eitaa logo
مجموعه اردویی تربیتی فصل نو نسل نو 🏕
5هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
69 فایل
✨مجموعه اردویی تربیتی فصل نو نسل نو✨ 🔺آیدی رزرو اردویی @fasle_no1400 09114439470 🔺ادمین و تبلیغات کانال @admin_fasle_no
مشاهده در ایتا
دانلود
از شیوه های طراحی عملیات و ایده پردازی چی میدونید؟ برنامه هاتون رو چقدر طبق مسائل مهم و اولویت ها برنامه ریزی میکنید؟ غایت یه کار تربیتی فرهنگی چیه؟ 💠 روز سوم دوره آموزشی تربیتی تشکیلاتی مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
40.49M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا امام با یزید بیعت نمیکرد؟ چرا وقتی همه اطرافیان او را از رفتن منع می کردند با خانواده بسمت کربلا حرکت کردند؟ ، کتابخوانی ، مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
°°° ماهان عین 4 تفنگ دار وارد کوچه شون شدیم. مسعود ریز ریز صدای کارتون لوک خوش شانس رو در میاورد. یهو میلاد جلومونو گرفت:(( دست نگه دارید! دسسسست نگه دارید!)) _:(( چیه؟!)) میلاد:(( به حکم مشاور مخصوص مدیر گروه یه سوال دارم!)) _:(( بپرس. به حکم حاکم گروه پاسخگو خواهم بود!)) میلاد:(( یا حاکم! برنامه چیه؟)) پیمان:(( به حکم سر لشکر گروه میگم: از جلو میریم قیچی شون میکنیم. خب دادا! اول میریم میشناسیم شون که شامل استعداد و توانایی ها میشه. بعد نیاز سنجی می کنیم. سپس از همون در وارد میشیم.)) جلوی مسجد رسیدیم. اونا داشتن کنار خرابه های مسجد بازی می کردن و ، امیر و سجاد هم داشتن با هم صحبت می کردن. پیمان:(( حملههههههه!)) اروم وارد حیاط شدیم و بهشون سلام کردیم و با تک تک شون دست دادیم. چون امیر رو می شناختن و دوسش داشتن ، با ما زود صمیمی شدن. مسعود به حکم تدارکاتچی گفت:(( آی کلوچه دارم! کلوچه! کی دلش کلوچه و ابمیوه میخواد؟!)) خود جوش براشون خرید کرد ،هر چند از ما پولشو گرفت! بعد از اینکه دور هم ابمیوه و کلوچه خوردیم اسم تک تک شونو پرسیدم و مسعود به سرعت صوت نوشت. باهاشون یه کمی وسطی و والیبال بازی کردیم. تو زمان استراحت هم گفت و گو کردیم. وقتی باهاشون حرف میزدیم و پیمان تمامی گفت و گو ها رو ضبط میکرد. چون اگه قرار بود مسعود اینا رو هم بنویسه که سیم های دستش اتصالی می کرد! پیمان و میلاد طوری قیافه گرفته بودن که انگار وسط عملیات خنثی سازی بمب اتم نشستن. تمرکز بیش از حد شون منو می خندوند. با دست پر رفتیم پارک که سه تا خیابون بالاتر بود. همه ی اطلاعات رو گذاشتیم روی میز و مذاکرات 3 +1 شروع شد. مسعود:(( شایان 8 ساله، از اون شیطونا که دیوار راستو بالا میره. )) پیمان:((بچه ی باهوش اما شیطونیه. خیلی هم خوش سر و زبونه. به گفته ی امیر این همه بیش فعالی باعث میشه کارای عجیب بکنه مثل همون بادکنکا با گاز شهری!)) مسعود:(( جواد 5ساله ، همونی که تی شرت ابی پوشیده بود.)) پیمان:(( بچه اییه که خیلی به تمیزی و مرتب بودن اهمیت میده. بالای 10 بار گفت کی قراره این اشغالا جمع بشه. حتی می گفت توپ رو به لباسم نزن کثیف میشه.)) مسعود:(( علی 7 ساله. همونی که یه دندون بالاش افتاده بود.)) پیمان:(( خیلی معصوم و نازه. حرف گوش کنه و بسیار اروم. کاملا بر خلاف شایان.)) _:(( با تشکر از پیمسود عزیز! اقا میلاد حرفی؟ نظری؟)) میلاد:(( یه کم فکر میکنم. الان اطلاعات تو سرم قاطی پاتیه. بهتون میگم تا امشب.)) پیمان:(( باس حسابی بترکونیم.)) میلاد:(( فک کنم سر لشکر مون باید یه بمب خوب اماده کنه. بووووم!)) 🇮🇷 بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
🔆 در مضمارنوجوان ⬅️برگزاری 🚩دوره هاواردوهای تربیت تشکیلاتی🚩 ⬅️آشنایی با 🏀 بازی های تربیت تشکیلاتی🏀 ⬅️ تربیتِ 💯 مدرس و مربی تربیت تشکیلاتی💯 🔆مدرسه تربیت تشکیلاتی نوجوان مضمار https://eitaa.com/joinchat/566296620Cb6b44ca14e
🔅من کی اَم؟! تو کی ایی؟!🔅 همیشه شب به نتیجه میرسم، صبح که بلند میشم انگار یک فردِ دیگه ام دوباره همون آش و همون کاسه. اصل دغدغه بر سر چگونه بودنه!یه بار دوست دارم این گونه باشم، یه بار آن گونه!هیچ وقت سعی نکردم خودم رو پیدا کنم ببینم او چگونه است... تا به حال چقدر سعی کردیم خودمون رو بشناسیم؟! رسول خدا صل الله علیه و آله فرمودند: «اعلمکم بنفسه اعلمکم بربه » داناترین شما به خویشتن، داناترین شما به پروردگار است . پس خودشناسی مسیریه که اگه طی کنیم به خداشناسی میرسیم خودشناسی یعنی چی؟ یعنی من بدونم کی هستم، از کجا اومدم، برای چی اومدم، و قراره کجا برم و چیکار کنم؟. 🍀🍀🍀 🌱مدرسه تربیت تشکیلاتی نوجوان مضمار https://eitaa.com/joinchat/566296620Cb6b44ca14e
بهم بگو قدرت گفتن داری؟ 🤕 ۱ مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
چرا میگیم شجاع باشید؟ 🧐 ۲ مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
شجاعت رو که به خونت تزریق کنی ،باهات چیکار میکنه؟ 😎 ۳ مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
بنظرت اونیکه شجاعت خونش افت کرده ، چه علائمی داره؟ 😟 ۴ مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
°°° المیرا امروز دوباره فاطمه با حال زار پیام داد. خودشناسی رو پیگیری کرده بود و نتیجه هم گرفته بود اما باز یه جای کار اشکال داشت. دوباره صداش رنگ نا امیدی و ترس داشت. انگار هیچ وقت موفقیت هاش و استعداد های خیلی زیادش به چشمش نمی اومد. من در مقابل اون هیچی از خیاطی سر در نمی اوردم. _:(( چرا باز ناراحتی؟ تو میتونی یه خیاط حرفه ایی بشی! استعدادی که تو تو طراحی لباس داری من به اندازه ی یه ارزن هم ندارم.)) فاطمه:(( نه. اینطوریام نیس. من که نمیتونم یه پیراهن بدوزم. الگوشو از اینترنت گرفتم اما نشد. رو کاغذ با سختی خوب شد ، فک نکنم رو پارچه خوب بشه.)) بین خودمون بمونه! یه بار برای کار دستی مدرسه اومدم مدلای مختلف رو کوک بزنم که پارچه رو دوختم به شلوارم! حالا همین فاطی خانوم مانتو و لباس عروس طراحی میکنه ، اونوقت حس میکنه که یه بی عرضه به تمام معناست! هووووفففففف! با کی شدیم همکلاسی؟! _:(( تو هنوز اول دبیرستان نرفتی میخوای پیراهن بدوزی؟! صبر کن یه شبه که نمیشه ره 100 ساله رو رفت!)) فاطمه:(( دیروز دوباره دختر خالم زنگ زد که چرا می خوای بری هنرستان؟! سعی کردم بهش بگم که خیاطی رو دوست دارم اما نشد. راستش ترسیدم که مسخرم کنه یا هر چی. اسم کلاسای خصوصی رو گفت و مشاور های کنکور و من فقط شنیدم. حتی قرار شد کتاباشو بهم بده که پیش پیش بخونم و اماده بشم.)) _:(( این چه حرفیه فاطی!؟ این زندگی توئه! چرا باید مسخرت کنه؟ قراره تو تو این فرصت زندگی کنی پس طوری باش که بتونی لذت ببری. بگو نه! نمیخوام تجربی بخونم! نمی خوام تو این مسیر بیام! میخوام برم دنبال علاقم!)) فاطمه:(( دختر خالم میتونه حرفشو بزنه اما من نه. اگه بعدا خیاط خوبی نشم چی؟ اگه شکست بخورم؟!)) _:((چرا می ترسی؟! خودتو کوچیک نبین. تو می تونی بهترین باشی پس با انرژی منفی دادن به خودت این فرصت رو از بین نبر!)) فاطمه:(( اما...)) _:(( اما و اگر نداره! بگو من می تونم! من پیروزم!)) اه کشید. نه ظاهرا روش جواب نمی داد. کار اساسی تر و عمقی تر از این حرفا بود. یه حسی بهم میگه که اگه قراره یه روز مشاور بشم باید کارمو از الان شروع کنم و به یکی عزت نفس بدم. خب ظاهرا باید برم تحقیق کنم تا بتونم حال دوستمو بهتر کنم. پس بی معطلی پیش به سوی خوب کردن حال فاطی! 🇮🇷 بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
4.63M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد از کربلا دیگر هیچ بهانه‌ای برای یاری نکردنِ امام پذیرفته نمی‌شود... حضرت رقیه به ما آموخت که می‌شود حتی با سلاح اشک، در گوشۀ یک خرابه، خواب را از چشم یزیدیان ربود...💔 مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
ورود ترسو ممنون🔴🚫 نشونه های فردی که شجاع نیست چیه؟ ۵ مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan