eitaa logo
بصیرت ظهور
6.6هزار دنبال‌کننده
89.1هزار عکس
53.5هزار ویدیو
267 فایل
امام علـی (ع): فکر تو گنجایش هر چیزی را ندارد، پس آن را برای آنچه مهم است فارغ گردان. *تــوضیح:ما اخبار و .... مطالب مهم را در کانال جهت اطلاع اعضای محترم قرار می دهیم.
مشاهده در ایتا
دانلود
‍ ⭕️ زیاد شدن فتک یا از علائم آخرالزمان است. 🔹 پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرمایند: وقتی در بودم مواردی دیدم ، پرسیدم اینها چیستند؟ گفتند: اینها نشانه های هستند. پرسیدم: الهی فمتی یکون ذلک؟ خدایا چه هنگام آخرالزمان است؟ ✅ فاوحی الی عزوجل ، پس وحی نازل شد و خداوند فرمودند: 💫 « یکون ذلک اذا رفع العلم و ظهرالجهل و کثرالقراء و قل العمل و کثر الفتک و قل الفقهاء الهادون و کثر فقهاء الضلالة الخونه و کثرالشعراء.» ♨️ یعنی: آخرالزمان وقتی است که علم محو شود و جهل ظاهر گردد و قاریان قرآن زیاد شوند و عمل کاهش یابد و زیاد شود و فقهای هدایت گر اندک و فقهای گمراه و خیانت کار زیاد و شاعران فراوان گردند. 📚بحار الانوار، ج۵۲،ص۲۷۷ ✔️ کلمه «فتک» به معناى کشتن غافلگیرانه و در لفظ کنونی به معنای ترور است و از نظر فقه اسلامى کشتن انسان‏هاى بیگناه - از هر فرقه یا مذهب و در هر مکانى که باشد - حرام است و ازدیاد این امر یکی از نشانه های آخرالزمان است. 👈 👇 http://sapp.ir/basiratezohor بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor
📌 عمود شماره ۹۱۰ 🌃 ساعت از یکِ نیمه‌شب گذشته بود. من و داداش خشی (البته خودش دوست داشت اینطوری صداش کنم) تقریبا بُریده بودیم. صدای با‌ محبتی، که دست و پا شکسته سعی داشت فارسی صحبت کنه توجهمون رو‌ جلب کرد. 🚶 تا اومدیم بفهمیم کیه، آقا سید گفت راه بیفتین. وسایلمون رو جمع و جور کردیم و سوار یه ماشین شدیم. اونقدر درب و داغون بود که نمی‌شد مدلش رو تشخیص داد. با دلخوری پرسیدم: «آقا سید! کجا داریم میریم؟» 🔹 همون‌‌طوری که با دستش به فردِ کناریش اشاره می‌کرد جواب داد: «امشب مهمون این برادر هستیم.» لحن جواب دادنش طوری بود که احساس کردم پدرم هنوز زنده است و مثل همه‌ی سال‌های بچگی داره به زور می‌برم عید دیدنی! سید دوباره گفت: «امشب مهمون این برادر هستیم، انشاءالله.» 🔆 البته من خیلی راضی نبودم. حرفی نزدم ولی احساس می‌کردم انگار آقا سید همه‌چی رو می‌دونست. همونطور که در افکارش غرق شده بود، گفت: «بچه‌های جدّم وقتی بدونِ پاپوش، گرسنه و تشنه این راه رو می‌رفتند قطعا خیلی بیشتر اذیت شدن. مهم اینه که هر جا هستی با امامت همسفر باشی.» از خودم و فکرهای ناجوری که به ذهنم خطور کرده بود خجالت کشیدم. 🏴 ؛ قسمت نهم 👈 👇 http://sapp.ir/basiratezohor بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor
📌 عمود شماره ۱۰۷۰ 🏠 به خونه‌ی برادرِ عراقی رسیدیم. همسر و بچه‌های صاحب‌خونه با احترام به استقبالمون اومدن و تنها اتاقی رو که داشتن، به ما دادن. سفره‌ای رنگارنگ و پُر از غذاهای متنوع پهن شد. 🍲 به جرات می‌تونم بگم همه‌ی دارایی‌شون رو برای فراهم کردنِ این سفره، خرج کرده بودن. من و داداش خشی اینقدر خسته و گرسنه بودیم که هر چی دَمِ دستمون بود خوردیم و همونجا کنار سفره دراز کشیدیم. 🔸 چشمم افتاد به ظرف آقا سید. ظرف تقریباً دست نخورده بود. شاید فقط یک لقمه خورده بود. بعد از صرف غذا، سید مشغول جمع کردن سفره شد. هر جا که می‌رسیدیم کمک می‌کرد. آشنا و غریبه براش فرق نمی‌کرد. من و خشایار از فرطِ خستگی خوابمون بُرد. 📖 با صدای نجوای شیرینی از خواب بیدار شدم. چشمام رو باز کردم. دلم نمی‌خواست خواب از سرم بپره، فقط فهمیدم آقا سید داره زیارت ناحیه مقدسه می‌خونه و پهنای صورتش از اشک خیس شده. تا حالا کسی رو ندیده بودم این‌طوری دعا بخونه. سعی کردم بلند شم ولی نفهمیدم چطور شد دوباره خوابم برد... 🏴 ؛ قسمت دهم 👈 👇 http://sapp.ir/basiratezohor بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor
📌 عمود شماره ۱۱۸۰ 💤 با فشار دستِ گرمِ آقا سید از خواب بیدار شدم. خیلی خسته بودم. سید، نگاه محبت‌آمیزی بهم کرد و گفت: «بلند شین نمازتون رو بخونین. باید راه بیوفتیم.» و اشاره کرد به لباس‌هامون که شُسته و تا کرده، کنار اتاق گذاشته شده بودن و ادامه داد: «خانمِ صاحبخونه راه زیادی رفته تا لباس‌های ما رو با ماشین لباسشویی یکی از اقوامشون بشوره و به موقع برگردونه.» از خودم بدم اومد. راستی من شیعه‌ی امام حسینم یا این عزیز عراقی و خونواده‌اش؟! 👧 تو همین فکرا بودم که دو تا دختر بچه حدودا ۳ و ۵ ساله اومدن تو اتاق. آقا سید، با مهربانی بغلشون کرد و روی پاهاش نشوندشون و توی جیبِ پیراهنشون چیزی گذاشت. داداش خشایار هم که انگار منقلب شده بود دست کرد تو ساکش و کمی پسته درآورد و ریخت کفِ دستِ دختری که کوچیکتر بود؛ اما همه‌ی پسته‌ها یهو پخش شد روی زمین. دختر بزرگتر جلو اومد و دامن پیراهنش رو باز کرد و آقا سید پسته‌ها رو ریخت توی دامنش. 🔻 من و خشایار ماتمون برده بود. هر دو دختر بچه، هیچ انگشتی نداشتند. آقا سید، پاکت پسته رو بهشون داد و دخترها با خوشحالی از اتاق رفتن بیرون. با کمک سید، روی ویلچر نشستم. 🔅 صاحبخونه برای خداحافظی اومد و ما رو بغل کرد. وقتی خواستم باهاش دست بدم، دیدم او هم مثل دخترهاش انگشت نداشت. نمیدونم چه مشکلی وجود داشت. نه می‌تونستم عربی حرف بزنم و بپرسم نه روم می‌شد از سید علت رو جویا بشم. صاحبخونه به عربی چیزهایی گفت که من فقط عبارت عجل لولیک الفرج رو متوجه شدم... 🏴 ؛ قسمت یازدهم 👈 👇 http://sapp.ir/basiratezohor بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor
📌 عمود شماره ۱۱۸۶ 📖 مشغولِ خوندن زیارت عاشورا بودم که صدای گریه‌ی داداش خشی رو شنیدم. زیر لب چیزی زمزمه می‌کرد. حس کنجکاویم باعث شد کتاب دعا رو ببندم. گفتم: «داداش خشایار! چیزی شده؟» گفت: «نه، چیزی نیست.» گفتم: «چند روزه که می‌خواستم ازت یه سوالی بپرسم اما خجالت کشیدم. دوست دارم از خودت بگی. از اومدنت به راهپیمایی اربعین با پای پیاده. اصلا چی شد که اومدی؟» 🔅 خشی هم بینی‌اش رو بالا کشید و گفت: «حتما خودت هم فهمیدی من خیلی گروه خونم به اینجا‌ها نمی‌خوره. توفیق اجباریه دیگه.» و بعد از کمی مکث ادامه داد: «آقام خدا بیامرز میون‌دار هیئتِ امام حسین بود. همیشه می‌گفت می‌خوام یه روز پشتِ سرِ خانم زینب کبری (س) پیاده برم زیارت ارباب. اما مریضی و اجل مهلتش نداد. اومدنِ منم فقط به خاطر وصیتِ آقامه. اما دیشب و امروز، اتفاقاتی افتاد، که انگار دلم زمین‌گیرِ کربلا شده.» 🏴 ؛ قسمت دوازدهم 👈 👇 http://sapp.ir/basiratezohor بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor
📌 شماره عمود ۱۳۰۰ 🏙 شهر از دور پیدا بود. تعداد زائرهای پیاده هر لحظه بیشتر می‌شد. یه جورایی دیگه رفتن دست خودت نبود. سیل جمعیت، زائران رو با خودش می‌برد. به یه دو راهی رسیدیم که در موردش زیاد شنیده بودم. اول باید می‌رفتیم زیارت آقا قمر بنی هاشم یا زیارت مولا ابا عبدالله؟! 🔺 توی تردید و دودلی و مبهوت زیبایی بین الحرمین بودم که خشایار گفت: «راستی داداش اول باید بریم زیارت...» خندیدم. دلخور شد. سریع گفتم معذرت می‌خوام، خنده‌ام واسه این بود که منم دقیقا همین مشکل رو دارم. 🔆 هر دو خیره شدیم به چهره آسمونی سید همسفرمون. انگار مثل همیشه، همه‌ی سوال‌ و جواب‌ها رو می‌دونست. رسیده بودیم درست جلوی درب حرم علمدار. ادب به امام رو خشت خشت این بارگاه فریاد می‌زد. آقا سید گفت: «برای رسیدن به امامت، راهی به جز عباس شدن نداری.» 🔸 چشم‌هام توی بین الحرمین، دو دو می‌زد. دائم دنبال گمشده‌ای بودم یا نشونه‌ای که از اون گم شده باشه. آخه حالا که تو شب اربعین، مولا و امامم دعوتم کرده بود اینجا... 🔹 چه توقع بی‌جایی! من کجا و آقا حضرت حجة ابن الحسن کجا؟ چون من گدای بی‌نشان، مشکل بود یاری چنان / سلطان، کجا عیش نهان با رند بازاری کند؟ تو همین حال و هوا بودم که با صدای همیشه مهربون آقا سید به خودم اومدم. دیگه وقتشه. سحر اربعینه... 🏴 ؛ قسمت سیزدهم 👈 👇 http://sapp.ir/basiratezohor بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor
📌 عمود شماره ۱۴۵۲ 🔆 خدای من! اینجا یه تیکه از بهشته. نه، اصلا خود بهشته! مگه بهشت چیزی غیر از با امام بودنه؟ از درب اصلی حرم وارد شدیم. خشایار اصلا تو حال خودش نبود. منقلب شده بود و من فقط صدای ناله‌هاشو می‌شنیدم. 🌅 صدای الله اکبر اذون صبح که بلند شد، درست روبه‌روی شش گوشه‌ی ملکوتی بودیم. برگشتم و نگاه‌ ملتمسانه‌ای به صورت آقا سید انداختم. خودم هم نمی‌دونستم چی می‌خوام. فقط می‌دونم دلم می‌خواست پاهام یاریم می‌کردن و می‌تونستم به رسم ادب، پای برهنه، برسم خدمت حضرت ارباب. حرم هم عجیب شلوغ بود. ❤️ یا حسین فاطمه! چه عطری فضا رو پر کرده بود، عطر سیب؟! گریه امونم نمی‌داد. آقا سید گفت: «بلند شو.» بی‌اختیار از روی ویلچر بلند شدم و قدم برداشتم. هیچ اثری از درد تو پاهام نبود. خشایار داد زد: «حالت خوبه؟ می‌تونی راه بری؟» اشک‌هام رو پاک کردم و رو به ضریح گفتم هیچ وقت تو زندگیم این قدر خوب نبودم. ▫️ صورتم رو به سمت آقا سید برگردوندم. چند مرتبه صداش زدم: «آقا سید! آقا سید!» اما نبود. حتی از ویلچر هم‌ اثری نبود. به خشایار گفتم: «ببین می‌تونی آقا سید رو پیدا کنی؟» انگار سید ما، مثل یه قطره تو همین عطر سیب گم شده بود. 🔻 حالا من اینجام و‌ مسافر اربعین. زیر قبه‌ی اباعبدالله الحسین(ع) و تنها چیزی که مدام به یادم میاد، حرف آقا سیده که می‌گفت: «مراقب باش، اگر رفتی کربلا دیگه از کربلا برنگردی.» 🏴 ؛ قسمت آخر 👈 👇 http://sapp.ir/basiratezohor بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor
2.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴خواص بی خواص 2 ✅این قسمت👈 طلحة بن عبیدالله حتما ببینید✅ منتشر کنید📣 👈 👇 http://sapp.ir/basiratezohor بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor
🔴عجیب ترین حکومت دنیا !!! کشوری دچار آشوب و بلوای شدید شده و خیابان های پایتختش شاهد اغتشاش و هرج و مرج و اعتراضات شدید بخشی از مردم به حکومت است. در این شرایط یک خواننده معروف ، با صراحت تمام علیه حکومت موضع می گیرد ، روبه دوربین "مرگ بر دیکتاتور" می گوید و حتی یک سرود به شدت تند در تهییج معترضین علیه حکومت می خواند و بر آتش اغتشاشات و اختلافات می دمد! و در اقدامی دیگر در خارج از کشور و طی مصاحبه با رسانه های دشمن رسماً اعلام می کند که مخالف پخش کارهایش از رادیو و تلوزیون کشورش می باشد! در هرجای دنیا این اتفاق بیفتد رفتار حکومت با این خواننده چگونه است؟ اما عجیب ترین حکومت دنیا با سعه صدر تمام نه تنها کوچکترین برخوردی با این خواننده نمی کند بلکه حتی مانع ورود وی به کشور هم نمی شود! چند سال بعد که آن خواننده در سن ۸۰ سالگی در یکی از بیمارستان های کشورش فوت می کند ، تلوزیون آن حکومت نه تنها از کم لطفی او انتقام نمی گیرد که درگذشت وی را یک ضایعه اعلام می کند!! و حتی رئیس جمهور و اعضای دولت همان حکومت به طور رسمی درگذشت او را تسلیت می گویند!! جالب تر و عجیب تر آنکه با همه این تفاسیر باز هم به این حکومت اتهام دیکتاتوری زده می شود!!! بله ؛ شما با عجیب ترین و مظلوم ترین حکومت دنیا یعنی جمهوری اسلامی روبه رو هستید !!! ... ✍"قاسم اکبری" 👈 👇 http://sapp.ir/basiratezohor بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴سخنان جنجالی یک نماینده مجلس کانادا در مورد اربعین حسینی 👈 👇 http://sapp.ir/basiratezohor بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor
✅ دستور صریح قرآن به از امام زمان(علیه السلام) 🌹«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.» ☑️ «اى كسانى ‌كه ايمان آورده‌ايد! در برابر مشكلات و هوس‌ها استقامت كنيد؛ و در برابر دشمنان، پايدار باشيد و از مرزهاى خود، مراقبت‌ كنيد و از مخالفت با خدا بپرهيزيد، شايد رستگار شويد! (آل عمران/۲۰۰) 👈«الباقر (علیه السلام)- إِصْبِرُوا عَلَی أَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ صَابِرُوا عَدُوَّکُمْ وَ رَابِطُوا إِمَامَکُمْ الْمُنْتَظَر (علیه السلام).» 🔹 «امام باقر (علیه السلام) فرمودند: بر انجام واجبات صبر کنید و در مقابل دشمنانتان پایدار باشید و از مرزهای خدا یعنی امام منتظر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) .» 📚تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۲، ص۸۹۴ 📚الغیبهًْ للنعمانی، ص۱۹۹ 📚بحارالأنوار، ج۲۴، ص۲۱۹ 📚تأویل الآیات الظاهرهًْ، ص۱۳۳ 📚البرهان ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌👈 👇 http://sapp.ir/basiratezohor بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor
حوادث مصر در آستانهٔ ظهور(٣) 🔹کشته شدن به دست مردم 🔸از روایات ظهور برمی آید که ناآرامی ها و انقلاب مردمی در کشورهای عربی به مصر نیز کشیده خواهد شد تا به آنجا که مردم، فرمانروای خود را خواهند کشت: ✨وَ قَتْلُ أَهْلِ مِصْرَ أَمِیرَهُمْ. (الارشاد، همان)؛ "مردم مصر، فرمانروای خود را می کشند." 🔸برخی از منابع اهل تسنن حاکی از آن است که این حادثه با کشته شدن فرمانروای شام، همزمان خواهد بود: ✨"قبل از وى فرمانرواى شام و حاکم مصر کشته مى شوند. " 📚(ر.ک: عصر ظهور، ص 158) 🔹 هرج و مرج و نابسامانی در کشور به دلیل فقدان پیشوا یکی از حوادثی که پیش از ظهور حضرت برای کشور مصر پیش بینی شده است، هرج و مرج و نابسامانی است. ✨از ابوذر نقل شده که گفت: امنیت از مصر رخت بر مى بندد. راوی می گوید به او گفتم: در آن هنگام که امنیت از دست مى رود، پیشوایى نیست که آن را فراهم آورد. گفت: خیر، بلکه نظام آن از هم پاشیده مى شود.(کتاب الفتن، نعیم بن حماد، ص 174) 👈 👇 http://sapp.ir/basiratezohor بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor