بسماللهالرحمنالرحیم
کودکی، از میان خانه های گلی، صاف و ساده، در میان گندم زار، در هیاهوی کودکان، ناگهان گوی سبقت را ربود؛
گوی در میان دستانش تکان میخورد، پسرک سرش را به گوی چسباند و زمزمه ای را زیر لب تکرار کرد: کسانی که در راه خدا کشته شده اند، مرده مپندار!...
گوی سبقت در میان دست های کوچکش تکان میخورد، پسرک دستانش را گشود، گوی در گندم زار رفت، بالا و بالاتر!
_قاسم بیا!
پسرک به سوی همسالانش دوید، دوید و دوید و به لاله زار رسید.
آسمان ناگاه ابری شد، شر و شر بارید.
کودکی زیر باران در لاله زار، انفجار خودرو ای را به چشم دید؛ باران هنوز میبارید اما پسرک غرق در تماشا بود...
از میان آتش بر زمین، دست تکه شده را با چشم دید، پسرک گوی را باز ربود. پرید، رفت و به کربلا رسید...
مطهره قربانی
مسابقه کانال دختران مطهر
پویش آزاد مرد واقعی
نوجوان مطهر💕
بسماللهالرحمنالرحیم کودکی، از میان خانه های گلی، صاف و ساده، در میان گندم زار، در هیاهوی کودکان،
متن زیباو ادبی خانم مطهره قربانی✨
اقا جان اجازه☝
ببخشید که ما فقط جمعه ها به یادتون هستیم...😭
@binesh_nojavan
نوجوان مطهر💕
🍃تفکر🍃..
به نام خدایی که خیلی به ما نزدیکه💕
چقدر زیبا و آرام بخش مگه نه؟؟؟(خدایی داریم که از رگ گردن به ما نزدیک تره )
این جمله چقدرمیتونه به ما قدرت بده💪
باور نداری امتحان کن 🌈
تو خدایی داری که قوی ترین ،مهربان ترین ،زیباترین،صبور ترین و ............
این خدا از رگ گردن به ما نزدیک تره یعنی هیچ وقت تنها نیستیم فقط کافیه باور کنیم این قدرت همیشه با ماست😊
@binesh_nojavan
نوجوان مطهر💕