eitaa logo
مجموعه اردویی تربیتی فصل نو نسل نو 🏕
5هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
69 فایل
✨مجموعه اردویی تربیتی فصل نو نسل نو✨ 🔺آیدی رزرو اردویی @fasle_no1400 09114439470 🔺ادمین و تبلیغات کانال @admin_fasle_no
مشاهده در ایتا
دانلود
°°° تو اتاقم قدم میزدم که یاد اون روز افتادم. مدام فکر می کردم که چی کار کنیم و چی مناسب تره.🙃 راستش اولش یه کمی گیج بودم که دقیقا باید چی کار کرد؟ اصلا از کجا باید شروع میشد و به کجا ختم میشد؟! 🧐☹️اما هیچ وقت ماهان اینطور نبود. خوشحال و پر قدرت پیش میرفت انگار اینا تو خونشه و میدونه باید چیکار کنه!😎 ازشم که می پرسیدی فقط می گفت:(( برو در موردش فکر و مشورت اگه بازم سوالی بود برات بیا پیش خودم. فقط قبلش با منشیم هماهنگ کن!))😆✌️ هر چی تو سرم بود نوشتم. از نوع وسایل و روش تهیه و... . اخرین چیزی که از این یاد داشت ها میشد فهمید این بود که باید تو گروه تقسیم کار میشد. از 5 نفری که بودیم. دو نفر شدن مسئول خرید 🛍️و دونفر هم مسئول بسته بندی و تحویل📦. یک نفر باقی مونده هم شد مسئول ثبت عکس 📸و طراحی پوستر و تهیه کلیپ.📽️ قرار شد بعد از طراحی پوستر همگی برای پول جمع کردن اطلاع رسانی کنیم.📢 البته خودمونم پول و وسیله گذاشتیم وسط. فقط مشکل این بود که نیازمند واقعی نمی شناختیم! تو دور و بر مون هم کسی نبود. 😕 دست به دامن المیرا شدم اما اونم کسیو سراغ نداشت.☹️ اخرین راه این بود که زنگ بزنیم کمیته امداد. همون لحظه که داشتم شماره ی کمیته امداد رو از 118 می گرفتم ، ماهان با قیافه ایی شبیه علامت سوال 🤔😶بالای سرم ایستاد. صبر کرد تا کارم تموم شه. ماهان:(( چی شده که شماره ی اونجا رو میخوای؟!))🤔 _:(( به دنبال نیازمند واقعی برای لوازم تحریر میگردیم. ماموریت دوم رویداد! یادت هست دیگه؟!))😟😕 ماهان:(( اره ولی واقعا که!))😑 _:(( چرا؟!))😳 ماهان:(( تو محل خودمون هستن. چرا رفتی اونجا؟! نمیگم نرو ولی اول همسایه های خودمون بعد بقیه!))🙄 چشمام گرد شد:(( مگه داریم تو محل؟!))😳😳 ماهان کنارم رو تخت نشست و اروم گفت:(( بعله! ته کوچه ی فرزانه خانوم هستن یه خانواده که پدر ندارن. سه تا بچه ی محصل داره خانومه.😞 منو گروهم تو رویداد به اونا میدیم البته من نمیدم دستشون چون میشناسه بعدا ممکنه تو محل سختش باشه.))😊 _:(( میفهمم. سختش میشه. اره))😢😞 ماهان:(( ولی واقعا که... !))😑 _:(( باز چرا؟!))🙄 ماهان از جاش بلند شد:(( باید بدونی اطرافت چی می گذره. بقیه رو کار ندارم. تو باید بدونی ، باید بدونی! شایدم حرفای امام یادت رفته!))😬 اینجوری تلنگر میزد. از اون روز زمان زیادی نمیگذره ، شاید چهار یا پنج روز اما همچنان حرفش تو سرم میپیچه. باید یه موقع هایی برگشت و دوره کرد تا یادمون بمونه باید چی کار کنیم.🙃 دلم نمیخواست نیازمندی وجود داشته باشه. در واقع از رنج بقیه خیلی ناراحت میشدم ، اما اینکه بودن اینجور ادما و من از همه چی غافل ... بیشتر اذیتم میکرد. 🥺😢 صدای گوشیم حواسمو پرت کرد. بیتا بود یکی از هم گروهیام. ظاهرا موقع تحویل رسیده بود و من از قبل برای اینکار داوطلب شده بودم.✌️ با کمک امیر تو محل شون دو نفر رو پیدا کردیم. پیام دادم:(( نزدیک خونه ی خالمه. من می برم و میدم بهشون.))🛍️📦 🇮🇷 بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
کسی که عزت نفسش پایینه این علائمو داره ... مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
🌐🔊 جاموندی؟ 🥀 دلت برای کربلا و اربعین تنگ شده؟ با ماهمراه باش با یه برنامه و اتفاق ویژه ی اربعینی مخصوص و ۱۴۰۰ مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
حرکت خودجوش جوانان و نوجوانان ایرانی ... هر چند کربلا نمیتونیم بریم اما ایران رو میتونیم کربلایی کنیم ...✌️ 📌 توضیح ماموریت ها مخصوص و ۱۴۰۰ مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
قدم قدم تو کوچه های شهر 🏴 کافیه بنیت اربعین، توروز اربعین بنیت زیارت با دوستانمون جمع شیم و بسمت گلزار شهدا و یا امامزاده شهرمون پیاده بریم و عکس ازخودمون رو به این آیدی بفرستیم @nasli_no مخصوص و ۱۴۰۰ مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
میز خدمت اربعینی 🏴 امام حسین(ع) یه میز خدمت توروزهای منتهی به اربعین تو شهر و محله و کوچه تون داشته باشید و عکسهاش رو برامون بفرستید👌😊 @nasli_no مخصوص و ۱۴۰۰ مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
مجموعه اردویی تربیتی فصل نو نسل نو 🏕
میز خدمت اربعینی 🏴 #بعشق امام حسین(ع) یه میز خدمت توروزهای منتهی به اربعین تو شهر و محله و کوچه ت
شما بعشق امام حسین علیه السلام ، تو روزهای منتهی به اربعین چه کاری میکنید؟ پیشنهاد ویژه ی مضمار نوجوانی ها به همه ی همراهان در ایام اربعین💯 ۱۴۰۰
بنظرتون عزت نفس از کجا میاد؟ چطور ینفر عزیز میشه؟ چطور ینفر به خودش خیلی مطمئنه؟ مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
°°° با امیر و بچه ها داشتیم بستنی می خوردیم که یهو امیر پرسید:(( بچه ها سی دی از کجا پیدا کردین؟! الان که همه سرشون تو گوشی و تبلته! اپلیکیشن میدونم که داریم اما سی دی واقعا پیدا کردنش سخته!)) پیمان:(( کار نشد نداره. اگه اپلیکیشن بود که باید براشون دانلود و نصب میکردیم ، اما ما که گوشی شونو ندیدیم! رفتیم سازمان تبلیغات و انبارشو زیر و رو کردیم تا بالاخره پیدا شد.)) میلاد:(( راستی ماموریت دوم رو چی کار کنیم؟!من میام تحویل میدم به همسایه ماهان اینا. حیف که از این جمع فقط منو ماهان تو یه گروهیم. با شما ها قطعا یه جور خاصی خوش میگذشت.)) مسعود:(( اره چون ما کلا خاصیم!)) پیمان:(( ولی دم همگی گرم که به واسطه ی رویداد داریم کار خفن میکنیم!)) _:(( دم خدا گرم که ما رو گذاشت وسط یه کار خیر و اینجوری بهمون یه حال معنوی حسابی داد!)) امیر:(( راستی گفتین رویداد! دو روز پیش که کنار همین بچه کوچولو ها بودم داشتم با هم گروهیم در مورد این خرید و اینا حرف میزدم که منم از وسایل خودم میزارم وسط. بعد از حرفم شایان اومده میگه:(( میخوای دفتر بخری؟)) _:(( داریم برای بچه هایی که نمیتونن لوازم التحریر داشته باشن ، با دوستام پول جمع میکنیم و وسیله می خریم.)) دیدم از تو جیبش 10 هزار تومن در اورد و گفت:(( عمو اینو هم بگیر لازمت میشه. من الان فقط همینقدر پول همراهمه.)) هر کاری کردم پس نگرفت. غروب مجبور شدم بگم مامانم بره خونه شون به مادرش توضیح بده. مادرش هم 50 تومن بهمون پول داد و خواست تو این کار شریک بشه.)) _:(( این شایان خیلی بچه ی گلیه! خیلی دلش پاکه! خیلی مهربونه!)) مسعود:(( کلا این نسل جدید خیلی دست و دل باز و مهربونن. بیشتر هم درک میکنن مسائل رو. خواهر کوچولوی منم سر این ماموریت رویداد وقتی فهمید ، با اینکه 5 سالشه رفت دفتر نقاشی و مداد رنگی هاشو اورد و داد بهم. مامانم یادش داد که باید حتما استفاده نکرده باشه. رفت قلکشو اورد!)) میلاد:(( نسل جدید، هم مهربونه ، هم دست و دل بازه، هم از خود گذشتس ، هم درکش بالاست ، هم خاک تو سر بچگی های من که به خاطر یه چیز کوچک دعوا و زد و خورد راه مینداختم!)) _:(( دور از جون داداش! بچه بودی دیگه! ماهیت بچه اینه که از روی نادونی کارای خوبی انجام نده.)) مسعود:(( البته کافیه سمت غذا و خوراکیای داداش میلاد بری تا تبدیلش کنی به میلاد 5 ساله!)) پیمان:(( بسه دیگه! پاشین به این فکر کنین که حالا چیکار کنیم؟!)) _:(( چیو؟!)) پیمان:(( تو مدیری ولی من بیشتر حواسم هست!)) _:(( خب فرمانده باید حواسش باشه که ترور نشیم! حالا بگو چی؟!)) پیمان:(( الان حاجی تون داره استراحت میکنه. کجا به این بچه ها درس بدیم؟ تا کی قراره ببمونن تو خونه و همه جا سکوت باشه؟! اصلا حاجی اجازه میده برن تو حیاط خونش دوباره؟!)) 🇮🇷 بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
هدایت شده از 『 فــانـ⚘ـوس 』
📣📣📣📣📣📣📣 📌آیین رونمایی از کانال ☘بانک محتوایی مناسبت های ملی و مذهبی مقطع ابتدایی ☘ 🎊🎉🎊🎉🎊🎉🎊🎉🎊 زمان : ۳۱شهریور ۱۴۰۰ ساعت 16:30 مکان : کانال بسیج دانش آموزی مازندران در شاد به آدرس @bdmazand 🌻 https://eitaa.com/joinchat/1977352259Ce5119a229a
°°° # المیرا همراه مامان رفتم خونه ی خاله اینا تا به مهسا کمک کنم. نمیشد که همه چیز فقط رو سر اون اوار بشه. 😕 ناسلامتی بچه محل های ما بودن اونوقت مهسا داشت براشون کاردستی درست می کرد. 😑 _:(( تو شدیدا استعداد معلم شدن داری. برو معلم شو یا مهد کودک باز کن!))😍 مهسا خنده ی کوتاهی کرد.🙂 سخت بود اما از این کار لذت می برد. یه کمی غمگین به نظر می رسید. _:(( طوری شده؟! نرمال نیستیا!))😮 مهسا:(( نمی دونم اینایی که داریم درست می کنیم اصلا به کار گرفته میشه یا نه؟!☹️ الان یه هفته میشه که حاج اقا تون از بیمارستان اومده اما این بچه ها هنوز توی خونه هستن. با یه سی دی که نمیشه کار زیادی کرد! می دونم اون بنده ی خدا نیاز به استراحت داره اما این سه بچه هم دل شون بازی و تفریح می خواد. نمی دونم کی قراره این وضعیت تغییر کنه.))☹️😕 _:(( امیر هم مثل توئه! دلش برای اونا می سوزه. الان داره سعی میکنه یه جایی رو پیدا کنه برای بازی ، اما پارک خیلی از محل ما دوره!))☹️ جفت مون اه کشیدیم. 😮‍💨😖 شرایط سختی بود ولی باید توکل می کردیم تا همه چیز زود تر به حالت اول برگرده! داشتم به این فکر می کردم که اصلا حاج اقا اجازه میده که این کارا دوباره تکرار بشه؟🤔 لابد باید این کارا رو تموم می کردیم. همون لحظه خاله صدا کرد و رفتیم کمکش کنیم برای پهن کردن سفره ی ناهار.🍱 بعد از نیم ساعت ماهان و امیر و بابا هامون اومدن و دور هم ناهار خوردیم. واقعا دست پخت خاله حرف نداشت! 😍🥰مثل مامانم اشپزی می کرد.🥘 انصافا مامان بزرگ خوب تونسته بود هنرشو به بچه هاش انتقال بده. بعد از ناهار ، نزدیک اذان بود که امیر با سرعت نور به همراه گوشیش رفت تو اتاق ماهان.🤳🏃‍♂️ بعد از بیست دقیقه با شونه های افتاده و لب و لوچه ی اویزون برگشت.☹️😫 ماهان:(( چی شد یهو ؟ حالت خوب بود که!))🤔 امیر:(( به پسر حاج اقا زنگ زدم و احوال پرسی کردم. اونم گفت که حاجی حسابی احتیاج به استراحت داره.🤒🤕 تشکر کرد که محله رو اروم نگه داشتیم اما واقعا نمیتونه کاری برای بچه ها بکنه. فعلا همه چی تعطیل.))😩😫 منو مهسا و ماهان هم پنچر شدیم.😟 ماهان دستی روی صورتش کشید و نفسش رو محکم بیرون داد.😮‍💨😟 _:(( مامان محمد جواد می گفت جدیدا خیلی مودب تر و اروم تر شده. بیشتر تو کارای خونه کمک می کنه و کمتر اذیت می کنه.)) مهسا:(( خیلی حیف شد... .))😫 ماهان:(( کاریه که شده. الان که نمی تونیم بریم خونه ی اونا و مسجد هم داره ساخته میشه ، باید فکر کنیم ببینیم چی کار میشه کرد!))😕🤔 امیر:(( ما پول نداریم جایی رو اجاره کنیم. از طرفی همه ی این بچه ها خونه شون اپارتمانیه و بقیه همسایه ها ممکنه شاکی بشن از سرو صدای بچه ها. راهی دیگه ایی مونده؟!))😫😑 ماهان:(( بزار فکر کنم. حتما یه راهی هست! این کارا برای رضای خدا بود، خود خدا هم درستش میکنه.))🙃✌️ 🇮🇷 بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
🍃 🔴این اربعین را که جامانده ایم، چهل منزل، چهل شهید را واسطه قرار خواهیم داد تابازهم آنها فتح بابی برایمان داشته باشند همراه با بازتاب دلگویه های خانواده هایی که عزیزانشان راه کربلا را بارها برای همه مان باز کرده اند و امروز منتظرن...🏴 🔰شما هم برای شرکت دراین حرکت وکسب اطلاعات بیشتر به این آیدی پیام دهید 👌 @vesal_arbaeen1400 💠🌐°°°قرارگاه وصال اربعین°°°🌐💠 @vesale_arbaeen