هدایت شده از موکب اربعینی قاسم ابن الحسن - مرز مهران
#روایت_دلتنگی_اربعین 🍃
🔴این اربعین را که جامانده ایم، چهل منزل، چهل شهید را واسطه قرار خواهیم داد تابازهم آنها فتح بابی برایمان داشته باشند همراه با بازتاب دلگویه های خانواده هایی که عزیزانشان راه کربلا را بارها برای همه مان باز کرده اند و امروز منتظرن...🏴
🔰شما هم برای شرکت دراین حرکت وکسب اطلاعات بیشتر به این آیدی پیام دهید 👌
@vesal_arbaeen1400
💠🌐°°°قرارگاه وصال اربعین°°°🌐💠
@vesale_arbaeen
5.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دارم من هوای
موکب و مشایه
میمیرم برای
پایین پای
ضریح با صفای
اربابم... 🏴
#پنج_روز_تا_اربعین
#اربعین ۱۴۰۰
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan
#قسمت_بیست_و_هفتم°°°
#امیر
امروز با سجاد رفتم پارک محله ی ماهان که همیشه با دوستاش جمع می شد. انگار نه انگار که دوستای ماهان بودن! حس میکردم باهاشون صمیمی تر از ماهانم. بعد از معرفی سجاد و احوال پرسی های معمول ، دور هم روی چمن نشستیم.
پیمان:(( قابل توجه سجاد و امیر عزیز! از هفته ی بعد شماها کله سحر میرین مدرسه، اما من می خوابم! گفتن این جمله برام ارزو شده بود!))
سجاد:(( داغ دلمو تازه کردی!))
مسعود:(( انلاینه دادا ! لای پتو درس میخونی دیگه داغ دلمو تازه کردی چیه؟!))
_:(( سختی خودشو داره. نت قطع میشه، سخت یاد میگیری ، چشمامون چپ میشه انقدر که تو گوشی نگاه می کنیم و هزار داستان دیگه!))
پیمان:(( اره خب اینام هست. ولی عوضش تو هوایی که سگ از خونش بیرون نمیاد مجبور نیستی سر صف وایسی و ورزش کنی!))
ماهان:(( وقتی همه زندگیت بشه دفتر و کتاب ، 12 سال عمرتو بزاری پاش! من دلم پر میکشه فقط یه بار دیگه وایسم سر صف و بگم از جلو نظام!))
مسعود:(( جوانی کجایی؟! دقیقا کجایی؟!))
_:(( داداش میلاد حسابی رفته تو فاز غم. کم حرف شده اینقدر که ناراحته!))
مسعود:(( این داداش مون تو فکره. از وقتی ماموریت سوم رو دیده انگار رفته تو کما دور از جونش!))
سجاد:(( خدایی وقتی گفتن ماموریت سوم حس کردم خیلی چیز شاخ و گنده ایه. اما فقط پیاده روی و دراز نشست و شنا بود! چرا واقعا؟!))
پیمان:(( اینو فکر کنم سفارشی برای میلاد ترتیب دادن که با شکمش خداحافظی کنه! ظاهرا میلاد خیلی بهش وابسته شده! اینجا دیگه اخر خطه. بازی دیگه تموم شده!))
میلاد اه کشید:(( پیاده روی بهتره. شنا که ولش، دراز و نشست هم که اصلا نمی تونم!))
مسعود:(( حالا از این فاز بیا بیرون! خودمون هستیم هر جا که نخواستی ادامه بدی هل میدیمت!))
میلاد:(( اقا ! من زورم از مجموع زور همه تون بیشتره! حالا ببینم چجوری میخوای هل بدی!؟))
ماهان:(( اصلا چرا همه با هم ورزش نکنیم!؟ اقا سجاد شما هم اگه بخوای می تونی با ما همراه بشی.))
پیمان:(( برنامت چیه براش؟!
ماهان:(( از هفته ی دیگه مدرسه باز میشه. ما هر روز ساعت 4 تا 5 بعد از ظهر میایم همینجا و درازنشست و شنا میریم. اونایی هم که میخوان راه برن هم دور تا دور پارک یا از خونه شون تا اینجا ، راه میرن و ما تشویق شون می کنیم.))
مسعود:(( حالا همه باید با هم باشیم؟!))
_:(( کار گروهی باعث میشه انگیزه و انرژی مون بیشتر بشه و یه موقع جا نزنیم. رفاقت مون هم بیشتر میشه و صمیمی تر میشیم. هم تفریح و بگو بخنده ، هم ورزش و سلامتی. تازه مگه نمیگیم که دست خدا با جماعته ؟! خب چرا کار جمعی نکنیم تا خدا هم کمک مون کنه؟!))
میلاد:(( ایوالله. به افتخارش بزن دست قشنگه رو!))
مسعود:(( الان واقعا خوشت اومد؟! میای یعنی؟!))
میلاد:(( اره! شما ها نباشین که من افسرده میشم تو خونه! این ماموریت رویداد هم میره رو هوا!))
ماهان:(( خب پس همگی بزنین قدش!))
#رمان_نسل_نو 🇮🇷
#قرن_نو_نسل_نو
بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan
بازگشت غرور انگیز شما دانش آموزان را به مدرسه تبریک می گوییم😅😎
پاشو رفیق ، آماده شو برای یه جهاد و مبارزه ی علمیِ جوندار✌️💪
#هفته_دفاع_مقدس
#مهر ، #اربعین۱۴۰۰
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan
1.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امام خامنه ای؛
• دفاع مقدس یکی از #عقلانی ترین حوادث ملت ایران بود.
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan
هدایت شده از موکب اربعینی قاسم ابن الحسن - مرز مهران
پویش چله شهدایی به نیابت از جاماندگان اربعین🏴🥀
چهل روضه خانگی در چهل منزل شهدا🍂
📌برای پیوستن به این پویش و کسب اطلاعات بیشتر برای همراهی به این آیدی مراجعه کنید:
@vesal_arbaeen1400
🔴 #نشر_حداکثری 🔴
#اربعین_دلتنگی #چهل_منزل_چهل_شهیدد
💠🌐°°°قرارگاه وصال اربعین°°°🌐💠
@vesale_arbaeen
تو همان نسل جوانی که ثابت کردی
در ره عشق جگر دارتر از صد مردی...
وفات قهرمانانه #علی_لندی عزیز را تسلیت می گوییم 🏴🥀
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan
غصه نخور که زیارت به سرمایه نیست
خوب میدونم که هیچی واست مثل مشایه نیست ...
#اربعین #زیارت #جامانده 💔
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan
هدایت شده از 『 فــانـ⚘ـوس 』
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 #موشن داستانی
سفرنامه #اربعین
🔶 قسمت اول: شروع پیاده روی
#فــانـ_ـوس🌻
https://eitaa.com/joinchat/1977352259Ce5119a229a
قهرمان نسل نویی🥇🏅
قهرمان نوجوانی که در قرن جدید و در نسل جدید آتش را با حضورش گلستان کرد
#شهادتت_مبارک_رفیق💔🖤
#قرن_نو_نسل_نو
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan
#قسمت_بیست_و_هشتم°°°
امیر
حاجی بالاخره از جاش بلند شد و با احتیاط و کمک پسرش اومد مسجد رو دید.🤕 اسلکت جدید ساخته شده بود اما هنوز کلی کار داشت.🕍 از بچه محل ها مون ارمان و پژمان و حامد هم بودن. 👨👨👦👦( با عرض پوزش از شما دوست عزیز قبلا یادم رفته بود معرفی کنمشون)😅😁 حاجی از دیدن مسجد و حال و روزش دلگیر بود.😞 حق هم داشت اما خب اتفاقی بود که افتاده.
_:(( حاجی حرص نخور. ما درستش می کنیم!))🙃
حاجی اهی کشید:(( امیر بابا! کار یه روز دو روز نیست که.⏱️ هم هزینه ها خیلی زیاده و هم وقت گیره⏳💵. از قرض الحسنه مسجد وام هم بگیریم باز پول کم میاریم.💸 وام بانکی رو هم که من قبول ندارم.))
یه کم سکوت کرد و بعدش با لبخند گفت:(( من نبودم چیکار کردی!☺️ محسن بهم گفته نذاشتی شام غریبان و روز عاشورا بی مراسم بمونه. باریک الله!))☺️👏
_:(( همش کار من نبود. بچه ها هم بودن! با هم کار کردیم. مگه نه؟!))😃
محسن اقا:(( امیر اقا ! بچه کوچولو ها رو چی؟ اونا رو هم مسجدی کردی وقتی مسجد نداشتیم!))😇👬
_:((اون همش زحمت پسرخالم بود. وظیفه مون بود. بالاخره در برابر این بچه ها مسئولیم!))😊
حاجی با کمک محسن اقا لبه ی حوض نیمه سالم نشست. نگاهی به ساختمان درحال ساخت انداخت و گفت:(( یه روزی منم هم سن شما بودم و همینجا بازی میکردم.⚽ زمانی که دغدغه های الان شما رو باید داشتم تقریبا 30 سالم بود اما شما ها هنوز بیست سال تون هم نشده.😌 راستش این که گفتی همه چیز رو درست میکنی باعث شد پشتم صاف بشه. فکر میکنم میشه به شماها اعتماد کرد. شما ها خیلی توانمند تر از اون چیزی هستین که نشون میدین.))😌🥰
ارمان:(( ممنون حاجی لطف داری!))😍
حاجی:(( سجاد ، امیر ، حامد ، ارمان و پژمان! شماها دیگه باید چرخ های مملکت رو بچرخونین. شما ها دیگه بزرگ شدین.☺️ امیر پسرخالت هم بچه ی خیلی خوبیه.😇 اینایی که ازش گفتی نشون میده مثل خودت دغدغه داره. دغدغه ی اینده ی جامعه ی اسلامی.)) 🕋
پژمان:(( یعنی الان شما به ما اجازه میدین که تو کار ساخت و ساز مسجد کمک کنیم؟!))😳
حاجی خندید. 😄
اقا محسن:(( چرا اجازه؟! شما ها دیگه خودتون صاحب اجازه هستین! حضرت اقا امیدش به شما گام دومی هاست. حالا ما کی باشیم که نخوایم بهتون امیدوار باشیم و اعتماد کنیم؟!))😊
حاجی:(( همین اراده و همت و مسئولیت پذیری تون بوده که اقا این حرفو در مورد تون زده!))😊😊
سجاد با چشمان درخشان و با ذوق به حاجی گفت:(( بابا حاجی قول میدیم یه مسجد تمیز و درجه یک تا سالگرد پیروزی انقلاب تحویلت بدیم!))😍🤩
دستمو رو شونه سجاد گذاشتم:(( با کمک خدا البته!))🙂✌️
محسن:(( از قرض الحسنه مسجد هم پول خواستین بهم بگین که بدم بهتون.))💵💰
#رمان_نسل_نو 🇮🇷
#قرن_نو_نسل_نو
بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan