباره قسم خورد که: دیگر مداحی نمی کنم! ساعت یک نیمه شب بود.خسته و کوفته خوابیدم. قبل از اذان صبح احساس کردم کسی دستم را تکان می دهد. چشمانم را به سختی باز کردم. چهره ی نورانی بالای سرم بود. من را صدا زد و گفت: پاشو الان موقع اذانه. من بلند شدم. با خودم گفتم: این بابا انگار نمی دونه خستگی یعنی چی؟! البته می دانستم که او هر ساعتی بخوابد، قبل از اذان بیدار می شود و مشغول نماز. دیگر بچه ها را هم صدا زد. بعد هم اذان گفت و نماز جماعت صبح را برپا کرد. بعد از نماز و تسبیحات، شروع به خواندن دعا کرد. بعد هم مداحی !! اشعار زیبای اشک چشمان همه ی بچه ها را جاری کرد. من هم که دیشب قسم خوردن ابراهیم را دیده بودم از همه بیش تر تعجب کردم! ولی چیزی نگفتم. بعد از خوردن صبحانه به همراه بچه ها به سمت سومار برگشتیم. بین راه دائم در فکر کار های عجیب او بودم. ابراهیم نگاه معنی داری به من کرد و گفت: می خواهی بپرسی با اینکه قسم خوردم، چرا روضه خواندم؟! گفتم: خب آره، شما دیشب قسم خوردی که... پرید تو حرفم و گفت: چیزی که می گویم تا زنده ام جایی نقل نکن. بعد کمی مکث کرد و ادامه داد: دیشب خواب به چشمم نمی آمد، نیمه های شب کمی خوابم برد. یکدفعه دیدم وجود مقدس تشریف آوردند و گفتند: نگو نمی خوانم، ما تو را دوست داریم. هرکه گفت بخوان تو هم بخوان دیگر گریه امان صحبت کردن به او نمی داد. بعد از آن به مداحی کردن ادامه داد. 💎کتاب سلام بر ابراهیم – ص 190 ✨زندگی‌نامه و خاطرات پهلوان بی‌مزار 🌹✨ ✨یازهرا سلام الله علیها✨ کانال ؛ 💫⭐ https://eitaa.com/joinchat/2144403502C92ec62e429 ┄┅─✵🖤🌹🇮🇷✵─┅┄